بایگانیِ آوریل, 2009

تحليل رفتار متقابل

 

 

تحلیل رفتار متقابل (کودک- بالغ- والد) :

در این مقاله به تحلیل رفتار متقابل، نقش‌ها و بازی‌هایی که هریک از ما انسان‌ها در قبال نقش‌ها و بازی‌های دیگران، از خود بروز ravanshenasi01می‌دهیم، می‌پردازیم. براساس نظریه‌ی «اریک برن»، روان‌شناس معروف و بنیان‌گذار نظریه‌ی تحلیل رفتار متقابل، «همه‌ی ما انسان‌ها دارای حالت‌های نفسانی کودک، بالغ و والد می‌باشیم که در هر لحظه از عمر خود، یکی از آن‌ها را در مقابل حالت‌های نفسانی کودک، بالغ و والد فرد مقابل، بازی‌می‌کنیم و حالت‌های نفسانی شامل احساس‌ها، عواطف، نوع تفکر، رفتار و سلوک آدمی است.» پس حالت‌های نفسانی، مجموعه‌ای از رفتارها، فکرها و احساس‌های مربوط به هم است که به‌وسیله‌ی آن، بخشی از شخصیت خود را در یک زمان به‌خصوص، نمایان می‌سازیم.

«رابطه‌ی متقابل»، عکس‌العملی است که ما در برابر نحوه‌ی عملکرد طرف مقابل از خود نشان می‌دهیم و یا او در برابر نحوه‌ی عملکرد ما از خود بروزمی‌دهد. همه‌ی ما، کودکان ده یا دوازده‌ساله‌ای را دیده‌ایم که به‌طور کامل، نقش پدر و یا مادر خود را بازی می‌کنند و مانند آنان ایراد می‌گیرند و دستور می‌دهند و از طرف دیگر، افراد بزرگ‌سال و گاهی مسنی را نیز دیده‌‌ایم که هم‌چون یک کودک، بهانه‌گیری می‌کنند، نِق می‌زنند و یا لجبازی می‌کنند. حال ببینیم که این رفتارها از کجا می‌آیند؟

پیش‌نویس زندگی:


هریک از ما انسان‌ها در دوران کودکی و پیش از 7سالگی، پیش‌نویس زندگی خود را می‌نویسیم یعنی:
- آن‌طوری که در کودکی یادمی‌گیریم تا توجه بگیریم و کارمان را پیش‌ببریم، همان را در بزرگ‌سالی نیز پیاده می‌کنیم. برای نمونه، اگر در کودکی، کارمان را با نق‌زدن پیش‌می‌بردیم، اکنون نیز اگر یک فرد بزرگ‌سال و یا حتی کهنسال شده‌ایم، به همین روش، عمل می‌کنیم.
- گاهی نیز ما پیش‌نویس زندگی خود را از دیگران، برداشت می‌کنیم.
در تحلیل «رفتار متقابل»، ما هر نقشی را که ایفاکنیم، طرف مقابل خود را به نقش مقابل آن می‌بریم برای نمونه: اگر ما ناخودآگاه، نقش فرد سخت‌گیر را بازی کنیم، طرف مقابلِ ما در هر سن‌وسالی که باشد فرقی نمی‌کند، نقش کودک لجباز را بازی خواهد کرد.

این ما هستیم که با نقشی که بازی می‌کنیم، به دیگران اجازه می‌دهیم هر رفتاری را که می‌خواهند، داشته باشند. تا زمانی که از کودکِ خود درنیاییم و به بلوغ نرسیم، به‌طور دائم، افرادی با نقشِ والد، سر راه ما قرارمی‌گیرند تا برای‌مان بزرگ‌تری کنند و به ما سخت بگیرند یا به‌عکس، تا زمانی که نقش یک والد، به‌ویژه یک والدِ سخت‌گیر را بازی می‌کنیم، به‌طور دائم، افراد مقابل خود را به لجبازی‌های کودکانه، سوق می‌دهیم.
ما می‌توانیم با ایفای نقش یک انسان بالغ، افراد مقابل خود را نیز به ایفای نقشِ بالغانه، سوق‌دهیم ضمن آن‌که هم خود و هم آنان را به بلوغ نزدیک می‌کنیم.

فلسفه‌ی تحلیل رفتار متقابل چیست؟


«اریک برن» بر این باور بود که «انسان‌ها به‌طور ذاتی و فطری خوب هستند، زیرا روح خداوند در آنان وجود دارد.» اگر از سخنان یا رفتار فردی، آزرده می‌شویم، سخنان و رفتار اوست که اشتباه یا آزاردهنده است نه خود او، ولی ما اغلب، کارهای انسان‌ها را با خودشان، یکی می‌دانیم. یادمان باشد کارها و کردار هر انسانی از خود او و وجود پاک خدایی او جداست.
- هر انسانی توانایی فکرکردن و تصمیم گرفتن برای زندگی خود را دارد و هر فردی مسؤول فکرها، احساس‌ها، تصمیم‌گیری‌ها و درکل، زندگی خود است.
- سرنوشت انسان‌ها به دست خودشان و براساس باورها، فکرها و ذهنیت‌های خودشان ساخته می‌شود زیرا فکرها و ذهنیت‌های ما، احساس‌های ما و احساس‌های ما، نحوه‌ی عملکرد و برخورد ما و نحوه‌ی‌عملکرد و برخورد ما، عادت‌های ما و عادت‌های ما، نوع شخصیت ما و شخصیت ما، تقدیر و سرنوشت یا زندگی ما را می‌سازند.
پس باید باورها، ذهنیت‌ها و فکرهای اشتباه و منفی را دور ریخت و سرنوشت دیگری را برای خود، رقم زد.

«نورمن پیل» می‌گوید: «فکرهایت را عوض کن تا زندگی‌ات عوض شود.»
هر فردی دارای حالت‌های نفسانی کودک، بالغ و والد است و این حالت‌های نفسانی، دارای بُعد زمانی هستند. کودک و والد، هر دو پژواک و یا انعکاسی از گذشته و از دوران کودکی ما هستند. تنها بالغ است که این‌زمانی و این‌مکانی عمل می‌کند و زیاد تحت‌تأثیر گذشته‌ی خود نیست.
زمانی که ما با احساس‌ها و تجربه‌های حالت نفسانی خاصی در تماس هستیم، رفتارهای بیان‌کننده‌ی همان حالت را از خود بروزمی‌دهیم.

در حالت «کودک»، احساس‌ها، فکرها و رفتارهای گذشته‌ی خود را بازنوازی می‌کنیم یعنی با قهرکردن، زورگرفتن و یا با چشم گفتن و ناز کردن، می‌خواهیم کار خود را پیش‌ببریم.
در حالت «والد»، درگیر احساس‌ها، فکرها و رفتارهایی هستیم که در گذشته، پدر و مادر ما و یا افرادی که جانشین آنان بوده‌اند، داشته‌اند یعنی ما همان رفتار، کردار و برخورد آنان‌ را یاد می‌گیریم و در بزرگ‌سالی در زندگی خودمان، پیاده‌می‌کنیم.

در حالت «بالغ»، با تمام توانایی‌ها و منبع‌های فعلی خود به موفقیت‌ها، واکنش نشان می‌دهیم. رفتار و کرداری به‌طور کامل بالغانه و از روی خرد و تدبیر از خود، نشان می‌دهیم. از طرف دیگر، هریک از ما انسان‌ها در مقابل دیگری، نقش مقابل او را بازی می‌کنیم. برای نمونه، نقش‌های متقابل «والد- کودک»، یعنی اگر طرف مقابل ما، نقش والد را در این لحظه ایفا می‌کند، به‌احتمال زیاد، ما را به ایفای نقش کودک خود می‌کشاند.
نقش‌های متقابل «کودک- والد»، یعنی اگر طرف مقابل ما در نقش کودک خود باشد ، بدون
تردید، ما را به نقش والد می‌کشاند. حتی اگر او در نقش کودکِ لجباز خود باشد، ما را به نقش والدِ سخت‌گیر نزدیک می‌کند.
نقش‌های متقابل «بالغ- بالغ»، یعنی اگر طرف مقابل ما در نقش بالغ خود باشد، ناخودآگاه، ما را نیز به نقش بالغ می‌برد.

در تمامی این نقش‌ها نیز ممکن است ما خود، عامل باشیم یعنی نحوه‌ی برخورد، رفتار و عملکرد ماست که‌ دیگران را به ایفای نقش مقابل ما وا‌می‌دارد و از آن‌جایی که اگر دیگری عامل باشد، ما در بهبود رابطه، دخیل نخواهیم بود، بنابراین، بهترین کار، این است که ما خود، نقش عامل را بازی کنیم تا مشکل‌ها کم‌تر شود.
«اریک برن» معتقد است که: «انسان روان‌سالم به داشتن هر سه حالت‌ها‌ی نفسانی نیاز دارد ولی باید بداند که آن‌ها را کجا و چگونه استفاده کند.» برای نمونه:
نقش بالغِ سالم: برای حل مشکل‌های این‌زمانی و این‌مکانی به‌طور کامل منطقی، برای‌مان ضروری است.
نقش والدِ سالم: برای سازگاری سالم با جامعه و قانون‌های آن لازم است.
نقش کودکِ سالم: برای خودانگیختگی، خلاقیت و توانایی شهودی، لذت بردن، احساس شادی، رضایت داشتن و قانع بودن، مهم است.

پس باید در زمان برنامه‌ریزی‌ها، تعیین هدف‌ها، حل مسأله‌ها و گفتمان بین فردی، به‌طور حتم، در نقش بالغ خود باشیم تا فکر کنیم و بالغانه تصمیم بگیریم و عمل کنیم. زمانی که باید مقررات و قانون‌های خاصی را در خانواده و یا اجتماع رعایت کنیم، بهتر آن است که در نقش والد خود باشیم و بهتر آن‌که خود، والد خود باشیم ولی زمانی که به یک سفر یا پیک‌نیک برای تفریح می‌رویم، خوب است که در نقش کودک خود باشیم تا از این تفریح، بسیار لذت برده و احساس شادی و نشاط در ما برانگیخته گشته و موجب نشاط و شادی دیگران نیز گردیم.
حال ببینیم هریک از نقش‌ها، خود چه زیرمجموعه‌هایی را دربرمی‌گیرند:

نقش والدmovv165javan
1)والد مهربان و تغذیه‌کننده:
مثبت: حمایت‌کننده، نوازش‌گر و مهربان است.
منفی: خود را عاقل‌تر و فهمیده‌تر می‌داند و کودکِ بدون اعتمادبه‌نفس به‌وجود می‌آورد.
2) والد کنترل‌کننده و مستبد:
مثبت: دستوردادن زیاد ولی به منظور حمایت و رشد.
منفی: باید و نباید زیاد، انتقادکننده و تحقیر کننده.

نقش کودک
1) کودک مطیع و سازگار:
با چشم‌گفتن، کار خود را پیش می‌برد. بسیار وابسته، مطیع و سربه‌راه است. احساس‌ها و فکرهای واقعی خود را مخفی می‌کند و همواره تظاهر می‌کند (او در کودکی تحت فشار بوده و باید چشم می‌گفته).
مثبت: با قانون‌ها و مقررات اجتماعی و اخلاقی، راحت کنار می‌آید.
منفی: مطیع، مهرطلب و همواره زیر بار ظلم و جور است.

2) کودک طغیان‌گر و ناسازگار:
پرخاشگر و شر است، از قانون‌ها و مقررات، سرپیچی می‌کند، از طغیان خود، احساس رضایت دارد و اغلب با قهرکردن، اخم‌کردن و نق‌زدن، کار خود را پیش‌می‌برد.

3) کودک سالم و طبیعی
در کودکی تحت فشار نبوده است، مجبور نبوده خود را با انتظارها و قانون‌های مادر و پدر یا خانواده، هماهنگ کند، هر رفتاری که دوست داشته (رفتارهای مثبت) انجام می‌داده، به‌خاطر خشنود و راضی ساختن دیگران، چهره عوض نکرده است و به‌خاطر خودش و رضایت‌خاطر فردی، رفتار می‌کرده است.
مثبت: احساس‌هایی هم‌چون غم، اندوه، ترس، وحشت، خشم و حتی شادی را به‌راحتی بروز می‌دهد.
منفی: ممکن است در موردهایی مانند راندن دوچرخه، جان خود و یا دیگران را به‌خطر اندازد.

اگر بخواهیم بهتر نتیجه بگیریم، باید گام‌به‌گام جلو بیاییم یعنی اگر والد سخت‌گیر و کنترل‌کننده هستیم، کم‌کم خود را وارد نقش والدِ مهربان کنیم تا کودک لجباز و ناسازگار روبه‌روی ما در هر سنی که هست، وارد نقش کودک مطیع و سازگار خود گردد. به این شکل، هریک از ما بسیار آسان‌تر می‌توانیم به نقش بالغ خود نزدیک شویم.

 

25 درصد زنان افسردگي را تجربه مي‌كنند

 

 

 

خبرگزاري فارس: عضو هيئت علمي دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي گفت: افسردگي شايعترين بيماري زنان است. 25 درصد زنان در طول زندگي دچار افسردگي مي‌شوند و شيوع اين بيماري در زنان بالاي 40 سال بيشتر است. a0222192

 

ساحل همتي در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعي خبرگزاري فارس با اشاره به اينكه شيوع افسردگي بين زنان بيشتر از مردان است، اظهار داشت: ويژگي‌هاي هورموني، مسائل پس از زايمان، فشارها و نقش‌هاي اجتماعي و مسائل خاص روانشناختي كه در تفاوت‌هاي جنسي وجود دارد از مهمترين علل شيوع بيشتر افسردگي در بين زنان است.
وي با بيان اينكه 50 درصد افسردگي در زنان مربوط به سنين 20 تا 50 سال است، افزود: شيوع افسردگي در اين سن به نقش‌هاي اجتماعي و مسائل تربيتي و مسائل ارثي مربوط است ولي آنچه بيش از همه نقش مهم است. مسائل اجتماعي و روانشناختي است.
اين متخصص روانپزشكي اضافه كرد: پرخاشگري و رفتارهاي مقابله‌جويانه در كودكان، فرار از خانه و تمايل به سوء مصرف مواد مخدر در نوجوانان، اختلال در خواب، اشتها، تمركز و ارتباطات اجتماعي در سنين بالاي 18سال از مهمترين علائم افسردگي است.
وي تصريح كرد: افسردگي فرد را تخريب و توانايي‌هاي او را محدود مي‌كند و اجازه نمي‌دهد فرد كاركرد خود را به اجرا بگذارد و موجب آسيب به نحوه ارتباط‌ برقراركردن با ديگران مي‌شود.
همتي با اشاره به اينكه افسردگي بيماري محدود كننده است و پس از مدتي فرد ممكن است بدون درمان كمي بهبود يابد، تصريح كرد: در صورت عدم درمان، افسردگي عود كرده و در موارد شديد كه با افكار خودكشي همراه است ممكن است فرد به خودش آسيب برساند.
وي با بيان اينكه در همه بيماري‌هاي رواني 3 جنبه اجتماعي، رواني و فيزيكي دخالت دارند، يادآور شد: به منظور درمان فرد افسرده علاوه بر درمان دارويي كه تعادل موادشيميايي به هم خورده در مغز را برمي‌گرداند، درمان روانشناختي روي فرد و كمك‌هاي حمايتي از طرف خانواده در بهبود سريع فرد بسيار مؤثر است.
عضو هيئت علمي دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي آموزش مقابله با شرايط دشوار زندگي از سنين كودكي را مهمترين راه پيشگيري از استرس دانست و ادامه داد: افزايش اعتماد به نفس، آموزش راه‌هاي مقابله با استرس در كودكان و نوجوانان از ديگر راه‌هاي جلوگيري از افسردگي در سن جواني است.
وي با اشاره به اينكه فرد افسرده دنيا را همانند افتادن در چاهي مي‌بيند كه نجات از آن غير ممكن است خاطرنشان كرد: افرادي كه دچار افسردگي مي‌شوند بايد بدانند كه اين عارضه قابل درمان است و قطعاً با درمان مدت‌دار كاملاً بهبود مي‌يابند و همچنين بايد از افراد متخصص در اين زمينه كمك بگيرند

 

12 باور غير منطقي دكتر اليس كه علل احساس افسردگي هستند به همراه باورهاي منطقي جايگزين

  

1.      باور غيرمنطقي

 من به عشق و تأثير عمدة افراد نيازمندم و از عدم تأثير هر فردي اجتناب مي‌كنم.what-is-cbt1

باور منطقي

عشق و تأييد بسيار دلپذير است و در شرايط مناسب به دنبال آن خواهم بود اما آنها از واجبات نيستند من بدون آنها نيز مي‌توانم زندگي كنم.

2.      باور غيرمنطقي

براي ارزشمند بودن به عنوان يك انسان، بايد به موفقيت در هر كاري كه مي‌كنم بدون هيچ اشتباهي دست‌يابم

باور منطقي

من همواره سعي مي‌كنم تا حد ممكن به موفقيت دست يابم. اما شايستگي عدم شكست غيرواقعي است. بهتر است كه خود را جدا از عملكرد خود به عنوان يك انسان بپذيرم.

3.      باور غيرمنطقي

افراد بايد همواره كار صحيح را انجام دهند، زماني كه كاري آسيب‌زا انجام مي‌دهند بايد سرزنش و تنبيه شوند.

باور منطقي

ناخوشايند است كه گاهي افراد كارهاي نادرست انجام مي‌دهند اما انسان كامل نيست و ناراحت كردن خودم در حقيقت تغييري ايجاد نخواهد كرد.

 

4.      باور غيرمنطقي

وقايع بايد طبق آنچه مي‌خواهم باشد و در غير اين صورت زندگي غيرقابل تحمل خواهد بود.

باور منطقي

هيچ قانوني وجود ندارد كه بگويد هر چيز بايد آنگونه كه مي‌خواهم اتفاق بيفتد. نااميد كننده است اما مي‌توانم اين را درك كنم به خصوص براي جلوگيري از فاجعه

5.      باور غيرمنطقي

ناراحتي من به واسطه اتفاقات خارج از كنترل من به وجود آمده‌اند و در نتيجه كار زيادي نمي‌توانم برايش انجام دهم.

باور منطقي

عوامل خارجي بسياري در كنترل من نيستند. اما اين‌ها افكار من هستند (نه عوامل خارجي) كه باعث احساسات من مي‌شوند و مي‌توانم بياموزم كه افكارم را كنترل كنم.

6.      باور غيرمنطقي

من بايد در مورد چيزهاي خطرناك و ناخوشايند نگران باشم وگرنه آنها ممكن است اتفاق بيفتند.

باور منطقي

نگراني در مورد وقايعي كه مي‌توانند ناخوشايند باشند از رخ‌داد آنها جلوگيري نخواهد كرد اينكار فقط من را در حال حاضر نگران و افسرده مي‌سازد.

7.      باور منطقي

با اجتناب از مشكلات، ناملايمات و مسئوليت در زندگي شادتر خواهم بود.

 

باور منطقي

اجتناب از مشكلات به صورت خلاصه آسانتر است و كنار گذاشتن چيزها از اتفاقات نامناسب براي مدت طولاني جلوگيري مي‌كند و همچنين به من فرصت بيشتري براي نگران شدن مي‌دهد.

8.      باور غيرمنطقي

هركسي بايد به فردي قويتر از خود تكيه كند.abc

باور منطقي

تكيه بر ديگري ممكن است باعث رفتارهاي وابسته گردد. عيبي ندارد كه به جستجوي كمك باشيم اما در صورتي كه آموخته باشيم به خود و قضاوت خود ايمان داشته باشيم.

9.      باور غيرمنطقي

اتفاقات گذشته باعث مشكلات من هستند و آنها همچنان در احساسات و رفتارهاي من دخيلند.

باور منطقي

گذشته نمي‌تواند در زمان حال من تأثير بگذارد. باورهاي اخير من عكس‌العمل‌ها را ايجاد مي‌كنند. ممكن است اين باورها را در گذشته آموخته باشم اما مي‌توانم در حال حاضر آنها را تحليل و تفسير دهم.

10.  باور غيرمنطقي

من بايد با ناراحتي ديگران ناراحت شوم.

باور منطقي

من نمي‌توانم احساس بد و ناراحتي ديگران را با ناراحت شدن خود تغيير دهم.

11.  باور غيرمنطقي

من نبايد احساس ناآسودگي و درد داشته باشم، نمي‌توانم اين‌ها را درك كنم و بايد از آنها اجتناب كنم آن هم به هر قيمتي.

باور منطقي

چرا من نبايد احساس ناآسودگي و درد كنم؟ من اينها را دوست ندارم اما دركشان مي‌كنم. اگر همواره از ناملايمات اجتناب كنم زندگي من بسيار محدود خواهد بود.

12.  باور غيرمنطقي

هر مشكلي بايد راه‌حل ايده‌آلي داشته باشد و وقتي فردي نتواند آن راه‌حل را بيابد زندگي غيرقابل تحمل خواهد بود.

باور منطقي

مشكلات معمولاً راه‌حل‌هاي متفاوتي دارند بهتر است كه منتظر راه‌حل ايده‌آل نباشيم و به بهترين راه‌حل موجود زندگي كنيم. من مي‌توانم با كمتر ايده‌آل زندگي كنم.

 

مقدمه اي بر شناخت درماني

 

 

cognitive_thoughts_conflict شناخت درمانی یکی از روشهای روان درمانی است که در سطوح مختلف به حل مشکلات روانی افراد می‌پردازد. این رویکرد درمانی و اصول و تکنیکهای آن مبتنی بر روانشناسی شناختی است. که اهمیت زیادی بر شناختها و افکار انسان قائل هستند و نوع این افکار و شناختها را در سلامت یا عدم سلامت روان بسیار سهیم می‌دانند. بر این اساس در جریان شناخت در مکانی ، شناخت درمانگر تلاش دارد با شناخت افکار و باورهای فرد به تصحیح آنها بپردازد و فرد را در داشتن شناختهای مفیدتر یاری دهد. آیرون بک از شناخت درمانگران معروفی است که کتابهای متعددی در این زمینه عرضه داشته است

اصول اولیه شناخت درمانی

اصول اولیه در شناخت درمانی همچون سایر روشهای روان درمانی است. به عبارتی لازم است شناخت درمانگر برای شروع تکنیکهای شناختی خود اقدامات و شرایط اولیه‌ای را بوجود بیاورد. برقراری رابطه مناسب و استفاده از مهارتهای روان شناختی برای مدیریت این رابطه ، تشویق بیمار به بیان جریان بیماری برای به دست آوردن اطلاعاتی راجع به علل بیماری و استفاده از سایر منابع برای کسب اطلاعات دقیقتر مثل پرونده پزشکی بیمار و اطلاعات از خانواده و … کشف میزان علاقه و انگیزه بیمار برای درمان و بکار بردن روشهایی برای تحریک انگیزه بیمار برای درمان ، مشخص نمودن این که مشکل بیمار مناسب برای شناخت درمانی است یا نه … و بسیاری موارد دیگر به عنوان اصول اولیه در هر نوع روان درمانی و بویژه شناخت درمانی به کار می‌روند.

بررسی افکار و شناختهای بیمار

شناخت درمانگر در طول جلسات ملاقات خود با بیمار و تلاش می‌کند افکار و باورهای او را مورد بررسی قرار دهد. اغلب افرادی که مشکلات روانی را تجربه می‌کنند دارای افکار و باورهای مخربی هستند که به عنوان علت احساسات ناخوشایند بیمار به شمار می‌روند. مثلا بیمار افسرده‌ای که احساس کسالت ، بی حالی و غمگینی می‌کند و از بی حوصلگی ، بی اشتهایی و بیخوابی خود گله می‌کند ممکن است باورهایی منفی از این قبیل داشته باشد: “من همیشه باید خوشخال و سرحال باشم، من همیشه باید پیروز شوم، من انسان بی ارزشی هستم، من فاقد تواناییها و مهارتهایی هستم که دیگران دارند.”

بطور کلی این افراد باورهایی دارند که عزت نفس آنها را مرتب در هم می‌کوبد و وجود آنها را به سرزنش می‌گیرد. در این حالت شناخت درمانگر تلاش می‌کند با استفاده از تکنیکهای مختلف به بیمار نشان دهد که این باورها ، خطاهای شناختی هستند و در همه حال نمی‌توانند صحت داشته باشند. مثلا لازم نیست ما همه تواناییها و مهارتهایی را که دیگران دارند داشته باشیم ما به عنوان یک انسان تواناییها و مهارتهای خاص خود را داریم که باید آنها را شناسایی کنیم، با اینکه تمام لحظات زندگی ما با خوشحالی و سرحالی تمام و کامل نمی‌گذارد گاه ممکن است خوشحال نباشیم و حتی گاهی ممکن است احساس غمگینی کنیم.

یا یک فرد پرخاشگر ممکن است باورهایی از این قبیل داشته باشد. همه باید مطابق خواست من رفتار کنند، من همیشه باید پیروز شوم و … شناخت درمانگر به این فرد کمک می‌کند تا به این نکته ایمان پیدا کند که همیشه همه انسانها مطابق میل ما رفتار نمی‌کنند و یا همیشه همه امور مطابق میل ما پیش نمی‌رود. و گاهی ما شکست می‌خوریم. شناخت درمانگر به این فرد کمک می‌کند تا شناختهای خود را تغییر دهد و روشهای مفیدتری برای کنترل هیجانات خود بیابد.

 

 

تکنیکهای شناخت درمانی

شناخت درمانگران در آگاه سازی بیماران و افراد به شناختهای منفی و خطاهای خود از تکنیکهای مختلفی استفاده می‌کنند. برای این کار لازم است ابتدا فرد به خطاهای شناختی خود پی ببرد و سپس تلاش کند شناخت دیگری را جایگزین آن کند. در مراحل اولیه این کار را به کمک شناخت درمانگر انجام می‌دهد و به تدریج شناخت درمانگر تلاش می‌کند بیمار را در این کار به خود نهایی برساند.

تکنیک یادداشت برداری از تکنیکهای رایج و مورد استفاده شناخت درمانگران است. آنها به افراد توصیه می‌کنند دفترچه‌ای برای خود تهیه کرده و در مواقع احساس ناراحتی باورهایی را که منجر به بروز این ناراحتی شده شناسایی کنند و یادداشت نماید و سپس تلاش کنند باور و فکری را پیدا کنند که در مقابل باور غلط قبلی قرار می‌دهد و احساس ناراحتی آنها را کاهش می‌دهد.

نو شدن

brainlevel1

ايجاد هر گونه تغيير و رهايي از هر عادت و اعتيادي (مواد مخدر، افسردگي، عشقي، جنسي، دو قطبي، خوردن، قمار، تنبلي، طفره رفتن، خود-تحقيري، اعتماد بنفس نامتناسب و…) با نيستي شروع مي شود و با رفتن در “راه چهار فصل تغيير” ادامه مي يابد! ادامه اين راه و رسيدن به هستي هاي نو ميسر  نيست مگر با در اختيار داشتن اين ابزارها:

 

1.    داشتن ماموريتي معني دار در زندگي

2.    توانايي تحمل شوك، خشم، بي اعتنايي، افسردگي، تحقير و نوميدي و تنهايي

3.    توانايي انگيزه بخشي به خود

4.    باورهاي واقع گرايانه و ارزش هاي متناسب

 

 

 

« ورودی‌های تازه‌تر · ورودی‌های پیشین »