بایگانیِ می, 2009

اين نيز بگذرد

24ngnkx

در زمان هاي قديم پادشاهي قدرتمند زندگي ميكرد كه وزيران خردمند زيادي در خدمت داشت.

روزي اين پادشاه با نارضايتي وزيران خود را فراخواند و به آنها گفت: احساس بسيار عجيبي دارم. دوست دارم انگشتري داشته باشم كه حال مرا همواره يكسان نگاه دارد. روي نگين اين انگشتر بايد جمله اي حك شده باشد كه وقتي ناراحت هستم مرا خوشحال كند و در عين حال هنگامي كه خوشحال هستم و به اين جمله نگاه ميكنم مرا غمگين سازد.

وزيران خردمند همگي به فكر فرو رفتند و شروع به مشورت با يكديگر كردند. در نهايت آنها تصميم گرفتند انگشتري براي پادشاه بسازند كه بر روي نگين آن اين جمله حك شده باشد: ” اين نيز بگذرد “

تمركز

1389.4 Holocaust D

لنگ و لوک و خفته شکل و بی ادب
سوی او می غیژ و او را می طلب

رفتن

raftan

اندیشه زاد از سر بی مغز به در کن 

همچو ماه تمام از دل خویش زاد سفر کن

 

شکرانه بیداری از این راه مرو تند

هر خفته که یابی به سر پای خبر کن

 

مقراض ره دور نظرهای بلند است

قطع نظر از مردم کوتاه نظر کن

 

در دامن ساحل چه بود غیر خس و خار 

یک چند سفر در دل دریای خطر کن

ماندن

safar2

مرا آن دل كه بر دريا زنم نيست

ز پا اين بند خونين بركنم نيست

اميد آنكه جان خسته ام را

به آن نا ديده ساحل افكنم نيست

قدرت باور

beliefشخصي سر كلاس رياضي خوابش برد. زنگ را زدند بيدار شد و با عجله دو مسأله را كه روي تخته سياه نوشته شده بود يادداشت كرد و با اين «باور» كه استاد آن را به عنوان تكليف منزل داده است به منزل برد و تمام آن روز و آن شب براي حل كردن آن‌ها فكر كرد. هيچ يك را نتوانست حل كند. اما طي هفته دست از كوشش برنداشت. سرانجام يكي از آن‌ها را حل كرد و به كلاس آورد. استاد به كلي مبهوت شد زيرا آن را به عنوان دو نمونه از مسايل غير قابل حل رياضي داده بود.

Older entries »