
اندیشه زاد از سر بی مغز به در کن
همچو ماه تمام از دل خویش زاد سفر کن
شکرانه بیداری از این راه مرو تند
هر خفته که یابی به سر پای خبر کن
مقراض ره دور نظرهای بلند است
قطع نظر از مردم کوتاه نظر کن
در دامن ساحل چه بود غیر خس و خار
یک چند سفر در دل دریای خطر کن












