ثروتی بالاتر از هوش هیجانی نیست

 وقتی داشتم به سمت مطب می رفتم، به مکانیسم های دفاعی فکر می کردم، دنبال راهی هستم که با استفاده از هیپنوتیزم، nlp ، و شناخت درمانی، افراد مبتلا به اعتیاد در چند قدم درمان کنم”

قدم اول: آگاهی بخشی و آگاه کردن به مکانیسم های دفاعی، بخصوص انکار

قدم دوم: طراحی تمرینی برای تحمل کردن استرس

قدم سوم: انگیزه بخشی

قدم چهارم: استمرار

در این فکر ها بودم، که وارد مطب شدم، امروز هم مثل روزهای گذشته مطب شلوغ بود، دکتر احمدی قبل از من آمده بود.

4 – 5 نفری رو ویزیت کردم و بعد نوبت آقای “ر” شد،

- هدفش از گرفتن متادون، نشئه شدن بود، چون مثل هروئین نئشه نمی شد، همزمان استفاده میکرد، واسش توضیح دادم که یا فکر نئشگی را از ذهن بیرون کنه یا فکر ترک کردنو، بصورت شفافی وضعیتشو تشریح کردم، طوری حالات روحیشو گفتم که از تعجب دهانش باز مونده بود، به برادرش گفت ” انگار دکتر سالها با من زندگی میکنه”

متادونشو بالا بردم، کلونیدین هم در کنارش گذاشتم، تو ذهنم برنامه ای واسش طراحی کردم ” تجویز قدم به قدم بوپروپیون، فلوکسیتین و ریسپریدون و آرتان، به خودش نگفتم ولب به فکر نئشگیش بودم!!

 

چند مریض دیگه ویزیت کردم

 

خانوم جوانی واسه مشاوره اومد( مشاوره نمی پذیرم ولی چون سفارش شده بود، قبول کردم)، شوهرش خطایی کرده بود(14 ماه پیش) میخواست مشاوره بگیره واسه جدا شدن، من فقط وضعیتشو تشریح کردم:

1. در صورت جدایی چه سودی میبره و مهمتر اینکه چه خطراتی تهدیدش میکنه( روی این قسمت تاکید بیشتری کردم چون هم خوشگل بود، هم اندام خوبی داشت و هم خوش خیال)

2. اگر به این طلاق خاموش و وضعیت برزخ ادامه بده با چه اتفاقات قابل انتظاری روبرو میشه

3. اگه بخواد روابطشو بازسازی کنه چطور میشه

 

آقای “ا” آومد خواهر و پدرش زیر بغلشو گرفته بودن

14 قرص ترامادول خورده بود، 30 آلپرازولام، خراشی هم روی مچش بود

-چیه

-آقای دکتر خودکشی کرده

- چطور شد این کارو کردی

- آقای دکتر آدم ضعیفیم، نتونستم ترامادول را ترک کنم، خودمو بکشم بهتره

خواهرش هم تند تند میگفت، ترامادول مزخرفه، نباید بخوری و..

سریع خواهرشو از اطاق بیرون کردم و با شوخی گفتم” قبول داری کمی خر تشریف داری!!

با صدایی ناله مانندگفت چطور آقای دکتر

-          نهایت قضیه اینه روزی 2 تا ترامادول بخوری، هزینه اش چقدر میشه!!! ( پسر خوش تیپی بود و بدنسازی میکرد، چندین بار مطب آمده بودن، سر و وضع پدر فقیرانه و آشفته ولی پسر و خواهرش خوش لباس، خوش چهره و در یک کلام خوش تیپ بودن)

-          شانس آورده بود آلپرازولامو با ترامادول خورده بود و تا حدی جلو تشنجشو گرفته بود، پدرش رفت داروهاشو بگیره، گوشه سالن نشست، چشم اشو بسته بود و در حالت خواب بود، با دکتر احمدی صحبت کردم(دکتر مسئول بخش مسمومیت ها است) راهی بیمارستان شدند البته با نامه دکتر که حداقل هزینه رو پرداخت کنن.

-          ساعت 8 هم “ا” آمد، 23 ساله که تمجیزک و کراک تزریقی میزد، ماه پیش یکبار آمد و دیگه نیومده بود.

از دست پدرش گله مند بود و میگفت اصلا به من اعتماد نداره، وضعیت مالی خوبی داشتن و تنها پسر خانواده بود.

 

اگر تمامی این افراد هوش هیجانی بالاتری داشتن هیچ کدوم به اینصورت دچار مشکل نمی شدن

نظر شما چیه؟

16 دیدگاه »

  قاسم سلطانی wrote @

سلام آقای دکتر ارباسی مهربان:

هوش و آگاهی هست و همیشه بوده و جایی نرفته است.

قرار نیست جایی برود.جایی ندارد برود- اما نفس و ذهن شرطی شده مانند غبار روی آن را پوشانده است.

همان که ماهیت نفس را شناختیم-سیگار و هر اعتیاد دیگری خودش ما را رها می کند.اگر ما سعی کنیم او را رها کنیم او برمی گردد.اما اگر او را شناختیم او از شناخت ما می ترسد.

می توان چنین گفت: هر چیز کاذب از آگاهی و شناخت می ترسد.

دیو چو بیرون رود فرشته در آید

در ضمن محبت کردید و من را قابل دانستید و در لیست وبلاگتان قرار دادید و ممنون از کار دلپسندتان که در آخر مطلبتان نظر علاقه مندان را پرسیده اید.

ببخشید جسارت کردم.

  پروين wrote @

درود

آقاي دكتر !

ميشه بگين چرا كامنت بنده رو حذف كردين؟

ممنون ميشم .

  پروين wrote @

نوشته بودم :

هوش هيجاني عامل مهم انساني براي رسيدن انسان به كمال و آگاهي ست .

نميدونم چرا ناخودآگاه به ياد اي مصرع از غزل حافظ افتادم كه گفته :

” عشق است و داد اول بر نقد جان توان زد ”

شايد چون : EQ عشق حقيقيه و IQ عشق مجازي ست.

شايد صلاح در حذف آن ديديد .

شاداب باشيد .

  دکتر ارباسی wrote @

سلام
در حال حاضر کامنت ها را مدیریت نمی کنم به عبارتی هر نظری که مرقوم بفرمائید بلافاصله نمایش داده میشه!!!

  دکتر ارباسی wrote @

ممنون میشم اگر نظرتونو مجددا بنویسید

  سروش wrote @

دکتر خیلی دوست دارم نظرتون رو راجع به عدم پایبندی به تصمیماتی که شخص برای زندگیش میگیره چیه. یا به عبارتی عدم انجام کارهای برنامه ریزی شده و روش های حل این مساله
ممنون

  پیاله ( لمس ) wrote @

سلااااااااااااااام حال شما ؟
به ما که سری نمی زنید !
ای جانم شوخی می کنم
راستی من اون دوتا وبلاگت رو لینک کرده بودم البته اونا هم مطالب با ارزشی دارن که حیفه که حذفشون کنم .
خب اگه اینجا دیگه ثابته تا اینم لینک کنم ؟
زنده باشی و پویا ♥
قربونت بشم . خواهرت پیاله.

  دکتر ارباسی wrote @

سروش جان
عدم پایبندی به تصمیمات گرفته شده عوامل مختلفی داره، مثل هدف گذاری غلط، کاهش انگیزه، شکل گیری الگوی غلط، و…..
راهش انگیزه بخشی روز به روزه یعنی اجازه ندی انگیزه ات واسه انجام برنامه کاهش پیدا کنه

  نازنين سراجي wrote @

آیا رفتن به یک میهمانی پر از افراد غریبه و جورواجور برای شما سخت و آزاردهنده است؟

آیا صحبت کردن با کسانی که قرار است با خانواده ی شما وصلت کنند، برایتان دشوار است؟

آیا اتفاق افتاده که شما را به کسانی معرفی کنند و بلافاصله بعد از آشنایی، اسامی آن ها را فراموش کنید و ندانید که آن ها را با چه نامی صدا کنید؟ آیا می خواهید در یک مصاحبه ی شغلی اثر خوبی را از خود به جا بگذارید یا آن قدر عصبی هستید که به زحمت می توانید صحبت کنید؟

اگر پاسخ شما به همه ی سوالات بالا مثبت است، یا کاملاً هم مثبت نیست ولی میل دارید که در مرحله بالاتری قرار بگیرید، ظرفیت هوش هیجانی خود را ارتقا دهید.

هوش هیجانی چیست؟
هوش هیجانی یعنی قدرت کنار آمدن و ارتباط برقرار کردن با دیگران. به عبارتی دیگر، هوش هیجانی مجموعه ای از قابلیت ها و مهارت هایی است که فرد را برای سازگاری موثر با محیط و کسب موفقیت در زندگی تجهیز می کند.

روش های زیر به شما کمک می کند تا هوش هیجانی خود را تقویت کنید.

1- به زبان آوردن احساسات به جای نادیده گرفتن آن. کسانی که نسبت به عواطف و احساسات خود از اطمینان بیشتری برخوردارند، کشتی زندگی را با مهارت بهتری هدایت می کنند و شناخت واقعی تر و عمیق تری نسبت به شغلی که می خواهند انتخاب کنند یا کسی که در نظر دارند با او ازدواج کنند، دارند.

سقراط هنگامی که می گوید : “خودت را بشناس” به این نکته کلیدی در هوشیاری عاطفی اشاره دارد که باید به احساس خود در همان زمانی که در حال وقوع است، آگاهی داشته باشیم.

2- براحساسات خود کنترل داشته و آن را اداره کنید. زیرا کسانی که از اداره و کنترل احساسات خود عاجزند، دایم در اضطراب و افسردگی دست و پا می زنند، در حالی که آن هایی که از این لحاظ قوی هستند خیلی سریع خود را از چنگال غم و اندوه بیرون می کشند.

3- به مردم لبخند بزنید. یک رمز بسیار ساده در هوش اجتماعی وجود دارد و آن لبخند زدن است.

لبخند انسان، منعکس کننده ی گرما، اعتماد، رفتار مثبت و خوشحالی است و ضمناً باعث می شود دیگران هم جذب شما شوند.
یک ضرب المثل چینی می گوید: کسی که چهره خندان ندارد، نباید کسب و کار راه بیندازد “از طرفی دیگر لبخند، باعث تولید آندروفین می شود که خود یک ماده انرژی زا و ضد درد است.

4- قانون زبان غیرکلامی را بشناسید. تحقیقات نشان داده که 55 درصد از ارتباطات با دیگران از طریق بدن مان صورت می گیرد. بدن شما بدون ادای حتی یک کلمه با مردم و محیط پیرامون ارتباط برقرار می کند. بدن شما ابزار فوق العاده ای است که دایماً در حال اجرای موسیقی ارتباط است. اگر نواختن این ساز را یاد بگیرید، پاداش اجتماعی بزرگی را دریافت می کنید. بدن در هر حالتی که باشد شاد یا غمگین، خوش هیکل یا بدهیکل، در حالت تدافعی یا منفعل یا در موضع قدرت، به هر حال حرف می زند. مسلماً دیگران هم با همین زبان با شما ارتباط برقرار می کنند. اگر قانون زبان غیرکلامی را بشناسید می توانید افکار و اعمال دیگران را نسبتاً دقیق پیش بینی کنید و هوش اجتماعی تان را ارتقا بخشید.

در تحقیقات مشخص شده که حرکات بدنی می توانند اطلاعات زیادی را منتقل کنند، مردمی که به قصه گوش می کنند، اگر همراه با گوش کردن به قصه، حرکات بدنی قصه گو را هم ببینند، دقت دریافته هایشان ده برابر کسانی است که فقط صدای قصه گو را گوش می دهند.

5- هنر گوش کردن را یاد بگیرید. افرادی که هوش اجتماعی دارند، زیاد حرف نمی زنند، بلکه زیاد گوش می کنند. باید همواره به یاد داشته باشیم که ما یک دهان داریم و دو گوش. در واقع گوش کردن به حرف های طرف مقابل یکی از بهترین و مؤثرترین راه هایی است که نشان می دهد او برای ما جالب است وقتی چنین رفتاری را بروز دهیم، آن شخص هم نسبت به ما واکنش نشان می دهد.

6- به خاطر داشته باشید که مغز شما همواره اولین ارتباط را مورد توجه ویژه قرار می دهد. در واقع مغز به طور طبیعی چیزهایی را که بعد از اولین بار می بیند یاد می گیرد و به مراتب بهتر به خاطر می آورد تا چیزهایی را که بعد از اولین بار می بیند. افرادی که هوش اجتماعی خوبی دارند، همیشه در اولین برخورد و آشنایی در میهمانی ها و محافل، تأثیری گرم و مثبت روی دیگران می گذارند. در مقاله ی بعد به مواردی که در ملاقات اول تاثیر مثبتی بر روی افراد می گذارند، اشاره می کنیم.

_________________________________________________
استوار باشين…..

  نازنين سراجي wrote @

و اما تاثيرات مثبت هوش هيجاني:

هوش هيجاني به معني ملايمت نيست بلكه به هوشمند بودن نسبت به احساسات گفته مي شود كه در واقع روشي متفاوت براي باذكاوت بودن است.
در حقيقت توانايي شما براي اكتساب و بكارگيري دانش به دست آمده از احساسات خودتان و احساسات ديگران به منظور دستيابي به موفقيت بيشتر و بهره مندي از زندگي كاملتر عملكرد هوش هيجاني است.
پنج مرحله براي رسيدن به چنين هوشمندي وجود دارد. اول اين كه بدانيد چه احساسي داريد.
دوم كنترل و اعمال مديريت بر احساسات بويژه احساسات دلتنگ كننده است.
سوم خودانگيختگي و چهارمين مرحله همدلي و بالاخره مورد پنجم كنترل روابط است.
مفهوم هوش هيجاني براساس تحقيق درباره مغز به دست مي آيد. مطالعه فوق نشان مي دهد كه اين مهارت ها با توانايي هاي شناختي تكنيكي متفاوتند چرا كه مستلزم بكارگيري بخش ديگري از مغز هستند ، به طوري كه مركز حسي بيش از نئوكورتكس درگير است.
امروزه اهميت هوش هيجاني بيش از پيش مطرح شده است. دانيل گلمن در اثر برجسته خود به نام چه چيزي يك رهبر را مي سازد ، درباره قدرت هوش هيجاني چنين مي گويد:
زماني كه نسبت مهارت هاي تكنيكي ، IQ و هوش هيجاني را به عنوان اجزاي عملكرد مطلوب ارزيابي كردم ، اهميت هوش هيجاني دو برابر ساير عوامل بود. به علاوه ارزيابي من نشان داد كه هوش هيجاني نقش بسيار مهمي در بالاترين سطوح كاري دارد يعني جايي كه تفاوت ها در مهارت هاي تكنيكي قابل چشم پوشي است. خلاصه اين كه اعداد و ارقام حاكي از ارتباط بين موفقيت يك سازمان و هوش هيجاني مديران آن است. همچنين براساس تحقيق فوق افراد اگر درست عمل كنند مي توانند اين ويژگي را در خود تقويت كنند.

تاثير مثبت بر حرفه و تجارت
مشخص شده توانايي هاي هوش هيجاني در موفقيت افراد و سازمان ها حائز اهميت است. گسترش و استفاده از مهارت هاي هوش هيجاني توانايي هاي مهمي را ارائه مي دهند كه بر بسياري از موضوعات و موقعيت هاي شغلي كه براي موفقيت افراد و سازمان ها مهم است ، تاثير مي گذارد. بارآوري شخصي: مهارت هاي هوش هيجاني به افراد اجازه مي دهد تحت شرايط سخت ، بهتر فكر كنند و از هدر رفتن زمان به واسطه احساساتي همچون خشم ، اضطراب و ترس جلوگيري نمايند.

پرورش رهبران:

هوش هيجاني تا بيش از 85 درصد در تبديل مجريان برجسته به رهبراني بزرگ نقش دارد. موفقيت شغلي: هوش هيجاني به عنوان شاخص عملكرد برجسته و عالي, دو برابر مهارت هاي تكنيكي و شناختي اهميت دارد.

عملكرد گروهي:

افرادي با مهارت هاي EI بالا بهتر با ديگران كنار مي آيند و اجازه نمي دهند اضطراب ها و پريشاني آنها را از حل موفقيت آميز مشكلات بازدارد.

انگيزش / قدرت بخشي:

ايجاد مهارت هاي EI درك ميان افراد را افزايش مي دهد كه اين امر از به هدر رفتن زمان براي بحث و جدل جلوگيري مي كند.

افراد و مراجعين مشكل آفرين:

كساني كه از مهارت هاي بالاي EI برخوردارند با هر كس كه برخورد مي كنند تاثير مثبت بر او مي گذارند. آنها الگوي عملكرد مالي هستند.

رضايت مراجعه كننده:

خدمات دهي عالي به توجه صادقانه بستگي دارد. افراد داراي مهارت EI بالا مراقب رفتار خود هستند و نسبت به ديگران توجه خالصانه و قلبي خود را افزايش مي دهند.

خلاقيت و نوآوري:

افرادي با مهارت هاي EI بالا به سرعت و به سادگي ذهن خود را آرام و شفاف مي سازند و به اين ترتيب راه را براي بصيرت و بينش دروني و ايده هاي خلاق به روي خود مي گشايند.

مديريت زمان:

افراد برخوردار از مهارت هاي EI ، با نگراني ، بحث و جدل و پيش بيني هاي خود وقت را هدر نمي دهند. آنها عملكرد پربار را انتخاب مي كنند.

استعداد ذاتي:

مديراني با مهارت هاي EI بالا ، بهترين و باكفايت ترين مديران هستند و افراد مايلند براي اين روساي مهربان با استعداد كار كنند.

تعادل كار / زندگي:

بارآوري شخصي پيشرفته و عملكرد پرسنلي بهبود يافته به اين معني است كه افراد مي توانند در يك زمان قابل قبول و منطقي دست از كار بكشند.

كاهش استرس:

افرادي با مهارت هاي EI قوي ، به سادگي احساساتي چون اضطراب ، پريشاني و ترس را كه باعث استرس هاي موجود در كار روزمره مي شوند را كنترل مي كنند.
_________________________

احساس مي كنم وقوف كامل به هوش هيجاني مهمترين نياز انسان امروزه….
باز هم ممنونم.

  مرد بارانی wrote @

سلام دکتر
درباره ی هوش هیجانی سرکار خانم سراجی انقدر مفصل توضیح دادند که فکر میکنم چیزی برای گفتن باقی نموند…….

هرچند من خیلی از مواردی که اشاره شد را نمیدونستم و از محضر اساتید بهره مند شدم .

من فقط می خوام درباب هوش هیجانی به یک نکته اشاره کنم …..
به نظر من برای بالا رفتن هوش هیجانی نیروی عصبی کافی نیاز هست ……….به دیگر سخن
فکر میکنم ارتباط تنگاتنگی بین این دو وجود دارد …….فکر نمیکنم بشه کسی را پیدا کرد که نیروی عصبی کمی داشته باشه ولی هوش هیجانی اش بالا باشد ………نظر شما چیه دکتر ؟
در ادامه من به این نتیجه رسیده ام که اگر کسی نیروی عصبی کافی داشته باشه دچار اعتیاد به مواد مخدر و یا دیگر مواردی

که در پست به ان اشاره فرمودید نمیشود ……. اما برای ترک ان نیروی بیشتری نیاز است و بدست اوردن نیروی عصبی کافی نیز برای او کار مشکلی خواهد بود ……به نظر می رسد اینجاست که شما در نقش دکتر میتوانید با راهنمایی های تخصصی خویش وی را در بالا بردن نیروی عصبی لازم برای ترک ان مشکل یاری دهید ……

در واقع من نیروی عصبی کافی را برای هوش هیجانی لازم میدانم ……. مرد بارانی فکر میکند اول باید نیروی عصبی فرد را بالا برد تا وی بتواند هوش هیجانی لازم را کسب کند …..
در نهایت انکه انچه شما در باب لازم بودن هوش هیجانی برای اینکه افراد دچار چنین مشکلی نشوند فرمودید صحیح است

اما مرد بارنی برای داشتن هوش هیجانی نیروی عصبی را نیز لازم میداند و عقیده دارد این افراد از کمترین حد لازم برای نیروی عصبی برخوردار هستند …….
موفق باشید .
—————————————-
مرد بارانی هستم …….

  arbasi wrote @

سلام بر مرد بارانی عزیز
منظور شما از “نیروی عصبی” چیست؟

  مرد بارانی wrote @

سلام دکتر
من واژه نیروی عصبی را از کتابهای پل ژاگو دیدم ….
در کتاب های این پروفسور فرانسوی بارها از این واژه استفاده شده است ..
وقتی کتابهای ایشون را مطالعه میکنم یک معنای کلی از این واژه به ذهنم خطور میکنه
چون متاسفانه این مولف خیلی به ندرت پیرامون تعریف این واژه فلم زده است و بیشتر
در جهت پیشرفت و بالا بردن این نیرو و جهت دهی مناسب و تاثیر گذاری و حفظ ان مطالب
سودمندی ارائه کرده است ……
من چون نمیخواستم ذهنیت شخصی خودم را از کتابهای این پروفسور نقل کنم تمام کتابهایش را زیر رو کردم ! البته این را هم بگم که منظورم از نیروی عصبی همان نیروی روانی بود … امیدوارم این دو واژه از نظر مفهومی بتونند مترادف هم قرار بگیرند ……. چون در کتب این مولف بارها از این دو واژه به جای هم بکار گرفته شده است …… هرچند این امکان وجود دارد که مرد بارانی مقصود واقعی این مولف را نیافته باشد و معانی این دو واژه از دید مولف در جاها ی خود متفاوت بوده باشد
در کتاب مانیه تیزم ایشون ترجمه سهیلا زمانی
انتشارات ققنوس چاپ ششم صفحه 19 مستقیما میگوید : ” منظور ما از ذکر (( اصطلاح نیروی روانی ))
اشاره به شدت و استواری اراده و نیروی خودجوش روانی است که مجرد از امیال و نفرت های انسانی نیست اما این امر بدان امر نیست که این نیرو الزاما حسی یا مادی است بلکه بیشتر جنبه عاطفی ذهنی و روانی دارد . در بخش هایی از کتب این مولف پیرامون نیروی عصبی مطالبی ارائه شده که بیان ان خالی از فایده نیست ……. مثلا :
همین نویسنده در کتاب دیگر خویش به نام قدرت اراده ترجمه ایرج مهربان همان انتشارات چاپ هفتم صفحه 17 می گوید : انگیزه ای که به حد کافی قاهرانه و مقاومت ناپذیر باشد همواره اراده را برمی انگیزد
و بسیج می کند اما اگر نیروی عصبی اشتباه کند اراده بسرعت سر تسلیم فرود می اورد . اکثر شکستهای اراده ناشی از کمی تولید نیروی عصبی هستند . ……..
در صفحات بعدی این کتاب به مواردی اشاره میکند که موجب از بین رفتن این نیروی گرانبها می شود ..
وی ارضا انگیزه های عاطفی را مستلزم صرف هزینه ی گزافی از جریانهای عصبی میداند و ان را به 3 دسته ی : 1. اظهار مکنونات قلبی 2 . میل به تصدیق و تحسین 3 . خشم و از جادر رفتگی میکند ..
در ادامه به انگیزه های حسی میپردازد و میگوید : حواس 5 گانه ما پیوسته تحت تاثیر احساسات متعددی هستند که بر ذهن و روان ما اثر میگذارند … و ی در ادامه به این مهم میپردازد که اگر ما نتوانیم این انگیزه های حسی را معقولانه و سنجیده سازیم نیروی عصبی بسیاری را از دست خواهیم داد ……
گمانم انست که توضیحات فوق در بیان پاسخی برای سوال شما مکفی و مستند باشد ….
حال که منظور مرد بارانی از نیروی عصبی روشن شد
امید است در این خصوص و نیز بحث اولیه یعنی لازم بودن نیروی عصبی کافی و حتی بیشتر برای بهبودی و یا جلوگیری این افراد مشکل دار که در پست مربوطه امد نظرتان را بفرمایید ….

مرد بارانی هستم

  arbasi wrote @

ممنوم از توضیح مفصل شما
من اینجور درک کردم که منظور پل ژاگو از نیروی عصبی همان انرژی نشات گرفته از انگیزه ها است.
بله درسته هر چه شور و شوق واسه انجام عملی بیشتر باشه انجام گرفتن آن عمل راحت تر صورت میگیره. و این شور و شوق یا نیروی عصبی بخصوص در باب افراد مبتلا به افسردگی مصداق داره، اما اگر این نیروی عصبی درست هدایت نشه، موجب خسران می شود(افرادی که دچار دو قطبی هستند و معتادان به مخدر های توان افزا) هوش هیجانی نه تنها این نیروی عصبی را برای انجام امور آماده می کند بلکه آن را هدایت هم می کند.

با تشکر مجدد از شما

  ناشناس wrote @

از پاسخ شما ممنونم
با سپاس و احترام
——————————————————–
مرد بارانی درباب چرایی پیش امد نوعی از دلخوری زناشویی پستی نگاشته است ……..

و مشتاقانه منتظر است تا جنابعالی نظر گران خویش را در باب پست مذکور بفرمایید .
———————————————————
مرد بارانی هستم ….رسم عاشقی

  مرد بارانی wrote @

در کامنت فوق
مرد بارای فراموش کرد اسمش را بنویسد در نتیجه شد ناشناس …….


دیدگاه شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>