بایگانیِ آوریل, 2008
اختلالات روانی در متاهلین بیشتر از مجردها است
احمد نوربالا متخصص روانپزشکي گفت: به رغم تشويقهاي مکرر براي ازدواج جوانان، ميزان ابتلا به اختلالات رواني در متاهلان بيش از مجردان است که ريشهيابي اين مساله بسيار حائز اهميت است.
به گزارش خبرنگار سلامتيران، احمد نوربالا در نشست علمي نقش سلامت در مديريت شهري با طرح موضوع شيوع اختلالات رواني در شهر تهران گفت: بر اساس تعريف جديد از سلامت، رفاه کامل جسمي، رواني و اجتماعي مدنظر گرفته شده است.
وي احساس دروني خوب، اطمينان از کارآمدي خود، خوداتکايي، ظرفيت رقابت داشتن و خودشکوفايي و توانايي فکري و هيجاني را از مهمترين فاکتورهاي سلامت روان خواند و گفت: پژوهشها نشان ميدهد در 20 سال آينده وضعيت سلامت روان بسيار آسيبپذيرتر از اکنون خواهد بود بنابراين اين بحث در سطح بينالمللي توجه جدي کشورها را ميطلبد.
اين متخصص روانپزشکي، عدد متوسط اختلالات رواني در سطح دنيا را 24 درصد عنوان کرد و اظهار داشت: بر اساس مطالعهاي که در سال 78 انجام شده است متوسط کشور ما در زمينه اختلالات رواني 21 درصد است که استان يزد با 7/11 درصد و استان چهارمحالوبختياري با 1/39 درصد به ترتيب پايينترين و بالاترين آمار را در اين خصوص به خود اختصاص ميدهند.
وي ادامه داد: همچنين به طور تقريبي زنان ايراني دو برابر مردان به اختلالات رواني مبتلا هستند به طوري که مردان 9/14 زنان 9/25 درصد از موارد ابتلا را به خود تخصيص دادهاند.
نوربالا متوسط ابتلا به اختلالات رواني در سطوح متعدد در تهران را 2/21 درصد خواند و گفت: اين رقم تقريبا معادل متوسط کشوري است.
وي تصريح کرد: در شهرها 29 درصد و در روستاها 3/21 درصد مردم به اختلالات رواني مبتلا هستند اين در حالي است که در تمام دنيا فاصله بين روستاييان و شهرنشينان بسيار زياد است و اين جاي سوال است که چرا الگوي ما متفاوت از جهان است.
رييس سابق جمعيت هلالاحمر جمهوري اسلامي شيوع ابتلا در سنين 15 تا 44 سال را با 79 درصد بالاترين ميزان ابتلا به اختلالات رواني در بين مردم تهران عنوان کرد و گفت: در تهران بيشترين علايم اختلال رواني به ترتيب مربوط به علايم خلقي افسردگي، اضطراب، خستگي، خواب، بيقراري و کاهش علاقه است که در نهايت به مسايلي مانند سردرد، افکار خودکشي و توهم شنوايي ختم ميشود.
وي ابتلا به علايم خلقي افسردگي را در سطح کشوري نيز داراي بالاترين شيوع خواند و گفت: نکته جالب توجه ديگري که در مطالعه اختلالات رواني در شهر تهران به دست آمد اين بود که متاهلان بيش از مجردان به اختلالات رواني دچار هستند که بايد علتيابي شود.
معاون سابق پژوهش وزارت بهداشت افزود: همچنين مشخص شده است که ميزان شيوع اختلالات رواني در افراد کمسواد و بيسواد بيش از افراد تحصيل کرده است.
نوربالا تاکيد کرد: همچنين در اين مطالعه مشخص شد که در روستاها افراد در صورت مواجهه با اختلالات رواني در گام اول بيشتر به پزشک عمومي مراجعه ميکنند اما در تهران اغلب در همان سطح اول به روانپزشک مراجعه ميکنند و به عبارتي ميزان سواد و آگاهي در نوع مراجعه به پزشک موثر است.
وي افزود: البته بايد خاطر نشان کرد که در مطالعه مذکور معلوم شد که 6/1 درصد تهراني ها در برخورد با اختلالات رواني به دعانويس مراجعه ميکنند.
آفرینش انسان

نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد حسن لرزید که صاحب نظری پیدا شد
فطرت آشفت که از خاک جهان مجبور خود گری، خود شکنی، خود نگری پیدا شد
خبری رفت ز گردون به شبستان حیات حذر ای پرده گیان پرده دری پیدا شد
آرزو بی خبر از خویش به آغوش حیات چشم واکرد و جهان دگری پیدا شد
زندگی گفت که در خاک تپیدم همه عمر تا از این گنبد دیرینه دری پیدا شد
تغییر(1)
امروز آقایی حدود 55 ساله آمد و گفت آقای دکتر واسه پسرم آمدم ، گفتم “عزیزم تا پسرت خودش عمیقا میل به ترک نداشته باشه ، هر چقدر هم تلاش کنی و هزینه کنی هیچ فایده ای نداره.
تصمیم به ترک اعتیاد مراحلی داره، ابتدا بایستی شخص قادر به دیدن وخامت اوضاع باشه، تا زمانی که معتاد از اعتیادش لذت می بره و یا با توجه به مکانیسم انکار ، وضعیت رو به زوال خودشو نمی بینه، و در این مرحله اقدام به ترک یک شوخی تلخه که جز ثبت شکستی دیگر و سرخوردگی، هیچ فایده ای نداره. این روند نه فقط در مورد اعتیاد بلکه در مورد هر وضعیتی که نیاز به تغییر داشته باشه صادقه ، اولین قدم برای تغییر، دیدن شرایط ایده آل، و یا دیدن زیبایی های آینده است و یا توان دیدن وضعیت پر از کمبود فعلی که همانا، دیدن زشتی های حال است.
اعتیاد جنسی
وقتی وارد مطب شد از نگاه و نشستنش اضطراب می بارید، با اضطراب و ترس و با صدایی آرام گفت: دکتر من مشکلی دارم!
مشکلشو سر درد عنوان می کرد، سر دردی عصبی بود، بصورت شهودی متوجه شدم که مشکلی داره که گفتنش سخته،
در جلسه بعد گفت: دکتر من خیلی از بابا و برادرم کتک می خورم
- چرا؟
-آخه دکتر من شهوتیم!!!
- چطور؟
-من باید در طول هفته این کارو انجام بدم!
- با چه کسی
- پسریه، واسه اینکه گناه هم نداشته باشه با هم صیغه خوندیم!!
-چقدر دوست داره؟
-خیلی
- خب، مشکل کجاست؟
- از خودم بدم میاد، من آدم پست و بی خودیم، بابام و همه اینو میگن
- خب ارتباط جنسی نداشته باش
-نمی تونم، شهوتم زیاده!
- ببین، تو هنوز 17 سالته و ارتباط جنسی در اینجا واسه تو مثل سمه، زندگیتو نابود میکنه
-میدونم
- بنظر من تو خیلی قوی هستی، کمی افسردگی داری و اعتماد بنفست کمی پایین اومده، برو روی تخت بخواب
- هنوز به 10 نرسیدم، هیپنوتیزم شده بود، خیلی راحت کاتالپسی می شد، تلقینات مناسب پس هیپنوتیزمی را انجام دادم،
- می دونستم با چند جلسه هیپنوتیزم و سدیم والپرات کلمه سکس هم فراموشش میشه! فلوکسیتین هم واسه افسردگی و وابستگیش بهش دادم
- 10 روز بعد با مادرش اومد، مادرش دائما تشکر میکرد که”س” دیگه سردرد نداره، رفتارش خیلی خوب شده و…
- خب “س” با دوست پسرت چیکار کردی؟
- دکتر فردای جلسه قبل مطب، قرار داشتیم، خواب موندم، او خیلی منتظر مونده بود، با حالتی عصبانی زنگ زد و قهر کرد!
- خب بهش زنگ نزدی؟
- نه
- چرا؟
- دکتر نمیدونم چی شده! از سکس چندشم میشه، هیچ میلی ندارم!
تربیت علیه اعتیاد
منبع: مجله سلامت
هميشه در شروع دوره بلوغ به اين فکر ميافتيم که به بچهها بياموزيم چگونه از مواد مخدر پرهيز کنند و اينکه سيگار و ديگر مواد چه مشکلاتي ايجاد خواهد کرد اما بهتر است از دوره پيش از بلوغ و حتي کودکي ذهن او را باز کنيم. گر چه کودکان علاقهاي به پيگيري اين موضوع ندارند، ما هم سعي نداريم بشکافيم که مواد مخدر چيست و چه عوارضي دارد فقط بايد با تعريف داستانهاي جبراني، مطالب لازم را درباره شيوه زندگي آينده در گوششان زمزمه کرد. سعي کنيد داستانهايي تعريف کنيد که براي جبران و ترميم اشتباهات، افرادي واقعي در داستان گنجانده شوند که دستکم اگر فرزندتان آنها را نميشناسد ولي افراد معروفي در تلويزيون يا غيره باشند. با اين کار، او پيامي را که شما در نظر داريد، سريعتر خواهد گرفت. بگذاريد مثالي بزنم تا مساله واضحتر شود. شما بايد از هماکنون او را از سود و زيان آنچه ميخورد و ميآشامد آگاه کنيد. کودک شما بايد بفهمد اين ماده خوردني مورد اطمينان است يا سمي، کسي که آن را عرضه ميکند، مورد اعتماد است يا خير. اگر آرزو داريد او در نوجواني دنبال اعتياد نرود بايد از کودکي درست خوردن و آشاميدن را به او بياموزيد. بچههاي کم سن و سال سه چهار ساله از اينکه مشکلي براي جسمشان پيش بيايد، همواره نگراناند. براي مثال، به گفتگوي اين مادر و کودک توجه کنيد.
کودک: «مامان، از اون دست فروشه پاستيل خرسي بخرم؟» مادر: «اي واي! اين پاستيلا چندشآورن. ميدوني چقدر دستمالي شدن!» پيامي که مادر به کودکش ميدهد، اين است که به جز مامان به هيچکس ديگر اعتماد نکن و همه مردم کثيفاند و هولناک. اين مادر حمايت را از حد گذرانده و با پيام ترسي که داد، اشتباه کرد. پس بايد چه ميگفت؟ مثلا اين: «بذار ببينم، به نظرت کهنه نيستن؟ دستهاي فروشندهاش را ببين چقدر کثيفن! ميدونم پاستيل دوست داري ميتوانيم از فروشگاه بخريم شايد مثل اين نباشه اما حداقل مطمئنتره!»
اين مادر به کودکش ياد داد درباره هر آنچه دلت هوس خوردن آن را کرد، تأمل بيشتري کن. اين مادر در آينده نزديک، همانطور که خطر مصرف فلان ماده خوراکي خطرناک را آموزش داده، خطرات مصرف دخانيات را هم به فرزند خود ميآموزد. از 5 تا 10 سالگي است که ميتوان بچهها را از درست يا نادرست بودن مطالب به خوبي آگاه کرد. اکنون او مفهوم رازداري و دروغ گفتن را درک ميکند. اين دو ويژگي نشانگر اين است که آماده به دست آوردن استقلال خويش و ادامه زندگي بدون دريافت دستورات پيدرپي شماست. اين شواهد و قراين بايد شما را در شروع آموزشهاي مربوط به خطرات و مضرات اعتياد، مصممتر کند. کودکان نياز دارند که شما صداي وجدان را در آنها به شکلي قابل قبول و پايدار تقويت کنيد. اگر اجازه ندهيد در اين سن که در محيط خانواده هر گاه لازم است نه بگويد و تصميمگيريهاي او با احترام پذيرفته نشود، بعيد به نظر ميرسد که در آينده بتواند در جمع دوستانش در هنگام ضرورت، به خواستههاي غيرمعقول آنها پاسخ منفي دهد. مهمترين بخش آموزش منع مصرف دخانيات را که در سالهاي پيش از بلوغ (10 تا 12 سالگي) است، از دست ندهيد












