آرشیو برای می, 2008
شجاعت
ترس بزرگترین مانع موفقیت است، کتاب های موفقیت و خود یار را خواندن و با ترس زندگی کردن،
بمانند کسی است که در کنار استخر، تئوری شنا کردن را می خواند، برای غلبه بر ترس باید با آن روبرو
شد و از آن عبور کرد. بر اساس همین اندیشه دیروز با آقای نیکروش ( یکی از بهترین مربیان کوهنوردی کشور)، آزمایشی را انجام دادیم، چند مورد از جمله خودم، را که ترس های مختلفی داشتیم انتخاب شدن، با هیپنوتیزم و ان ال پی، دقیقا ترس ها و ویژگی هایشون را مشخص کردیم و آنها را با سقوط کردن و تعلیق در فضا و سمبل عقاب، لینک کردیم.
نتیجه فوق تصور بود، کارهایی را که مدتها بود به تعویق انداخته بودم، انجام دادم، و در حال حاضر احساس شجاعتی می کنم که تا به حال حس نکرده ام .
عادت
فکری را بکارید تا عملی را درو کنید
عملی را بکارید تا عادتی را درو کنید
عادتی را بکارید تا منشی را درو کنید
منشی را بکارید تا سرنوشت را درو کنید
تحمل
ای برادر موضع تاریک و سرد صبر کردن بر غم و سستی و درد
چشمه حیوان و جام مستی است کان همه بلندیها در پستی است
آن بهاران مضمر است اندر خزان در بهار است آن خزان مگریز از آن
همره غم باش و با وحشت بساز می طلب در مرگ خود عمر دراز
از امروز از مشکلات و استرس ها فرار نمی کنم و خود را به تجاهل نمی زنم
واکنشم به شکست ها، موانع، مصیبت ها و پیچیدگی ها
خوردن دارو
سرگرمی ها
لذت های زود گذر
مهمانی ها
خواب
هدف های انحرافی
و کلا هر گونه تخدیر و اعتیاد نیست.
از امروز به قلب مشکل می زنم و چشمانم را به تاریکی عادت می دهم و چنگال های رنج را با جان خویش تحمل می کنم.
در هنگام رنج و درد و تاریکی و ضعف به پاشاندن بذر موفقیت مشغول می شوم.
آنچه امروز یک درخت را تنومند و سایه گستر و پر ثمر ساخته است، ریشه دواندن دیروز بذر آن در تاریکی های خاک بوده است
آنچه که رکوردهای یک ورزشکار را جاودانه می سازد، زمان مسابقه نیست بلکه لحظات سخت تمرینات است.
تمامی رهبران بزرگ، بذر رویاهای خویش را در هنگامه سختی ها و شکست ها در ذهن کاشته اند.
موفقیت امروز، تجسم ظاهری رویاهایی است که در زمان سختی ها و تاریکی ها در ذهن افراد موفق نطفه بسته است.
در هنگامه ی رنج های بزرگ، ملال های طاقت فرسا و شکست ها و مصیبت های خورد کننده، فرصتهای بزرگی، برای تغییر و خلق آینده ایجاد می شود.
و امروز که غم و سستی و درد، سینه ام را تنگ کرده است، لحظه ی ریشه دوندان بذر رویاهای من است
تاریحچه زندگی
سه روز پیش بیماری داشتم که با خانومش آمده بود
قهرمان زیبایی اندام با چندین مدال
عکس ها شو آورده و به پرسنل و من نشون میداد
ببین دکتر چی بودم و الان چی هستم
بارها ترک ناموفق کرده بود و این بار خانواده یکماه به او فرصت داده بودن، اگر موفق نمیشد، باید از زنش جدا میشد.
به خانومش گفتم ” دوستش داری
آره آقای دکتر
حتی در این وضعیت
آره دکتر
تو چی خانومت دوست داری، یا از غرهاش خسته شدی
دکتر اصلا غر نمیزنه، خیلی دوستش دارم، اما این مواد دست از سرم بر نمی داره!
با باورهایی که داشت، متوجه شدم که تا باورهاش تغییر نکنه، این پسر، ترک بکن نیست
دیروز بهش گفتم تمام عکس های گذشته اتو آتیش بزن
دکتر آتیش بزنم، چرا
برای اینکه زندگی جدیدی شروع کنی
باشه دکتر همه اشو پاره می کنم
پاره نه، آتیش بزن و تا آخر به سوختنشون نگاه کن
فردا بیا
قدرت تصمیم
حدود 10 روز پیش آقایی 40 ساله با کت و شلوار مشکی و صورتی تکیده، واسه مشاوره و ترک وارد اطاق شد، به مدت 15 سال بود که تریاک و شیره مصرف می کرد.
- چون مصرفت تریاکه می تونی با نسخه هم ترک کنی، کمی سخته، تحملشو داری
- آره آقای دکتر، هر سختی هم داشته باشه تحمل می کنم.
- چرا می خواهی ترک کنی؟
- آقای دکتر، بخاطر دخترم، دخترم بزرگ شده، احساس می کنم ، از اینکه پدری مثل من داره خجالت می کشه
- خب این داروها رو بگیر، سه روز اول گیج و خوابی، بعدش دچار بی خوابی میشی که به مرور خوب میشه، بعد از یک هفته بیا، مشکلی هم داشتی زنگ بزن
سه روز پیش آمد، از صداش شور و شوق زتدگی می بارید.
- دکتر همانطور که گفتی سه روز اول خواب بودم! بعد از سه روز دیگه خوابم نبرد تنها دیشب 2 ساعتی خوابیدم،
- طی 2 هفته آینده وسوسه میاد سراغت، قبل از هر تصمیمی زنگ بزن
- دکتر مگر بمیرم و سراغ مواد برم، گوسفند کشتیم، همه فامیل جشن گرفتن، نه امکان نداره
بلند شد که بره وقتی دست دادم، یک دفعه خم شد و دستمو بوسید، اشک هاش دستمو خیس کرد. وقتی از اطاق بیرون رفت این من بودم که گریه می کردم، با یک تصمیم مقدس بساط 15 سال اعتیاد را برچید، بارها شاهد این تصمیم های سرنوشت ساز بوده ام، و بلا استثنا به گریه افتاده ام، بنظر من این لحظات شکوهمندترین و زیبا ترین صحنه های زندگی بشر است، که این قهرمانان گمنام آن را به نمایش می گذارند.
بنظر شما چه عواملی زمینه را برای این تصمیم های شکوهمند فراهم می سازد؟












