بایگانیِ آوریل, 2009

اعتياد عشقي

اعتیاد به روابط عاطفی (اعتیاد به عشق) چیست؟

اعتیاد به روابط عاطفی، برخلاف نام ملایمش، می تواند از جمله مخربترین و مضرترین اشکال اعتیاد باشد. dif0012
متاسفانه اکثر ارتباطهای عشقی که فیلم ها و رمانهای عشقی، به تصویر می کشند، از نوع همین روابط مخرب هستند. همچنین در فرهنگ ایرانی و فارسی، به دلیل ذهنیت غالب و رایج درباره مختصات عشق در اشعار عاشقانه عرفا و شاعران ایران زمین، که در آن عاشق فدا و فنا در راه معشوق می شود، همه زندگی اش مختل شده و وجودش جز در معشوق و محبوب معنایی نمی یابد، اعتیاد به روابط عاطفی، تشخیص داده نمی شود و بلکه اسفبارتر از آن، چنین مشکلی جدی، ارزشمند تلقی شده و توسط خود فرد بیمار و اطرافیان، از آن تعبیر به عشق شده، بدان ارزش و بهای بسیاری داده می شود.

در این نوشته سعی بر این داریم که به طور خلاصه، ضمن شرح این اعتیاد، نشانه های فرد معتاد به روابط عاطفی را برشمریم.

با توجه به نیاز طبیعی و فطری انسان به روابط اجتماعی و عاطفی، گاهی تشخیص موارد اعتیاد به روابط احساسی و عاشقانه مشکل به نظر می رسد. درحالیکه افراد معتاد به روابط عاشقانه ( relationship addiction or co-dependency)، درگیر روابطی می شوند که از نظر روانشناختی سالم نمی باشند و برای فرد شادی و رشد در بر نداشته و در نهایت موجب آزار و زیان وی می گردند.

در حالت کلی، تقریبا در همه انواع اعتیاد، فرد معتاد، عادت به فرار کردن از احساسات غم و غصه، خشم و تنهایی دارند. معتادین به روابط عاطفی نیز از این قاعده مستثنی نبوده و در واقع، آنها بر روابط عاطفی تمرکز می کنند تا از پرداختن به مشکلات زندگی خودشان بگریزند. این افراد، توجه بسیار زیادی به فعالیت های زوج عاطفی شان معطوف داشته و هرچه بیشتر این تمرکز بیشتر می شود، کنترل و تمرکز آنان بر زندگی خود، احساسات و نیازهایشان کمتر می گردد. در واقع برای این افراد، مرزهای شخصی در تعریف مرز هویت و شخصیت خودشان و شریک عاطفی شان، مشخص نمی باشد.

معمولا افرادی که در کودکی، از مهربانی و مهر کافی بهره مند نبوده اند، در دام اعتیاد به روابط عاطفی گرفتار می آیند. متخصصین بر این باورند که خود کم بینی و خود کم ارزش گزاری موجود در افرادی که در کودکی مهر و محبت کافی دریافت نکرده اند، آنها را در بزرگی به وابستگی شدید و اعتیاد عاطفی سوق خواهد داد. بسیاری از این افراد، در کودکی تنها گذاشته شده یا رها شده اند و به همین دلیل، با هرچه که دارند و تمام نیروی ممکن، به روابط عاطفی خود “می چسبند” تا از ترک شدن دوباره جلوگیری نمایند. این افراد گاهی، در روابط عاطفی بسیار مخرب درگیر می شوند، لیکن به جهت ترس از ترک شدن و تنها شدن، از تمام کردن رابطه مضر، دوری می گزینند. در واقع مسکن این افراد به جای الکل، مواد مخدر یا داروها، ارتباط عاطفی با فردی دیگر است.

لیست زیر، مواردی از نشانه های افراد معتاد به روابط عاطفی را خلاصه می کند: love22

- این افراد تنها در صورت اینکه توسط افراد دیگر دوست داشته شوند و تایید شوند، احساس خوبی نسبت به خودشان دارند.
- تمرکز، توجه، توانایی حل مشکلات در این افراد، معطوف به برطرف کردن درد و رنج و مشکلات طرف مقابل می شود، به جای اینکه به حل مشکلات خود بپردازند.
- این افراد معمولا سعی بر “کنترل” طرف مقابل می نمایند.
- آنها تفریحات و سرگمی های خود را فدای تفریحات و سرگرمی های دیگران می کنند.
- افراد معتاد به روابط عاطفی، معمولا احساس افراد دیگر را بسیار بهتر از احساس خود درک کرده و با آن ارتباط برقرار می کنند. به عبارتی آنها از تشخیص احساس و نیاز خود ناتوان می مانند.
- آرزوهای آینده برای این افراد، معمولا آرزوهای شخصی خودشان نیست و وابسته به آرزو و هدف دیگران است.
- این افراد معمولا در بیان عقاید و آرزوها و تمایلاتشان، صادق نیستند. در واقع ترس از طرد شدن یا خشم طرف مقابل، مانع از این می شود که آنها احساساتشان را دریابند و اظهار دارند.
- کیفیت زندگی این افراد، بستگی تام با کیفیت زندگی شریک عاطفی شان دارد.
- با تمام شدن یک ارتباط عاطفی، بلافاصله به رابطه عاطفی دیگری وارد می شوند.
- این افراد گاهی در ارتباطی ناخوشایند و آزاردهنده، برای مدت طولانی می مانند و ارتباط را ادامه می دهند.
- معمولا تعریف اهداف و آرزوهایشان را بسیار سخت می یابند.
- چنانچه زمانی را دور از شریک عاطفی شان سپری سازند، دچار احساس گناه می شوند.
- بدون شریک عاطفی شان، بودن در اجتماع و دوست یابی و صحبت در مهمانی ها و … برایشان سخت می گردد.
- این افراد در دوران رشد، معمولا احساس تنها بودن و دور بودن از پدر و مادر و خانواده داشته اند.
- آنها قرابت و نزدیکی عاطفی
 (intimacy)را با شدت در رابطه عاطفی(intensity)  اشتباه می گیرند.
- از اعتماد کردن به دیگران در روابط عاطفی هراس دارند.love12
- دچار درد و خشم پنهانی هستند که معمولا ریشه در ندیدن محبت کافی در کودکی دارد.
- رابطه عاطفی، جذابیت ظاهری، بستگی عاطفی و رابطه جنسی را از نیازهای اولیه انسان (مانند غذا و آب) می بینند.
- بدون رابطه عاطفی، احساس بی ارزشی می کنند.
- احساس می کنند، تنها یک رابطه عاطفی است که می تواند آنها را کامل نماید.
- نیاز شدیدی به کنترل شرایط و دیگران حس می کنند.
- گاهی دچار انواع دیگر وسواس و اعتیادها نیز می باشند.
- در هنگام بروز مشکلات، نیاز بسیار شدیدی به روابط عاطفی (یا جنسی) حس می کنند. و از این ابزارها برای تسکین آلام عاطفی خود بهره می جویند.
- آنها ناتوان از ایجاد تمایز بین جذابیت ظاهری و عشق هستند. و به همین دلیل اغلب درگیر عاشقی با نگاه اول می گردند.
- گاهی دچار زندگی دوگانه می شوند.
- از پذیرفتن حضور مشکلات، سرباز می زنند.
- آنچه را می خواهند، به “نیاز” تعبیر می کنند.
- تمایل برای امتیازگذاری برای کارهایی که برای شریک عاطفی کرده اند، نشان داده و ناتوان از دادن بدون انتطار هستند.
- در روابط عاطفی، سعی می کنند همرنگ شریک عاطفی خود شده و زندگی و علایق خود را هماهنگ با وی نمایند.
- معمولا ترس زیادی از رشد شریک عاطفی خود نشان می دهند و آن را تهدیدی برای رابطه شان می بینند.love4

تعداد زیادی از معتادین به روابط عاطفی، در آن واحد با چند نفر رابطه عاطفی برقرار می کنند تا از ریسک تنها گذاشته شدن بپرهیزند. در بیشتر مواقع، این افراد، قبل از آنکه زمان کافی برای شناخت طرف مقابل صرف کنند، بستگی شدید عاطفی (و حتی جنسی) به وی پیدا می کنند. این افراد در عین تلاش همه جانبه شان برای داشتن رابطه عاطفی، معمولا تنها بوده و حتی به دلیل زیاده روی در تمرکز به شریک عاطفی، دچار مشکلاتی قابل توجه از نظر شغلی، خانوادگی و دوستان می گردند. همچنین از منظر اجتماعی، بسیاری از جرمهای احساسی (crimes of passion) مانند خودکشی، قتل، تجاوز و …، ریشه در این اعتیاد دارند.

لازم به ذکر است، چنانچه این اعتیاد شناسایی شود، روند دوازده مرحله ای C.O.D.A توسط روانشناس حاذق انجام می شود و این اعتیاد بهبود می یابد.

پیوند منابع:

http://www.drugalcoholaddictionrecovery.com/?p=11
http://www.recovery-man.com/loveaddict.htm

http://www.asktheinternettherapist.com/counselingarchive_addictivelove.asp
http://www.peele.net/lib/love.html

http://www.counsellingcenterchanges.com/relationship_addiction.php
http://www.allaboutlove.org/relationship-addiction-faq.htm

http://love-addiction.com/onlove.html


منبع: http://asheghanenoor.persianblog.ir

ريلاكسيشن

 

همان طور که خود شما مي دانيد، هيچ چيز به اندازه آرامش در تمرکز فکر نقش مؤثر ندارد. هرچه آرامش جسمي و relax12ذهني شما بيشتر باشد، به همان نسبت تمرکز فکرتان بيشتر خواهد بود.

 

تن آرامي يا ريلکسيشن، تکنيکي است براي آرام سازي عضلات بدن. از آنجا که بين ذهن و تن ارتباط تنگاتنگي وجود دارد، هرچه که شما در جسم خود آرامش بيشتري برقرار مي کنيد، در ذهنتان نيز آرامش بيشتري برقرار مي شود. اغلب کساني که از عدم تمرکز فکر، شکوه و شکايت مي کنند در حقيقت از افکار مزاحم ذهني خود مي نالند و هميشه مي پرسند با اين افکار مزاحم که ذهن ما را اشغال کرده، چه کار کنيم؟

 

واقعيت اين است که شما به طور ارادي و آگاهانه نمي توانيد اين افکار مزاحم را از ذهن خود خارج کنيد و از شر آن راحت شويد. اما مي توانيد آزادسازي و آرام سازي ذهن خود را از راهي غير مستقيم انجام دهيد. از آنجا که هر فکري (به ويژه افکار منفي مزاحم) عضلات را منقبض مي کند، ما مي آييم عضلات را آرام مي کنيم و تنش و انقباضشان را از بين مي بريم. در نتيجه اين کار، افکار منفي خود به خود از ذهن ما خارج مي شوند. اساس تن آرامي همين است: آرام سازي عضلات با قصد ايجاد آرامش و خلأ ذهني. چرا که هرچه ميدان فکري خالي تر باشد، تمرکز و توجه بر يک موضوع خاص، آسانتر مي شود.

 

 

تن آرامي، غالباً به سه شکل انجام مي شود: 

1. آرام سازي بدون ايجاد تنش 

2. آرام سازي پس از ايجاد تنش 

3. ريلکس پيشرونده يا تجسمي

در روش آرام سازي بدون ايجاد تنش، شما به تک تک عضلات خود فرمان “آرام باش” مي دهيد.

 

 relax

البته فرمان شما به ترتيب به اين عضلات القا مي شود:

1. پاي راست 

2. پاي چپ 

3. دست راست 

4. دست چپ 

5. شکم وکمر 

6. سينه و کتفها 

7. صورت 

8. پوست سر

 

ما هيچ وقت يکباره بدن را شل نمي کنيم؛ اين کار، کم تأثير و تا حدي نادرست است. ذهن ما فرمانهاي کلي را نمي پذيرد. وقتي مي گوييم: “بدن من، به تمامي شل و راحت شو”، مغز در صدد اجراي اين فرمان بر مي آيد. اما چون اين فرمان خيلي کلي است، مغز در انجام آن کاملاً موفق و مؤثر نيست و بنابراين از آن سر باز مي زند. مغز ما فرمانهاي جزيي و مشخص را بهتر مي پذيرد. هرچه فرمان جزيي و مشخص تر باشد، پذيرش و اجراي مغز بهتر خواهد بود. دقيقاً به همين دليل است که ما عضلات را به هشت گروه تقسيم کرديم و به طور جداگانه به هر گروه فرمان راحت باش داديم. حتي برخي از يوگيها، ريلکسي را پيشنهاد مي کنند که فرمانها در آن به مراتب جزيي تر است: ابتدا انگشت کوچک پا، بعد پاشنه، قوزکها و . . . را شل مي کنيم تا به بالاي صورت برسيم. با وجود اين که اين ريلکس تأثيري عالي و نتيجه اي فراوان دارد، ما آن را به شما توصيه نمي کنيم چرا که طولاني بودنش ممکن است براي شما که تازه مي خواهيد به طور جدي اين تمرينات را دنبال کنيد، خسته کننده به نظر برسد.

 

براي اين که هم از فرمانهاي کلي اجتناب کرده باشيم و هم از آن تمرينهاي بسيار جزيي و خسته کننده، ما پس از قرار گرفتن در وضعيت مطلوب – که جلوتر آن را توضيح مي دهيم – عضلات را در هشت مرحله شل مي کنيم. به اين ترتيب:

 

1. پاي راست خود را از انگشتان تا کمر در ذهن خود مجسم کنيد. آن را احساس کنيد و فرمان شل شدن بدهيد: “پاي راست من، راحت و آرام شو.” هر جا که انقباض و تنشي احساس مي کنيد به طور ارادي آن را شل کنيد و به خود تلقين کنيد: “پاي راست من لحظه به لحظه شل تر و آرامتر مي شود.” اکنون انبساط و شل بودن و آرام بودن را در پاي راست خود حس کنيد.

 

2. پاي چپ خود را به همان صورت مجسم و احساس کنيد. فرمان دهيد: ” پاي چپ من راحت و آرام شو.” به طورارادي پاي چپ خود را شل تروشل ترکنيد و به خود تلقين کنيد که لحظه به لحظه چنين مي شود. پاي چپ ِ آرام شده و شل شده ي خود را احساس کنيد.

 

3. اکنون هر دو پايتان در نهايت راحتي و آسودگي است. ذهن خود را متوجه دست راست خود کنيد. از انگشتان تا شانه را در ذهن خود ببينيد و فرمان دهيد: “دست راست من منبسط و آرام شو.” دست راست خود را شل کنيد و به خود بگوييد که لحظه به لحظه شل و شل تر مي شود.

 

4. حالا دست چپ خود را به همان صورت مجسم کنيد و فرمان دهيد: “دست چپ من راحت و آرام شو.” ببينيد که دست چپ شما هر لحظه آرام تر و شل تر مي شود.

 

5. حالا عضلات شکم، پهلوها، پشت و کمر خود را دور تا دور مجسم کنيد و فرمان دهيد: “عضلات شکم و پشت من، سنگين و آرام شويد.” به خود تلقين کنيد که عضلات شکم و پشت شما هر لحظه شل و آرام مي شوند و به طور ارادي عضلات شکم و پشت شما هر لحظه شل و آرام مي شوند و به طور ارادي عضلات پشت و شکم خود را شل کنيد.

 

6. حالا نوبت به عضلات سينه و پشت کتفها مي رسد. مجسم کنيد و فرمان ذهني بدهيد و شل کنيد.

 

7. اکنون که بدن شما از گردن به پايين، کاملاً شل و راحت است به عضلات صورت خود فکر کنيد. عضلات صورت، بسيار مهم هستند. به خود فرمان دهيد: “عضلات صورت من شل، راحت و افتاده شويد.” پيشاني را بيندازيد. ابروها افتاده باشد. به ويژه دور چشمها را راحت کنيد. گونه ها را افتاده و شل کنيد و فک پايين را کاملاً شل کنيد. به خود تلقين کنيد که عضلات شما هر لحظه شل تر و آرامتر مي شوند.

 

8. در مرحله آخر، آرامش را در پوست سر و ذهن خود گسترش دهيد. احساس گستردگي، خلأ و انبساط را در ذهن خود به وجود آوريد. در اين وضعيت، چند دقيقه بمانيد. به هيچ چيز به جز آرامش جسمتان فکر نکنيد. اين بي فکري و خلأ، توانايي تمرکز حواس شما را پس از اين به شکل چشمگيري افزايش مي دهد.

 

 

عشق

australia_fires_01_483004a1

عشق آن شعله است کو چون برفروخت


هر چه جز معشوق باقي  جمله  سوخت

عقل

tolo1

هيچ چيز نمي تواند با نعمت عقل برابري كند. زيبايي، ثروت، قدرت، هوش، ايمان، پشتكار، همه اين صفات و داشته ها بدون عقل نه تنها در طي طريق ياري نمي رسانند بلكه باري گران مي گردنند.

آسيب شناسي اهمال كاري

 

عدم انجام كارها چيزي فراتر از پرهيز از كارهاست. اهمال كاري به تعبيري كه آليس آن را به كار مي برد، نوعي سندرم فرد است. يعني 002721كاري را كه تصميم به اجراي آن گرفته مي شود و آن كار حداقل مي تواند در آينده براي فرد نتايجي را در برداشته باشد بدون دليل به آينده محول مي شود. اما در عين حال عدم انجام آن نيز به زيان فرد است و از اين بابت خود را سرزنش مي كند. چنين فرآيندي فرد را وادار مي كند كه براي موجه جلوه  دادن عادت مورد نظر دلايل متعددي را بياورد، بگونه اي كه به گفته فستينگر، بتواند درگيري هاي ذهني و ناهماهنگي هاي شناختي خود را مرتفع سازد. فرد اهمال كار مجبور است در قبال تعلل ورزيدن و همزمان سرزنش كردن خويش از خود دفاع نمايد. بدين ترتيب از يك سو براي عدم انجام كارهايش دليل تراشي مي كند و از سوي ديگر انجام كارش را به آخرين دقايق موكول مي كند. در ديدگاه آليس چنين فرايندي غيرقابل دفاع بوده و نوعي شكست تلقي مي شود.
از ويژگي هاي افراد اهمال كار تأخير در تصميم گيري است. اهمال كاري مزمن در تصميم گيري باعث اهمال كاري مزمن در انجام وظايف مي شود، زيرا فرد اهمال كار نمي تواند تصميم بگيرد كه چه فعاليت هايي را در چه زماني و براساس اولويت بندي بايد انجام دهد. (بسويك و همكاران، ۱۹۸۸)
افراد غيراهمال كار نيز ممكن است گهگاه دچار رفتار تأخيري شوند. اما اين رفتار در مورد فرد اهمال كار تفكرات عميق آنها را تحت تأثير قرار مي دهد. تفكرات عميق در مورد يك فرد اهمال كار منجر به بروز رفتارهاي تأخيري به اشكال گوناگون مي شود. بعلاوه ممكن است اين تفكرات حتي زودتر از مشاركت آنها در انجام كارها ظاهر گردد. (اسپكتر، ۲۰۰۱)
شايد لازم باشد كه تصميم گيري در مورد برخي از موضوعات به تأخير بيفتد. به عنوان مثال اگر هيچگونه فشار زماني وجود نداشته باشد، زماني كه اطلاعات كافي جهت اتخاذ يك تصميم آگاهانه وجود ندارد، زماني كه اطلاعات و موضوع از نظر ادراكي پيچيده هستند و نمي توان اين سطح از پيچيدگي ادراكي را برطرف كرد و يا زمان بيشتري جهت بررسي موضوع لازم است، وقتي ساير مسائل فوري با اولويت برتر وجود دارد كه در آن واحد نيازمند توجه هستند و يا وقتي كه پيامدهاي تصميم گيري آنقدر مهم هستند كه تفكر بيشتري در مورد موضوع لازم است، بهتر است كه تصميم گيري را به تعويق انداخت. اما اهمال كاري مزمن در تصميم گيري و انجام وظايف باعث ايجاد واكنش هاي پراسترس در فرد مي شود كه شامل حس از دست دادن كنترل نسبت به زندگي خود (احساس گرفتاري) توأم با پيامدهاي ناخوشايندي در زمينه بهداشت جسمي و ذهني مي باشد (دي لانگيز، فولكمن و لازاروس- ۱۹۸۲ ، تايس و با ميستر- ۱۹۷۷)
از جمله دليل تراشي ها و افكار غيرمنطقي كه فرد را به سوي مسامحه و اهمال كاري سوق مي دهند عبارتند از:adam
- به تأخير انداختن كارها باعث عملكرد دقيق شده و موجب حفظ اعتماد به نفس مي شود.
- تأخير، فشار را از بين مي برد و شخص مي تواند آزادانه و آسان كارش را انجام دهد.
- اين كاري است كه سال ها آن را انجام داده ام و تقريباً از آن خسته شده ام، پس ديگر ميلي به انجام آن ندارم.
- تأخير و انجام دادن كار در آخرين لحظات باعث صرفه جويي در وقتم خواهد شد.
- امروز كاري بهتر و لذت بخش تر در پيش رو دارم كه با از دست دادن آن معلوم نيست فردا چنين وضعيتي داشته باشم، پس همان بهتر كه كار امروز را به فردا موكول نمايم و …

مسامحه كارها اغلب از رفتار اشخاص كارآمد برداشت غيرواقع بينانه اي دارند. ممكن است گمان كنند كه اشخاص موفق هميشه احساس اطمينان و اعتماد به نفس دارند و به راحتي به هدف خود مي رسند. تصور كاملاً غير واقع بينانه اي است. اغلب اوقات ناچار با موانع مختلفي رو به رو مي شويد. اگر به راحت بودن زندگي معتقديد و اگر خيال كنيد كه ديگران تلاش نمي كنند، به اين نتيجه مي رسيد كه مشكلي در كار شما وجود دارد و در نتيجه در برخورد با هر مشكل از آن صرفنظر مي كنيد، ميزان تحملتان كم مي شود. پركارها مي دانند كه زندگي پر از سختي است، مي دانند كه در راه رسيدن به هدف موانع و ناكامي هايي در انتظار است، در نتيجه در هنگام برخورد با موانع، خيلي ساده آنها را مي پذيرند و در برابر مشكلات مي ايستند و با عزمي جزم به رويارويي آنها مي روند.
اغلب،مسامحه كارها و اهمال كاران را فاقد مسئوليت مي نامند اما مسئله اصلي آنها چيز ديگري است. مشكل اين افراد اين است كه موفقيت را بيش از حد مهم مي دانند و در نتيجه به جاي آنكه به استقبال خطر بروند از آن مي گريزند. اشخاصي كه از شكست مي ترسند اغلب عزت نفس خود را با موفقيت مي سنجند، وقتي در كاري موفق نمي شوند خود را شكست خورده و ناكام مي پندارند.
همچنين بسياري از ما با اين باور بزرگ شده ايم كه بايد هميشه كارهايمان را عالي و بدون كم و كاست انجام دهيم و معتقديم كه بهترين شدن پاداش ويژه دارد. متأسفانه كمال گراها ستاره را هدف مي گيرند و جز هوا نصيبشان نمي شود. منظور اين نيست كه داشتن معيارهاي سطح بالا چيز بدي است. اما كمال گرايي وسواس گونه راه مناسبي براي بالا بردن كيفيت نيست. فرد كمال گرايي مطرح مي كرد كه شخصاً وقتي بيش از اندازه تلاش مي كنم و به خود فشار مي آورم تا كارم را به نحو عالي انجام دهم طوري كه بدون عيب و نقص باشد، تحت فشار رواني قرار مي گيرم كه تن به دفع وقت مي دهم و دستم به كار نمي رود. برعكس وقتي معيارهايم را تخفيف مي دهم، احساس آرامش بهتري بر من حاكم مي شود و مفيدتر و خلاق تر مي شوم. ما اينگونه وسواس ها در انجام كار شيوه مناسبي براي بالا بردن كيفيت نيست.
اهمال كارها در مواقعي دقيقاً عكس افراد موفق عمل مي كنند. افراد موفق اغلب به خاطر كاري كه مي كنند به خود امتياز مي دهند و احساس هيجان دارند، اما مسامحه كارها و اهمال كاران پيوسته خودشان را دست كم مي گيرند. در اين شرايط در پايان روز احساس خستگي شديد مي كنيد و به نظرتان نمي رسد كه كار ارزشمندي كرده باشيد.
مسامحه كارها و اهمال كاران اغلب به خود مي گويند:« بايد فلان كار را انجام دهم، بايد شروع كنم… »عبارت هاي بايد دار معمولاً موثر نيستند، زيرا احساس گناه ايجاد مي كنند. در نتيجه شرايطي فراهم مي سازد كه شما از انجام آن خودداري مي كنيد. در همان لحظه اي كه به خود مي گوييد:«بايد اينكار را انجام دهم.» احتمالاً اين انديشه را در سر داريد.« اما حالا به انجام آن مجبور نيستم تا فرصتي ديگر صبر مي كنم .» گاهي اوقات هر چه بيشتر به خود بگوييد كاري صورت دهيد، انجامش به همان اندازه دشوار مي شود. كلمه بايد را از ذهن خود دور كنيد. به جاي اينكه بگوييد «بايد اين كار يا آن كار را بكنم.» بگوييد« بهتر است اينكار را انجام دهم.»
خيلي ها نيز به خاطر نداشتن قاطعيت و موافقت كردن با انجام كارهايي كه علاقه اي به انجام آن ندارند اهمال كاري مي كنند. بعضي اوقات نيز چون فكر مي كنيد كه ديگران با سلطه جويي از شما توقعات بيجا دارند تن به مسامحه مي دهيد و هزاران دليل ديگر.
علي رغم اينكه اهمال كاري مجموعه وسيعي از عناوين و اولويت هاي تحقيقاتي را در دنيا به خود اختصاص داده، رابطه آن با انواع اختلالات شخصيتي به تأييد رسيده است، بطوريكه پيشرفت تعلل در كارها در درجات بالا جنبه مرضي و بيمارگونه به خود گرفته است كه نه تنها سلامت جسم و روان فرد را تهديد مي كند، بلكه صدمات جبران ناپذير اقتصادي و اجتماعي را ايجاد مي نمايد.
پژوهشگران عوامل متعددي را در ارتباط با اهمال كاري شناسايي كرده اند مانند:zem

  • اضطراب
  • وابستگي (فراري، ۱۹۹۱)
  • تنفر از انجام وظايف (سولومون و روتبلوم،  ۱۹۸۴)
  • ترس از شكست (سولومون و روتبلوم، ۱۹۸۴) 
  • ترس از ارزيابي منفي (فراري،  ۱۹۹۲) 
  • كمال گرايي(جانسون و سلاني، ۱۹۹۶)
  • عقايد غيرمنطقي (بريجز ورويگ، ۱۹۹۷)
  • عزت نفس پايين (فراري، ۱۹۸۲) 
  • عادات نادرست در مطالعه (فراري، ۱۹۹۲)
  • ناتواني اكتسابي (مك كين، ،۱۹۹۴ واكر، ۲۰۰۰)
    روتبلوم (۱۹۸۴) با ارائه پژوهشي روي دانش آموزان دبيرستاني اعلام داشت كه بين اهمال كاري و افسردگي با ضريب همبستگي (۸۸/۰) رابطه معناداري وجود دارد. وي و همكارانش همچنين اعلام كردند كه ۵۰% از دانش آموزان آمريكايي حداقل نيمي از وقت خود را در انجام تكاليف درسي به تعلل مي گذرانند و ۳۸% آنها گاهي اهمال كار مي شوند. آنها همچنين معتقدند كه اهمال كاري تحصيلي بيشتر در زمينه آماده كردن كارهاي عملي در طول ترم رايج است تا درس خواندن براي امتحان (سنكال، ۱۹۹۵)
    سالومون و روتبلوم(۱۹۸۴) دريافتند كه تعلل با اضطراب در ارتباط است (مالوس، ۲۰۰۲) همچنين آليس و جيمز (۱۹۸۵)، علل اهمال كاري را خود كم بيني و ترس از شكست معرفي نموده و توزيع اهمال كاري در سطح جامعه را ۹۵% برآورد كرده اند(آليس، ۱۹۸۵).
    نتايج تحقيقات افرت و فراري (۱۹۸۹) و (۱۹۹۱) بيانگر رابطه بين تعلل و عزت نفس بود كه حاكي از اهميت توجه به عوامل عاطفي نيز هستند.(روندا، ۲۰۰۱)
    شوونبرگ(۱۹۹۵) كشف كرده است كه اهمال كاري مربوط به دو خصيصه مهم شخصيتي است: خودآگاهي يا بصيرت اندك (يعني تمايل به موفقيت، مسئوليت پذيري و توان فردي) و روان رنجوري(يعني بي كفايتي، اضطراب، بي ثباتي عاطفي و ترس از شكست) اين عوامل شخصيتي با نياز اهمال كار جهت حفاظت از خود انگاره ها در ارتباط هستند و موجب ايجاد سبك هاي مختلفي از اهمال كاري مي شوند (واكر، ۲۰۰۰)
    همچنين خداشناس (۱۳۷۳) در بررسي رابطه بين اضطراب و اهمال كاري بين ميزان اهمال كاري و اضطراب همبستگي مثبت (۸۶/۰) به دست آورده است.
    شواهدي وجود دارد كه اهمال كاري در دانشجويان با بدبيني و استرس رابطه مستقيم و با خوش بيني رابطه معكوس دارد (پاركر، ،۱۹۹۲ توكمان، ۱۹۹۱) مطالب ديگر پيرامون سازگاري نيز بطور غيرمستقيم بيانگر آن هستند كه خوش بيني ممكن است مربوط به اهمال كاري باشد. افراد خوش بين شايد با اطمينان خاطر بيشتر نسبت به آينده از يكسري روش هاي فعال انطباقي در مواجهه با مشكلات استفاده مي كنند و برعكس افراد بدبين بيشتر نسبت به آينده ترديد دارند و به استراتژي هاي مربوط به اجتناب و فرار از مشكلات متوسل مي شوند. (كارورو شيير، ۱۹۹۱)
    تحقيقات نشان مي دهد كه وسواس هاي فكري در افراد داراي ارتباط زيادي با اهمال كاري در تصميم گيري است و وسواس هاي عملي داراي ارتباط زيادي با اهمال كاري اجتنابي و تصميم گيري هستند. نتايج نشان مي دهند كه افراد مبتلا به تمايلات باليني وسواس فكري و عملي در واقع دچار نوعي بي ارادگي اند.
    رفتار اهمال كارانه داراي ارتباط مثبت با:
  •  افسردگي
  •  روان رنجوري
  • خود را دست كم گرفتن
  •  فراموشكاري
  •  اختلال و آشفتگي
  •  تحريك پذيري غير عملي
  •  هيجان جويي
  •  عدم رقابتي بودن
  •  و كمبود انرژي است.
    بوركا و يوان (۱۹۸۳) اضطراب و ترس را عامل اصلي اهمال كاري مزمن براي حفظ اعتماد به نفس آسيب پذير مي دانند. اضطراب اجتماعي به اضافه ترس بيش از حد باعث مي شود كه برخي افراد جهت حفظ جايگاه اجتماعي خود از نظر زمان و انرژي كارها را به تعويق بيندازند.
    كريست، جفرسون و ماركس (۱۹۸۶) به ارزيابي فرد مبتلا به اختلال وسواس فكري _ عملي پرداختند و دريافتند كه اكثر افرادي كه در مراسم مذهبي اجتنابي شركت دارند، خود را در برابر علائم وسواس حفظ مي كنند. بعلاوه آنها گزارش كرده اند كه وسواس اجبار در بسياري فعاليت ها كند عمل مي كند.


نسخه اي براي اهمال كاريkey
برنامه پنج مرحله اي زير مي تواند به مفيد واقع شدن شما كمك كند:
مرحله اول: مشخص كنيد كدام كار است كه از انجام آن طفره مي رويد؟ آن را يادداشت نماييد و سود و زيان آن را تحليل نماييد. مزايا و زيان هاي انجام ندادن كار مورد نظر را با هم مقايسه كنيد و به آنها امتياز بدهيد.
مرحله دوم: برنامه ريزي كنيد. زمان شروع كار خود را دقيقاً مشخص نماييد. سپس فهرست مواردي را كه ممكن است شما را از شروع كار بازدارد تهيه كنيد و راه حل هايي را كه طرز برخورد با اين مشكلات را نشان مي دهد، بنويسيد.
مرحله سوم :كار را ساده كنيد. اگر به جاي هدف هاي بسيار بزرگ و كمال طلبانه، هدف هاي واقعي و به نسبت ساده را انتخاب كنيد، كار دشوار ساده مي شود. به دو شكل مي توانيد كار بزرگ را به اجزاء كوچكتري تقسيم كنيد. يك راه براي اين كار انجام قدم به قدم كار است. براي مثال اگر تصميم گرفتيد كه ديوار اتاق را رنگ بزنيد، قدم اول انتخاب رنگ است و قدم دوم مراجعه به رنگ فروشي و خريد رنگ. مرحله بعد تهيه يك نردبان و… . راه دوم ساده كردن كار تقسيم  بندي زمان است. زمان هاي كوتاه و محدودي را انتخاب كنيد. اينكار چند فايده دارد:

 ۱- كارهاي بزرگ را به كارهاي كوچك تقسيم مي كنيد كه در مدت كوتاه انجام پذير باشد. با اين رفتار دشواري كار كمتر به نظر مي رسد.
۲- مي توانيد بلافاصله پس از شروع به كار پانزده دقيقه را تمام كنيد. احساس انجام دادن كار اغلب از شدت تنش شما مي كاهد و انگيزه بيشتري توليد مي كند.
۳- به طفره رفتن از انجام كار وسوسه نمي شويد، زيرا هرگز مجبور نيستيد كه در هر زمان بيش از پانزده دقيقه كار كنيد. انجام كار حتي اگر ناخوشايند باشد در مدت كوتاه پانزده دقيقه قابل تحمل است.
۴- مي توانيد با كار كردن در فواصل زماني كوتاه خلاقيت بيشتري به خرج دهيد. نوشتن يا مطالعه گزارش در پاره وقت هاي كوتاه راحت تر است. به عبارت ديگر با تلاش كمتر بيشتر مي آموزيد و درك مي كنيد.
مرحله چهارم: مثبت فكر كنيد. انديشه هاي منفي مرتبط با كاري را كه انجامش را به تعويق مي اندازيد، يادداشت كنيد. با نوشتن افكار منفي متوجه مي شويد كه با طفره رفتن از كاري كه قرار است بكنيد در واقع خود را فريب مي دهيد. جاي افكار غيرمنطقي و غيرواقع بينانه يا شناخت هاي مخل انجام كار را با افكار منطقي يا شناخت هاي كارگرا عوض كنيد. براي مثال با خود مي گوييد بايد تمام اين ظرف ها را بشويم. اين تفكر همه يا هيچ است. مي توانيد به جاي اين جمله منفي به خود بگوييد، مجبور نيستم همه را امشب بشويم. اما گر دست كم تعدادي از آنها را بشويم احساس بهتري خواهم داشت.
مرحله پنجم: به خود امتياز بدهيد. وقتي كاري را كه از انجامش طفره رفته ايد شروع مي كنيد، بهتر است به جاي بي ارزش جلوه دادن كار از خود به خاطر كاري كه كرده ايد تشكر كنيد. اگر به خواسته خود نرسيديد، مي توانيد از تجربه اي كه كرده ايد درس بگيريد و به جاي آنكه خود را شكست خورده و ناكام بدانيد، زمينه را براي موفقيت هاي بعدي هموار سازيد.

 

منبع: روزنامه همشهري

Older entries »