اختلال دو قطبی

اختلالات دو قطبی(افسردگی شیدایی)

Bipolar Disorder

 منبع: رویال کالج انگلستان

مترجم: دکتر فریبا متین بابایی

arrowrtlاین مقاله برای کسانی است که می خواهند درباره اختلالات دو قطبی(که گاهی به عنوان افسردگی شیدایی از آن نام برده می شود) مطالبی بدانند. این موضوع به طور خاص برای کسانی که خود، دوستان و آشنایانشان از این موضوع رنج می برند، مناسب است.

این مقاله شامل بخشهای زیر است:

  •  بیماری
  •  مشکلات ناشی از آن
  •  روشهای کنترل
  •  برخی از درمانهای موجود

اختلالات دوقطبی چیست؟

اختلالات دو قطبی قبلا به عنوان افسردگی شیدایی شناخته شده بود. با توجه به نام قبلی کسی که دچار اختلال دو قطبی است، دچار خلق‌های مختلف روحی است. هر کدام از این شرایط روحی چندین هفته یا ماه به طول می انجامند و از شدت بیشتری نسبت به آنچه یک انسان عادی تجربه می کند برخوردارند. در حالت پایین یا افسردگی آنها احساس شدید افسردگی و ناامیدی دارند

در حالت بالا یا شیدایی احساس شدید شادی همراه با ناامیدی در آنان وجود دارد.
در حالت مختلط به عنوان نمونه؛ خلق افسرده با حالت بی‌قراری و همراه با دوره‌های بیش فعالیِ خلق شیدایی.

اختلالات دو قطبی تا چه اندازه شایع هستند؟

در حدودو یک نفر از هر 100 بزرگسال در طول زندگی خود دچار این اختلال می گردد. معمولا این اختلالات بعد از سنین نوجوانی اتفاق می افتد. برای سنین بالاتر از 40 سال این اختلالات غیر معمول است. مردان و زنان به یک اندازه در معرض این اختلالات قرار دارند.

چه انواعی از این اختلالات وجود دارد؟

  •  اختلال دو قطبی نوع 1

حداقل یک خلق بالا یا هیجانی با طول حداقل یک هفته وجود دارد.
برخی از افراد با اختلالات نوع 1 تنها دارای دوره‌های شیدایی هستند. گرچه اغلب دارای هردو خلق روحی می باشند.
دوره های شیدایی به طور کلی در حالت بدون درمان بین 3 تا 6 ماه به طول می انجامند. در صورتی که مداوا نشوند ادامه پیدا می کنند.

  •  اختلال دو قطبی نوع 2

در این نوع بیش از یک دوره افسردگی شدید وجود دارد. در صورتی که خلق شیدایی ملایم است. این نوع به نام شیدایی خفیف (Hypomania) نامیده می شود.

اختلال دو قطبی با تناوب سریع

بیش از 4 بار تغییر شرایط روحی در طول یکسال وجود دارد. این نوع در حدود 10 درصد افراد مبتلا به اختلالات دوقطبی دیده شده است و می تواند با هر کدام از انواع 1 یا 2 اتفاق بیفتد.

اختلال خلق ادواری(Cyclothymia)

این تغییر وضعیت بشدت تغییرات در اختلالات کامل نیست، اما می تواند طولانی تر باشد. این حالت می تواند منجر به اختلالات دو قطبی کامل گردد.

علل اختلالات دوقطبی چیست؟

دلیل قطعی برای این اختلالات شناخته نشده، اما تحقیقات بیان می کند که:

  •  اختلالات دوقطبی از خانواده ها به ارث می رسد. به عبارتی ژنها بیشتر از تربیت در این اختلالات موثرند.
  •  ممکن است مشکل فیزیکی در قسمتی از مغز که کنترل حالات روحی را به عهده دارد عامل این اختلالات باشد. به این دلیل است که این اختلالات با استفاده از دارو قابل مداوا هستند.
  •  دوره های روحی ممکن است گاهی توسط استرس و یا بیماری بوجود بیایند.

علایم اختلالات دو قطبی چیست؟

 

این علایم بر اساس اين‌که حالات روحی شما به چه شکل تغییر می کند، بستگی دارد.

  •  افسردگی

احساس افسردگی احساسی است که همه ما در طول زندگی آنرا تجربه کرده ایم. این موضوع می تواند به ما در شناخت و برخورد با مشکلات در زندگی کمک کند. اما در افسردگی بالینی یا اختلالات دوقطبی این احساس افسردگی بسیار بدتر است. در این حالت احساس افسردگی برای مدت طولانی باقی می ماند و حتی انجام امور عادی زندگی را سخت یا غیر ممکن می سازد. در صورتی که شما افسرده شده باشید متوجه این تغییرات در خود شده اید:

روحی

  •  احساس نامطلوبی که از بین نمی رود
  •  احساس نیاز به گریستن بدون هیچ دلیلی
  •  ازدست دادن تمایل و رغبت به همه چیز 
  •  از دست دادن قابلیت لذت بردن
  •  احساس بی قراری و آشفتگی
  •  از دست دادن اعتماد به نفس
  •  احساس بی ارزشی و ناامیدی
  •  زودرنجی و تحریک پذیری
  •  فکرکردن به خود کشی

فکری

 

  •  از دست دادن قدرت تفکر مثبت و امیدوارانه
  •  از دست دادن قدرت تصمیم گیری حتی در موارد ساده
  •  اختلال در تمرکز کردن

جسمی

 

  •  کم شدن اشتها و وزن
  •  مشکل خوابیدن
  •  بیدار شدن زودتر از موقع
  •  احساس خستگی کامل
  •  یبوست
  •  ترک کردن سکس

 

رفتاری

  •  مشکل در شروع و به پایان رساندن کارها- حتی کارهای روزمره
  •  گریه کردن زیاد و یا احساس نیاز به گریه و عدم توانایی گریستن
  •  پرهیز از مواجهه با افراد
  • 2 شیدایی یا مانیا

شیدایی یک احساس شدید از خوب بودن، انرژی و خوش بینی است. این حالت می تواند آنقدر شدید باشد که فکر کردن و قضاوت شما را تحت تاثیر قرار دهد. ممکن است تفکرات عجیبی راجع به خود داشته باشید، تصمیمات بدی بگیرید و به صورت شرم آور، مضر و گاهی خطرناک رفتار کنید.

مانند حالت افسردگی، در این حالت هم زندگی فرد مختل می شود و می تواند روابط و کار فرد را تحت تاثیر قرار دهد. در حالتی که این حالت خیلی شدید نیست به آن شیدایی خفیف می گویند.

در صورتی که شما شیدا شوید ممکن است حالات زیر را در خود مشاهده کنید:

روحی

  •  بسیار شاد و مهیج
  •  برانگیختن توسط افرادی که در عقاید خوش بینانه شریک نمی شوند
  •  احساس مهم بودن زیاد

فکری

 

  •  پر از ایده های جدید و مهیج
  •  پریدن از یک ایده یه ایده دیگر
  •  شنیدن صداهایی که افراد دیگر نمی شنوند

 

جسمی

  •  پر انرژی
  •  بی میل یا ناتوان از خوابیدن
  •  بسیار مشتاق به سکس

 

رفتاری

  •  برنامه ریزی های بلندپروازانه و غیر واقعی
  •  بسیار فعال و پر جنب و جوش
  •  رفتارهای نا معمول
  •  حرف زدن سریع – دیگران ممکن است متوجه صحبتهای شما نشوند.
  •  تصمیمات عجولانه و گاهی با نتایج مصیبت بار
  •  ولخرجی
  •  احساس صمیمیت زیاد
  •  بروز بیش از حد احساسات

اگر شما برای اولین بار در اواسط دوره شیدایی باشید، ممکن است متوجه هیچ چیز غیر عادی نشوید. حتی دوستان و خانواده شما نیز ممکن است متوجه نشوند. حتی ممکن است اگر کسی سعی کند به شما در این مورد چیزی بگوید ناراحت شوید. در این حالت شما به شدت از روزنامه ها و احساسات افراد حذر می کنید.

علایم جنون (Psychotic)

اگر دوره های شیدایی و یا افسردگی خیلی جدی شود، شما ممکن است دچار علایم دیوانگی شوید.

  •   حالت شیدایی: این علایم شامل احساس بزرگ نمایانه راجع به خود است-اینکه در یک ماموریت مهم بوده یا از یک قدرت بسیار زیاد برخوردار هستيد.
  •  حالت افسردگی: احساس گناه شدید، احساس بدترین بودن و یا حتی احساس عدم وجود.
    به غیر از همه این تفکرات غیر طبیعی باید توهم را هم اضافه کرد. شنیدن، دیدن، بوییدن و یا احساس کردن چیزها یا کسانی که وجود ندارند.
  •  حالت میانی: قبلا بر این باور بودند که اگر شما از اختلالات دو قطبی رنج می برید، باید در حالت طبیعی در شرایط روحی بین افسردگی و شیدایی قرار بگیريد. اما اکنون می دانیم که در این حالت علی رغم بهبود ظاهری ممکن است علایم افسردگی خفیف و مشکلات ذهنی ادامه پیدا کند.

درمان
کارهایی برای کنترل تغییر خلق کامل از افسردگی به شیدایی  وجود دارد. این کارها در زیر نام برده می شوند. اما دارو نیز اغلب مورد نیاز است برای:

  •  پایدار ساختن حالت روحی(پیشگیری)
  •  درمان افسردگی یا شیدایی

تجویز دارو برای تثبيت حالت روحی

چندین نوع پایدار کننده وجود دارد که اغلب نیز برای درمان صرع به کار می روند. اما در بین آنها لیتیوم(که از نمک طعام بدست می آید) موثرترین آنهاست.

لیتیوم

لیتیوم به مدت پنجاه سال است که به عنوان پایدار کننده حالت روحی به کار می رود. اما چگونگی کارکرد آن هنوز مشخص نیست. از آن برای درمان هر دو نوع افسردگی و شیدایی استفاده می کنند.

درمان با لیتیوم باید توسط روانپزشک شروع شود. مشکل تعیین مقدار دقیق لیتیوم در بدن است. مقدار کم آن بی اثر بوده و مقدار زیاد آن سمی است. بنابراین شما باید به طور مرتب در چند هفته اول آزمایش خون دهید تا مطمین  شوید که از دوز مناسبی  استفاده می کنید. با ثابت شدن دوز، دکتر شما می تواند لیتیوم را همراه با آزمایش خون منظم برای شما  تجویز کند.

مقدار لیتیوم در خون به شدت به مقدار آب بدن بستگی دارد. اگر آب بدن کم شود مقدار لیتیوم در خون بالا رفته و احتمال بروز اثرات منفی آن و یا حتی اثرات سمی آن وجود دارد. بنابراین بسیار مهم است که:

  •  آب بسیار بنوشید- در مواقعی که هوا گرم یا فعالیت شما زیاد است بیشتر بنوشید.
  •  چایی و قهوه کمتر مصرف کنید- آنها باعث افزایش آب خروجی از بدن توسط ادرار می گردند. حداقل سه ماه یا بیشتر طول می کشد تا لیتیوم اثر گذار شود. در این مدت حتی اگر تغییر حالت روحی شما وجود دارد، به خوردن قرصهای لیتیوم ادامه دهید.

اثرات جانبی

 

اثرات زیر در چند هفته اول شروع مصرف خود را نشان می دهند. این اثرات نا مطلوب هستند اما با گذشت زمان بهبود می یابند.

  •  احساس تشنگی
  •  ادرار زیادتر از معمول
  •  افزایش وزن
  •  اثرات جانبی نا متعارف
  •  تاری ديد
  •  ضعیف شدن ماهیچه‌هاي بدن
  •  اسهال
  •  لرزش کم دستها
  •  احساس بیماری درونی

این اثرات معمولا با کم کردن دوز بهبود می یابد.
اگر سطح لیتیوم در خون شما خیلی بالا باشد، شما حالات زیر را تجربه می کنید:

 

  •  استفراق کردن
  •  تلو تلو خوردن
  •  لکنت زبان

در این حالت باید هرچه سریعتر با پزشک تماس گرفت.

آزمایش خون

در ابتدا شما باید هر هفته یکبار برای اطمینان از درست بودن سطح لیتیوم در خون آزمایش دهید. تا انتهای مصرف لیتیوم این آزمایشات ادامه دارد. اما پس از چند ماه اول تعداد آزمایشات کم می شود.
استفاده طولانی از لیتیوم به کلیه و غده تیرویید صدمه می زند. بهتر است هر چند ماه یکبار برای اطمینان از کارکرد صحیح  آنها آزمایش داد. در صورت بروز مشکل باید استفاده از لیتیوم را متوقف کرده و از یک جایگزین ديگر استفاده  کنید.

مراقبت از خویشتن

  •  استفاده از رژیم غذایی مناسب
  •  نوشیدن مرتب نوشیدنی های غیر شیرین. اینکار به نگه داشتن سطح آب و نمک بدن شما کمک می کند.
  •  خوردن متناوب – اینکار به تعادل مایعات بدن کمک می کند.
  •  مصرف کم کافئین در چای ، قهوه و نوشابه- این مواد با افزایش ادرار سطح لیتیوم را بالا می برند.

پایدار کننده های دیگر

گرچه لیتیوم موثرترین پایدار کننده است، اما تجویزهای دیگری نیز وجود دارد.

  •  سدیم والپورات که یک ضد تشنج است. عملکرد خوبی دارد اما هنوز شواهد کافی برای آن وجود ندارد. این دارو نباید برای خانمها تجویز شود.
  •  کاربامازپین اثر کمتری داشته و کمتر برای اختلالات دو قطبی پیشنهاد می شود. اما اگر برای شما مناسب است نیازی به تغییر آن نیست.
    داروهای ضدجنون جدید (مثل اولانزاپین) نیز می تواند به عنوان پایدار کننده استفاده شود.

بهترین تجویز برای من کدام است؟

شما باید در این مورد با روانپزشک خود مشورت کنید، اما چند قاعده کلی وجود دارد:

  •  لیتیوم، سدیم والپورات ، اولانزاپین معمولا برای درمان طولانی مدت تجویز می گردند.
  •  کاربامازپین برای مواقعی که تغییر خلق سریعتر و متناوب تری دارید پیشنهاد می گردد.
  •  ترکیب دارو ها نیز گاهی لازم است

بطور کلی بهترین تجویز به این بستگی دارد که شما کدام دارو را بهتر مصرف می کنید. یک دارو ممکن است برای یک نفر مناسب باشد ولی در شخص دیگری اثر خوبی نداشته باشد. اما برای اولین تجویز اصولا دارویی تجویز می گردد که علایم مثبت بیشتری در دیگران نشان داده است.

بدون دارو چه اتفاقی می افتد؟

لیتیوم 30 تا 40 درصد تغییر حالت روحی را کم می کند، اما  هرچه تعداد شیدایی شما بیشتر باشد، احتمال بازگشت آن هم بیشتر است.

 

تعداد دوره ای شیدایی قبلی

احتمال بازگشت دوباره شیدایی در سال بعد

بدون مصرف لیتیوم

با مصرف لیتیوم

1-2

10%

6%-7%

3-4

20%

12%

بیشتر از 5

40%

26%

 

تعداد دوره ای شیدایی قبلی

با افزایش سن ، احتمال بازگشت یک دوره دیگر همچنان باقی می ماند. حتی ممکن است شما برای مدت طولانی مشکلی نداشته باشید، اما همواره احتمال بازگشت یک دوره وجود دارد.

از چه موقع شروع به مصرف دارو کنیم؟

پس از گذراندن یک دوره، نمی توان گفت که دوره های بعدی چه زمانی به سراغ شما می آیند. ممکن است شما مایل به مصرف دارو در این مرحله نباشید مگر اینکه دوره شما بسیار شدید بوده باشد. اگر شما دوره دومی داشتید به احتمال 80 درصد دوره های بعدی نیز خواهید داشت. اغلب روانپزشکان در این حالت داروهای پایدار کننده را پیشنهاد می دهند.

برای چه مدت یک داروی پایدار کننده باید مصرف شود؟

برای حداقل دو سال بعد از یک دوره اختلال و تا 5 سال برای حالتی که :

  •  بازگشت دوره‌ای  دفعات قبلی
  •  دوره جنون
  •  استفاده از الکل
  •  داشتن استرس در خانه یا محل کار

در صورت ادامه داشتن مشکل، ممکن است مجبور شوید برای مدت طولانی تری به مصرف دارو ادامه دهید.
اطلاعات بیشتر در ارتباط با مصرف داروهای پایدار کننده در بروشورهای مربوطه وجود دارد.

روشهای درمانی روانشناسی

در بین دوره های شیدایی یا افسردگی، درمانهای روانشناسی می تواند موثر باشد. این درمانها باید حدود 16 جلسه یک ساعته در فاصله 6 تا 9 ماه باشند.

این درمانها شامل:

  •  تربیت روانی(Psycho education)- دانستن بیشتر در مورد اختلالات دو قطبی
  •  تحت نظر داشتن حالت روحی- کمک کردن به شما برای شناخت زمانهای تغییر حالت روحی
  •  استراتژی روحی- کمک کردن برای جلوگیری از تغییر حالت روحی به شیدایی یا افسردگی کامل
  •  کمک برای افزایش مهارتهای کنترل
  •  شناخت و رفتار درمانی(CBT) برای افسردگی

حاملگی

شما باید هر برنامه برای حاملگی را با روانپزشک خود در میان بگذارید. به همراه هم، شما می توانید برای مدیریت حالات روحی خود در طول حاملگی و پس از تولد نوزاد برنامه ریزی کنید. اگر شما باردار هستید، بهتر است برای آگاهی از قطع یا ادامه مصرف لیتیوم با روانپزشک خود مشورت کنید. گرچه لیتیوم از دیگر داروهای پایدار کننده بی خطرتر است، اما باید خطر احتمالی آن برای نوزاد با خطر احتمال بازگشت افسردگی یا شیدایی در شما مقایسه شود. این احتمال در سه ماه اول بارداری بیشتر است. پس از گذشت هفته بیست و ششم، لیتیوم بی خطر است. به هر حال اگر لیتیوم مصرف می کنید، نباید به نوزاد شیر دهید.
در طول زمان حاملگی، تمام کسانی که با این موضوع در رابطه اند- پزشک متخصص زنان- ماما- GP – روانپزشک و کمیته پرستاری وابسته به روانپزشکی- باید با هم در ارتباط باشند.

درمان یک دوره افسردگی یا شیدایی

دوره افسردگی

داروهای افسردگی معمولا باید به داروهای پایدار کننده اضافه شود. متداول ترین این داروها SSRI است. این دارو بر یک ماده شیمیایی در مغز به نام سروتونین تاثیر گذاشته و به نظر می رسد که با مصرف این دارو نسبت به داروهای دیگر  احتمال تغییر خلق به حالت شیدایی کمتر است. داروهای قدیمیِ تری‌سیکلیک به همین علت توصیه نمی گردد.
در صورتی که شما به تازگی یک دوره شیدایی داشته و یا تغییر حالت شما بسیار سریع است، داروهای ضد افسردگی ممکن است منجر به بازگشت به حالت شیدایی شوند. در این حالت بهتر است سطح داروی پایدار کننده را افزایش داده و از داروهای ضد افسردگی استفاده ننمایید. داروهای ضد افسردگی بین 2 تا 6 هفته برای بهبود حالت روحی می توانند استفاده شوند، اما خواب و اشتها زودتر بهبود پیدا می کند. مصرف این دارو باید حداقل 8 هفته پس از بهبود افسردگی ادامه پیدا کند و سپس باید به آرامی از مقدار آنها کاسته شود.

حتی پس از بهبودی بهتر است  همواره این قرصها را با توجه به نظر روانپزشک  همراه خود داشته باشید. اگر خیلی زود مصرف قرصها را ترک کنید، احتمال بازگشت افسردگی در شما زیاد است. اگر شما به یکباره مصرف را قطع کنید، ممکن است دچار علایم Withdrawal  شوید.

در صورتی که دوره افسردگی به دوره شیدایی انتقال نيافت، علی‌رغم مصرف داروی ضد افسردگی می توان داروی ضد افسردگی و داروی پایدار کننده را همزمان استفاده کرد.
در صورتی که دوره شیدایی داشتید، نباید داروهای ضد افسردگی را برای مدت طولانی مصرف کنید.

شیدایی و دوره های افسردگی مخلوط

هرگونه داروی ضد افسردگی باید متوقف شود. داروی پایدار کننده و یا داروهای ضد جنون به تنهایی و یا حتی به صورت مشترک  می توان استفاده کرد. داروهای ضد جنون در اسکیزوفرنی استفاده می شوند اما می توان برای کم کردن بیش فعالی، خودبزرگ بینی، بی خوابی و از بین بردن دوره شیدایی استفاده کرد.
داروهای ضد جنون قدیمی تر مثل کلروپرومازین و هالوپریدول اثرات جانبی مثل لرزش، گرفتگی عضلات و سفتی عضلات دارند. برخی از داروهای جدیدتر مثل رسیپریدون

 

و اولانزاپین بدون این اثرات جانبی نامناسب می توانند علایم شیدایی را کاهش دهند.
پس از شروع درمان، علایم ممکن است پس از چند روز بهبود یابند اما درمان باید چندین ماه ادامه پیدا کند. برای رانندگی در مدت مصرف باید با GP خود مشورت نمایید.

توقف تغییر حالت روحی – کمک به خود

  •  زیر نظر داشتن خود

نشانه های تغییر حالت خود را یاد بگیرید تا بتوانید در موقع مناسب کمک بگیرید. با اینکار شما می توانید از بروز یک دوره کامل و یا بستری شدن در بیمارستان اجتناب کنید. نوشتن حالات روحی روزانه می تواند به شما در این کار کمک کند.

  •  دانش

تا می توانید در مورد بیماری تان و آنچه برای درمان آن مفید است اطلاعات کسب کنید.
- استرس
از شرایط استرس زا بپرهیزید. پرهیز کامل از استرس غیر ممکن است بنابر این بهتر است یاد بگیرید چگونه این شرایط را کنترل کنید. شما می توانید از طریق CD یا DVD و یا گروه‌های تمدد اعصاب و یا پیشنهادهای روانشناسان، به استرس خود غلبه کنید.

  •  روابط

افسردگی یا شیدایی می توانند اثرات بدی بر دوستان و خانواده داشته باشد. شما ممکن است مجبور به بازسازی روابط تان بعد از یک دوره افسردگی یا شیدایی داشته باشید.
داشتن حداقل یک نفر که بتوانید به آن اعتماد کنید بسیار مناسب است. دوستان و خانواده نیاز دارند بدانند که چه اتفاقی برای شما می افتد و آنها چه کاری می توانند برای شما انجام دهند.

  •  فعالیت

سعی کنید زندگی، کار، استراحت و روابط‌تان با دوستان و خانواده را متعادل کنید. در صورتی که شما خیلی مشغول هستید ممکن است دچار دوره شیدایی شوید.
مطمئن باشید که زمان کافی برای استراحت دارید. در صورتی که شما بیکار هستید به دنبال گذراندن دوره ای و یا  عضویت  گروهی برای پرهیز از مشکلات روحی باشید.

  •  ورزش

20 دقیقه ورزش، سه بار در هفته برای بهبود شرایط روحی مفید است.

  •  تفریح

مطمئن باشید که شما به طور مرتب کارهایی انجام می دهید که شما را شاد کرده و به زندگی شما معنا می بخشد.

ادامه درمان

ممکن است شما بخواهید قبل از اینکه دکتر دستور قطع دارو بدهد ، از مصرف خودداری کنید. متاسفانه اینکار اغلب به بازگشت دوره ها منجر می شود. با دکتر و خانواده خود هنگامی که بهبود یافتید در این مورد صحبت کنید.

بگویید که دیگران چگونه رفتار کنند

اگر برای اختلال دو قطبی در بیمارستان بستری شده اید، بهتر است برای دکتر و خانواده خود یک «رهنمود آینده،Advance Directive» تهیه کنید که اگر شما دوباره مریض شدید چگونه با شما رفتار کنند.

از پزشکم (GP) چه انتظاری دارم؟

در صورتی که شما لیتیوم مصرف می کنید دکتر شما باید موارد زير را کنترل کند:

  •  فشار خون و تست کامل سلامتی در هر سال
  •  آزمایش سطح لیتیوم خون هر 3 تا 6 ماه
  •  آزمایش خون برای تست کارکرد کبد و تیرویید حداقل هر 15 ماه یکبار

نکاتی برای دوستان و خانواده

افسردگی و شیدایی برای دوستان و خانواده ناراحت کننده و انرژی بر است.

رفتار در طول دوره

افسردگی

دانستن اینکه  به یک فرد بسیار افسرده چه بگوییم سخت است. آنها همه چیز را از دیدگاه منفی می بینند و قادر نیستند بگویند از شما چه می خواهند. آنها ممکن است زودرنج و گوشه گیر باشند اما در همان حال به کمک شما نیاز دارند. آنها ممکن است نگران باشند ولی نخواهند یا نتوانند که نصیحت شما را بپذیرند. سعی کنید در حد امکان صبور باشید و آنان را درک کنید.

شیدایی
در شروع یک دوره شیدایی، شخص شاد و پرانرژی به نظر می رسد. هرچند که اینگونه هیجانات منجر به بدتر شدن شرایط روحی آنان می گردد. بنابراین سعی کنید آنان را متقاعد کنید که کمکشان نمایید و به آنان در مورد بیماری شان توضیح دهید.
کمکهای عملی بسیار مهم هستند. مطمئن شوید که دوست یا فامیل شما قادر است که از خود نگهداری کند.

کمک به شخص محبوبتان برای بهبودی

اطلاعات بیشتری در مورد اختلالات دوقطبی پیدا کنید. همراهی شما با بیمار در جلسات روانپزشکی بسیار موثر خواهد بود.

از خودتان مراقبت کنید

به خودتان زمان و فضا ی کافی برای برگرداندن انرژی تان بدهید. مطمین باشید که زمانهایی برای خودتان و گذراندن با دوستانتان دارید. در صورتی که دوست یا فامیل شما در بیمارستان است، زمانهای ملاقات را با دیگران تقسیم کنید. شما  به دوستتان وقتی خسته نیستید بهتر می توانید کمک کنید.

در مواقع اضطراری

در شیدایی شدید، شخص ممکن است حالت تخاصمی و بدگمانی به خود گرفته و یا به صورت لفظی و یا فیزیکی درگیر شود.
در افسردگی شدید، شخص ممکن است تصمیم به خودکشی بگیرد.
در صورتی که متوجه شدید که آنها:

  •  با نخوردن و نیاشامیدن کاملا از خود غافل شده اند
  •  خود یا دیگران را در شرایط خطرناک قرار می دهند.
  •  از آزار دادن یا کشتن خود حرف می زنند.

سریعا برای آنان از مراکز درمانی کمک بخواهید.
نام و شماره یک شخص حرفه ای قابل اعتماد را داشته باشید. گاهی بستری شدنِ کوتاه مدت در بیمارستان لازم است.

مراقبت از کودکان

در صورتی که شما شیدا یا افسرده هستید، به طور موقت نمی توانید از کودکانتان مراقبت کنید. در این مدت همسر یا فرد دیگری از خانواده باید این وظیفه را به عهده بگیرد. بهتر است در دوران بهبودی در این مورد تصمیم گیری کنید.
ممکن است بچه شما هنگامی که شما سالم نیستید احساس نگرانی و گیجی داشته باشد. این موضوع را از رفتارشان نیز می توان فهمید. اگر آنها نتوانند احساساتشان را بیان کنند، ناراحتی شان را در رفتارهای غیر طبیعی نشان می دهند.

برای بچه ها بسیار مفید خواهد بود اگر بزرگترهای آنان حساس و فهیم بوده و بتوانند با خونسردی و سازگاری به مشکلات آنها پاسخ دهند. بزرگترها می توانند به آنان بفهمانند که چرا پدر یا مادر آنها رفتار متفاوتی دارد. سوالات انها باید با خونسردی، به درستی و به زبانی که متوجه شوند پاسخ داده شود. آنها احساس بهتری خواهند داشت اگر به برنامه عادی زندگی شان بازگردند.

114 دیدگاه »

  نازنین سراجی wrote @

آقای دکتر یه جایی فرمودین که همه ی ما افسردگی رو تجربه کردیم …..اما جسارتا یه جایی خوندم که همه ی ما غمگینی معمولی رو تجربه کردیم و افسردگی اساسی در علم روانپزشکی اصطلاح به غلط رایج شده در میان مردم به جای همین غمگینی معمولی ست……لطف می کنین این تناقضو توضیح بدین؟
خیلی استفاه کردم …من هم در حال حاضر در آسیب شناسی مرضی 2 همین بحثو می خونم…..خیلی جذابه…….
سپاسگزارم؟

  نازنین سراجی wrote @

آقای دکتر یه جایی فرمودین که همه ی ما افسردگی رو تجربه کردیم …..اما جسارتا یه جایی خوندم که همه ی ما غمگینی معمولی رو تجربه کردیم و افسردگی اساسی در علم روانپزشکی اصطلاح به غلط رایج شده در میان مردم به جای همین غمگینی معمولی ست……لطف می کنین این تناقضو توضیح بدین؟
خیلی استفاه کردم …من هم در حال حاضر در آسیب شناسی مرضی 2 همین بحثو می خونم…..خیلی جذابه…….
سپاسگزارم…

  ساجده یوسفی wrote @

چرا نباید والپروات سدیم برای خانم ها تجویز شود؟

  دکتر ارباسی wrote @

والپروات سدیم بواسطه آسیب های جنینی که وارد می کند عموما براب خانم ها تجویز نمی شود اگر چه تجویز یا عدم تجویز آن برای خانم ها هنوز مورد بحث است.

  دکتر ارباسی wrote @

خیلی ها هم افسردگی غیر بالینی(حالتی از افسردگی که تاثیر منفی بر عملکرد شغلی و ارتباطی شخص تاثیر نمی گذارد) و غمگینی معمولی را مترادف دانسته و یکی می گیرند.
واقعیت این است که دسته بندی هایی مثل دی اس ام برای افسردگی مثل افسردگی ماژور، دیس تایمیک، ملال پیش قاعدگی، افسردگی گذرا، افسردگی فصلی و…. اینها همه اعتباری است و البته مفید است چون بر اساس این دسته بندی پزشک استراتژی ناسب تری برای درمان اختیار می کند. و اساس تعریف جهان غرب بخصوص آمریکایی ها از اختلالات خلق بر اساس فلسفه عمل گرایی یا پراگماتیسم است، یعنی اگر کسی افسردگی متوسطی داشته باشد ولی بتواند آن را کنترل کرده ظوری که به عملکرد شخص آسیب نرساند این شخص بیمار نیست ولی اگر کسی افسردگی خفیفی داشته باشد ولی این افسردگی بر عملکرد او تاسیر منفی بگذارد او را بیمار می دانند. بر این اساس مرز بندی بین غمگینی و افسردگی سخت می شود.
در قرآن افسردگی همان حزن است و با غم متفاوت است، دکتر شریعتی هم غم را احساسی متعالی می داند که با غصه که ناشی ازنوعی از دست دادن است متفاوت می داند.

  نازنین سراجی wrote @

مرسی از جوابتون ….ممنون!

  سارا wrote @

سلام،راست اش موضوع خیلی پیچیده است و من نمی دونم چه طور می تونم الان تو یه کامنت شرح اش بدم و اینکه اصلن می شه اینکارو کرد؟ من مث همه ی آدم ها یه زندگی معمولی دارم منتها مدتها است احتمالن از یه جور افسردگی مزمن هم رنج می برم نمی دونم دقیقن افسردگیه یا چیزه دیگه ای اما به هر حال خیلی روزها اونقدر آزارم میده که از خودم حالم به هم می خوره .من به روانپزشکی اعتقادی نداشت چون فکر می کردم کلن سعی اش اینه که فردیت آدمها رو تو گروه و دسته جا بده و این جوری همه رو یک شکل کنه…بگذریم من فکر میکنم مشکل ام جدیه سال هاست فکر میکنم این همه شور و هیجان و این همه افسردگیم منطقی نیست ..اطرافیانم از من تصویر یه دختر خل و چل و پور شور وهیجان دارن و خانوادم تصویر یه آدم افسرده ی بی حال و بی انرژی که هر از گاهی اونقدر شور و نشاط می گیرتش که میخان بنیاد جهان رو براندازه…من تا سالها فکر میکردم منطقیه …شخصیتم همینه ولی واقعن دیگه زندگی برام غیرقابل تحمل شده نه که بخام خودکشی کنم نه…از اینکه نمیتونم اونجور که دلم میخاد مث بقیه باهاش حال کنم یا لذت ببرم متنفرم….بارها پیش روانپزشک رفتم و خب ..تجربه هام وحشتناک بود…اولیش اونقدر قرص داد که شده بودم یه نئشه ی خابالو و ترجیح میدادم گیج و حواس پرت همیشگی خودم باشم تا این موجود منگ خاب آلود…دومی اش هم بهم ریتالین داد چون میگفت افسردگی ام ماله تمرکز نداشتنمه…بیچاره شدم ….نمیتونم براتون بگم چقدر میتونه وحشتناک باشه ریتالین …شده بودم یه موجود لاغر لرزان و عصبی و سیگاری که اونقدر لاغر شده بود که استخون از هزار جای هصورت اش زده بود بیرون….ول اش کردم اونم….بعد یک سال یعدش رفتم جای دیگه بهم گفت دوقطبی دارم و سدیم واپروات داد…ترسیده بودم ..تصمیم گرفتم نخورم …فوبیای قرص پیدا کرده بودم …گفتم تمرکز و گیجی و حواس پرتی خودمو دیوونه میکنه ولی برای اطرافیانم بامزه است پس بهتر از قرص خوردنه….یک سال از اون موقع گذشته …چند وقت پیش حالم وحشتناک بد شد هیچیم نبود ..یهو شروع کردم به گریه و سر همه داد زدن تا یک هفته روزگارم این بود شدم مزخرف ترین گند ترین بدبیار ترین و بی مصرف ترین آدم کره ی زمین …یادم به این دارو افتاد…راستش فکر کردم با یک سال تاخیر شروع کنم به خوردن….الان سه شبه دارم بعد شام یه دونه ازش میخورم 200 میلی گرمه ….نمیدونم کار درستی کردم یا نه امشب ام از ترسم اومدم سرچ کنم ببینم این چیه و حالم بدتر شد…کچلی..چاقی و احتمالن اعتیاد به این دارو …..دارم دیوونه می شم….به نظرتون بهتر نیست این سه شب رو بی خیال بشم و تصمیم بگیرم همون آدم حواس پرته گیج ی که تند تند حرف می زنه و چون همیشه هزار تا جمله ی نیمه تموم میگه و بپر بپره،همه دوسش دارن،بمونم؟ نکنه به خاطر این سه شب خونم مسموم بشه و این چیزایی که امشب تو سایت ها خوندم؟ خاهش میکنم راهنمایی ام کنین

  دکتر ارباسی wrote @

سارا خانوم سلام

آدرس و یا ایمیلی رو ثبت نکردید تا واسه شما پرسشنامه فرستاده بشه، اختلال دو قطبی و حتی افسردگی یک طیفه و این طیف آنقدر وسیع هستش که نمیشه به صرف یک برچسب دو قطبی به بیمار سدیم والپرات و یا لیتیم داد. درمان این اختلال بستگی به نوع مشکل، شدت آن، باورها و ارزش های شخص، داره، با توجه به آگاهی و بینشی که شما دارید، درمان و بهبودی شما 100% ولی تدریجیه. اگر شما دو قطبی هم داشته باشید دو قطبی نوع 2 هست که به روان درمانی و دارو بخوبی جواب میده در ضمن داروی سدیم والپرات بیشتر برای کنترل حملات مانیا استفاده میکنیمو برای درمان نگهدارنده بیشتر از لیتیم استفاده میشه

  سارا wrote @

سلام ممنون ام به خاطر توجه تون….دیشب خیلی عصبی شده بودم و تند تند هر چی به ذهن ام رسیده بود تایپ کردم …متاسفم که وقت تون رو گرفتم و ممنون که جواب دادین من ای میل ام رو گذاشتم و خیلی خیلی سپاسگذار میشم که اگه بتونین بیشتر راهنماییم کنین…من باید برم دوباره روانپزشک؟ می تونم همین جوری فعلن سدیم بخورم؟ (گفتم که سه شب بود که می خوردم )،این حالت های افسردگی و شادی گه گاهم،ماله مشکل تیرویید نمیتونه باشه؟ (من دو ساله لیووتیروکسین مصرف میکنم)،آخه چرا من نباید بتونم کنترل کنم؟ فکر میکنم این حالت های بهم ریختگیT زندگی ام رو خراب میکنه…من دوسال طول کشید تا دفاع کنم اونم به این خاطر بود که یک ماه از صبح می نشستم پاش و بعد یه دوماهی می نشستم به افسردگی که اصلن این کار افتضاحه و تمام روز خاب بودم….این تا یه جایی طبیعیه ..همه ی آدمها اینجوری میشن ولی من با این حس زندگی می کنم ….(مث اینه که آدم با دیدن یک تصادف احساس ناخوشی و افسردگی گنه و من بدون دیدن هیچ مصداق و نشانه ای همیشه ه حالت افسردگی داشتi باشم)،اگر من قرص بخورم به نظرتون ممکنه خوب بشم؟ یعنی تا یه حدی کنترل بشه؟ من می ترسم از اینکه دراز مدت قرص بخوام…میخام یه مدت محدود باشه چون واقعن از اینها وحشت دارم…به نظرتون اگه فعلن این سدیم رو مدتی بخورم تا یه روانپزشکی پیدا کنم که نخاد همون اول آدم رو ببنده به قرص و دارو …بهتر نیست؟

  دکتر ارباسی wrote @

هیپر تیروئید هم نوسانات خلق میده، شما هیپوتیروئید بودی که بهت لو تیروکسین دادن اگر چه گاها در افسردگی هم تجویز میشه، کلا نوسانات خلقت میتونه مال تیروئید هم باشه که قطعا با آزمایش مشخص میشه، من پرسشنامه رو واست میفرستم، اگه تشخیصت اختلال خلق باشه، میتونی در دوره های که توسط همین وبلاگ برگزار میشه شرکت کنی، درمانهای اینچنینی واسه اختلالات خلقی که خیلی شدید نباشه بسیار موثرتر از مراجعات حضوری به مطبه، معذالک شما سدیم والپراتو تحت نظر روانپزشکت مصرف کن، و نتیجه آزمایش جدید تیروئیدتو هم بفرست

  ساجده یوسفی wrote @

سلام
به نظرتان درصد احتمال ذکر شده در “جدول بازگشت دوباره ” (حد اکثر 40 %) با درصد احتمال ذکر شده در متن پایینی اش(از چه موقع شروع کنم)(80%) زیاد ناهماهنگ نیست؟
کدام درست است؟

  دکتر ارباسی wrote @

نه مشکلی نداره در آنجا که حداکثر 40 گفته واسه سال بعده نه دوره بعد امکان داره دوره بعدی 5 سال بعد باشه

  ساجده یوسفی wrote @

سلام
به نظرتان 80 درصد احتمال برگشت که در قسمت “چه موقع شروع…” گفته شده با حتی حداکثر ذکر شده در جدول بازگشت یعنی40% خیلی تفاوت ندارد؟
کدام درست است؟

  ساجده یوسفی wrote @

جهت تایپ دوباره سوالم معذرت می خواهم مثل اینکه اینترنت ام مشکل داشته اصلا سوال و جواب قبل را ندیدم
به هرحال از جوابتان ممنون

  ناشناس wrote @

سلام
حدود سه ماه روزی دوتا والپروات مصرف می کردم . تقریبا شش ماه است که خودم قطع شان کردم
اخیرا گاهی داخل سرم احساس فشار می کنم ممکنه این علامتی برای تشنج باشد
اصلا تشنج علامت دارد؟
اصلا با توجه به اینکه من خیلی خیلی کم دارو خوردم و مدت زیادی بدون عارضه ای ترک شان کردم هنوز هم جایی برای احتمال تشنج هست ؟
اگر تشنج کنم ممکنه دائمی یاخطرناک شود؟
یا گرانی هایم بی مورد است؟
باتشکر

  دکتر ارباسی wrote @

سلام
بنظر می رسد که شما از سدیم والپرات برای تشنج استفاده کرده اید
این علامت تشنج نیست
این نکته همیشه یادتون باشه که دارو را تحت نظر پزشکتون مصرف و قطع کنید
زیاد جای نگرانی نیست، اما بنظر من با توجه به این فاصله 6 ماه بهتره به پزشکتون مراجعه کنید

  دکتر ارباسی wrote @

با توجه به مشکل ورد پرس از امروز مطالبمو در سایت
http://www.rumitherapy.blogfa.com
می نویسم

  ناشناس wrote @

حمله ها (دوره ها)واقعا روی مغز اثر می گذارند؟

  رامین wrote @

با عرض سلام
من یک مورد سایکلوتایمیا هستم 42 سالمه وحدود 15 ساله که گرفتار این بیماری هستم خلق غالب من افسردگی است به روانپزشکان زیادی مراجعه کرده ام اما هیچ موقع خوب نشدهام
هیچ وقت اپیزود مانیاک نداشته ام و فقط بعد از مدت طولانی افسردگی برای چند روز پر انرزی میشم که هیچ مورد خطر یا خارج شدن از خط رو شامل نمیشه داروهای زیادی به مدتهای طولانی از هر کدام مصرف کرده ام لیتیوم والپوریت لاموتریژن …..و از اس اس ار ای ها فلوکستین سرترالین (زولوفت) بوپروپیون……..از هر کدام ویا ترکیب انها ماهها
استفاده کرده ام ولی هیچ بهبودی پیدا نکرده ام درحال حاضر روی داروی دپاکین چرونو+
و لاموتریزن هستم اما بهبودی مشاهده نمی کنم پزشک معالج قبلی من دکتر بینا بود و داروهای
که الان میگیرم رو دکتر داویدیان تجویز کرده ولی همچنان بی فایده است وسویچ ها مرتبا
ادامه دارند.

  نگار wrote @

سلام اقای دکتر خیلی قشنگ همه چیز رو راجب بیماری دو قطبی شرح دادید خسته نباشید من یک دو قطبی هستم و چند تا سوال از شما داشتم اقای دکتر ایا امکانش هست من با شما صخبتی داشته باشم ؟ یا اینکه حضوری ملاقات کنم شمارو؟ منتظر جوابه شما هستم با تشکر

  اياد wrote @

با درود فراوان به شما عزيزان
من هم با اين ديو دو سر 15 ساله دستو پنجه نرم ميکنم
بيماريه قشنگيه
به نظر من ادم ميتونه زرنگ باشه از اين بيماري استفاده کنه نذاره بيماري ازش استفاده کنه
ميشه با اين بيماري هنرمند شد
باب هنرمند شدنه
باب خلاقيته
به نظر من ميشه نقاش خوبي شد بيماري رو توي نقاشي خالي کرد
چه پر انرژي باشي چه بي انرژي
من که در هر صورت با اين ديوه دو سر به خدا رسيدم چه بالا باشم چه پايين

  منتظر wrote @

آقاي دكتر ارباسي
سلام
سپاسگزارم بابت اطالاع رساني خوب و كاملي كه در اين زمينه انجام دادين. آقاي دكتر نامزد من دچار اختلال دو قطبي كه به نظر من از قبل داشته و درمان نشده و حالا به علت تنش هاي شديدي كه داشته اين سيكل به شكل شديدي بروز كرده و بشدت پرخاشگر، تنبل و بي انرژي شده حتي غذا خوردن رو فراموش مي كنه و از اختلال خواب شكايت داره، توهم و سيگار رو هم بهش اضافه كنيد! من چون اطلاعي از اين حالتها نداشتم خيلي برخوردهاي بدي باهاش داشتم همش به سهل انگاري و تنبلي محكومش مي كردم در نتيجه نسبت به من بشدت حالت پرخاشگري داره اخيرا در مورد اين موضوع بررسي كردم و واقعا شركمنده شدم!!!
نتونستم متقاعدش كنم به دكتر مراجعه كنه، لطفا كمكم كنيد من چه بايد بكنم !!!!
از راهنمايي هاتون بسيار سپاسگزارم

  الی wrote @

باعرض سلام
من دختری هستم 23ساله وحدود 4 سال که از افسردگی رنج میبرم .اولین دکتر با مصرف فلوکستین بهبود پیدا کردم.ولی بعد از 2سال دوباره سراغم اومد.دکترم راعوض کردم وبه من والپراوات وسیتا لوپرام دادند.تا 6 ماه مصرف کردم وحالم بسیار خوب شده بود .پس از قطع آن زبر نظر دکتر بعد از 2 ماه دوباره حالتم برگشت ولی نه به ان شدت که تنها با خوردن سیتا لوپرام به مدت 2 ماه خوب شدم .دوباره با قبول نشدن کنکورحالتم برگشت ولی این دفعه بر خلاف دفعات قبل که شانه هایم وسرم گرفتگی داشت داخل دهان ولبهام وزبانم احساس سوزش زیاد داشتم وپاهایم ضعف دکتر دیگری رفتم.که به من دپاکین وسیتا لوپرام داد که سوزش دهانم کمتر شد ولی حا لت تهوع شدید پیدا میکردم ولرزش دست ها. الان زیر نظر دکتر در حال ترک کردنم ولی یه حا لتی پیدا کر دم که خیلی نگرانم:داخل گلو وزبانم احساس داغی وگر گرفتگی دارم وعضلات پاهایم میگیره یا ضعف میره.لطفا به من از علائم چیست. مرسی از لطفتون.

  فوآد شبانی wrote @

با عرض سلام و خسته نباشید.
بنده پسری هستم 25 ساله که از 15 سالگی دچار اختلال دوقطبی نوع 1 شدم و از همان زمان درمان من شروع شد تا به امروز.
هدف من از قرار دادن این کامنت دادن پیشنهادی به تمامی آنهایی که از اختلال دوقطبی رنج میبرند برای تشکیل یک انجمن بود تا بدین وسیله ما بتوانیم افرادی شبیه به خود را آسان تر بیابیم و شاید این مساله با برنامه ریزی در درمان ما تاثیر مثبتی داشته باشد که به نظر من به طور قطع چنین است.
من حد اقل اطلاعاتی که از جوامع اروپایی در این مورد میدانم این است که آنها نیز برای این افراد خاص انجمن هایی را تشکیل داده و در امر هدایت و درمان بیماران نیز بسیار موفق بوده اند.
دوستانی که مایلند برای تشکیل و راه اندازی این انجمن با من همکاری کنند میتوانند با بنده با این شماره تماس بگیرند تا با همفکری قدمی مثبت در این راه برداریم.
09357367026

  سارا wrote @

سلام و خسته نباشيد آقاي دكتر
من به بيمارستان نواب مراجعه كردم و داروي depakine براي من تجويز كردند اما دكتر مربوط اصلا
به طور كامل به حرف هاي من گوش نداد يغني اين اختلال با كمتر از ١٠ دقيقه ويزيت كردن قابل تشخيص است
در ضمن در مقالات شما خوندم كه تجويز سديم والپروت براي خانم ها صحيح نيست. من نگرانم وضعيت روحي
خوبي ندارم و كسي من و پشتيباني نمي كته خواهش مي كنم راهنماييم كنيد…………

  ali wrote @

سلام آقای دکتر خسته نباشید واقعا از توضیحات و تحقیقات شما برای استفاده کسانی که از بیماری ر وانی رنج می برند
متشکرم . من قبلا فک می کردم اگه خدا بهشت نداشت آدما شیطان پرست می شدن . اما در سایت شما دیدم که
من اشتباه می کنم کسانی هستن که مسله شما . بدون هیچ چشم داشتی به انساهایی که دچار بیماری روحی و روانی هستن
نهایت کمک و می کنن.
آقای دکتر مدتی 1 سال هست که تصمیم برای اینکه چکاره می خوام بشم از چی خوشم میاد مدام در حال تغییر به طوریکه
در هر ساعت 5 تصمیم میگیرم و زود باز پشیمون میشم فک کنم من در هر روز و شب 1000تصمیم برای آیندم که چی می خوام چیکار کنم چیکاره بشم و ………..آقای دکتر من 21 سال دارم حاضرم 30 سال از عمرم و بدم و هرچی که دارم بدم و از این هیولای وحشت ناک نجات پیدا کنم . ولی الان که خوب فک می کنم الان 4 سال این بیماری با من هست و در 1 سال جاری خیلی بیشتر شده . در ضمن رفتم روانپزشک 3 تا دارو بهم داده :
zoloft
sesipramine
depakin
آقای دکتر کمک کمک کمک کمک کمک کمک کمک کمک کمک کمک

  ali wrote @

آقای دکتر یادم رفت بگم (نجات من بدست توست از این وحشت نجاتم ده)

  زهرا wrote @

سلام من بیش از 10 سال است مشکل افسردگی شدید دارم و 8 سال است ازدواج کرده ام و بیشتر والپروات سدیم مصرف کرده ام اما هیچگاه بهبودی نیافته ام و حالات روحی ام بالا و پایین داشته است اما تشنجم با داروی گیاهی خوب شده است ولی افسردگی و افکار منفی و بعضا خودکشی ، خودم و همسرم و اطرافیان را رنج می دهد. به دلیل مشکلات هورمونی بچه دار هم نشده ام و از مسایل زناشویی لذت نمی برم . در حال حاضر یک دکتر برایم لیتیوم و والپروات سدیم و دکتری دیگر فلوکسیتین و دپاکین تجویز کرده لطفا راهنمایی ام کنید . متشکرم

  دكتر ارباسي wrote @

زهرا

هر دوي آن پزشكان داروي درست رو تجويز كرده اند، دپاكين همان والپروات سديمه اما نوع خارجشيه و بهتر هم هست، اما واقعيت اينه درمان اختلال 2 قطبي با دارو به تنهايي بسيار مشكل جواب ميده.
به زودي دوره هاي آنلاين ما شروع ميشه، اين شيوه كه با متد شناخت درماني همراه است خيلي خوب جواب داده،و قطعا بسيار موثر تر از دارو درماني صرف است

  توکا wrote @

سلام و مرسی از این مقاله فوق العاده.
دکتر من چهارساله که متوجه این اختلال در خودم شدم.
(داروهایم:سدیم والپروات و لیتیم کربنات و اخیراً (دپاکین) )
سه سال اول تقریباً متعادل بودم . ولی این سال آخر(از بهمن سال گذشته)با وجود مصرف مداوم داروها(به جز این دو ماه آخر که به هم ریخته)نوسانهای خلقی ام خیلی زیاد شده،طوری که بعضی مواقع ناراحتی و خوشحالی ام شاید با فاصله یک ساعت جایشان عوض میشه،شدیداً پرخاشگر و عصبی میشوم،توی این حالتها مرتب با همه درگیری دارم و خوب بعدش عمدتاً به خاطر ناراحتی از رفتارهای خودم عذرخواهی عذرخواهی عذرخواهی که واقعاً دیگه خسته شدم یکی از افرادی که اخیراً باهاش دعوا کردم پزشکم بود .
حس می کنم با اینکه فوق العاده به کارش وارده ولی تحت تأثیر رفتارهایم قرار میگیره و بعضی مواقع مثلاً توی شوخی(خودش اسمش را میگذاره) برای تلافی حرفهایی میزنه که اثر درمانش را واقعاً خنثی می کند (چند بار هم بهش گفته ام)
چند جلسه ای هستش که بعد از بیرون آمدن از مطبش آنقدر حالم بد میشه که حتی راه هم نمیتونم برم. تصمیم گرفتم پزشکم را عوض کنم .
میشه لطف کنید توی این زمینه راهنمایی ام کنید ؟ تصمیم درستیه یا نه ؟
به طور کلی میشه راجع به رابطه صحیح یک بیمار و پزشک ( مخصوصاً توی این نوع بیماریها ) توضیح بدهید (اگه هست مقاله یا کتابی معرفی کنید ).
متشکرم .

  دكتر ارباسي wrote @

توكا جان با سلام

پزشكت معلومه كه پزشك حاذقيه به دو دليل:

1. تجويزش مناسب بوده( البته دپاكين همان سديم والپراته با تغييرات جزيي)
2. ارتباط موفقي بات برقرار كرده كه در اين مدت خلقت تقريبا ثايبت مونده
اصولا بين بيماراني كه ارتباط طولاني مدت با درمانگرشون دارند بخصوص در روانپزشكي و مخصوصا در اختلال 2 قطبي وابستگي بوجود مياد(اين وابستگي بسيار مهمه در درمان و اگر مديريت نشه مي تونه ضربه بزنه) گاها اين وابستگي دو طرفه مي شه.
در حال حاضر تودچار تند چرخي و يا سيكلوتايميك شدي كه با مصرف داروها بخصوص دپاكين و كلونازپام تثبيت مي شي ولي بهترين استراتژي واسه درمان، شركت كردن در گروه هايي با اختلال مشابه هستش به همراه شناخت درماني و تجويز دارويي كه متاسفانه در كشور ما وجود نداره، البته ما درمان الكترونيكي داريم كه بسيار موثره و در خلال آن اين وبلاگ مي تونه نقص درمان هاي حضورب رو بر طرف كننده.
بدون شناخت درماني و مديريت خويشتن شانس بهبودي مي شه گفت پايينه

  نسیم wrote @

سلام دکتر ارباسی
من یک دختر 29 ساله هستم. 6 سال پیش به خاطر چند حادثه ناگوار که پشت سر هم برایم اتفاق افتاد فشار، هیجان، ترس و اضطراب زیادی در عرض چند روز به من وارد شد. من زیر این فشار شدید تمام نیروی خود را به کار می بردم و با افرادی روبه رو بودم که از تهدید استفاده می کردند و سعی در پیش بردن مقاصد مغرضانه خودشان داشتند. به هر حال فشار روحی زیاد و ترس زیاد در آن موقع کم کم باعث ایجاد یک سری افکار توهم آمیز در من شد طوری که به همه بدبین بود و بر اساس یک سری توهمات عجیب به کارهای بسیار عجیب و غریب دست می زدم که طبیعتا از دید دیگران جنون آمیز بود فعالیت بسیار زیادی نیز نشان می دادم و در نهایت به جایی رسید و آنقدر حاد شد که از طرف خانواده در بیمارستان روانی بستری شدم و یک هفته ماندم تا با مصرف دارو به حال عادی برگشتم. از آن زمان تا به حال دارو مصرف می کنم که انواع و مقدار داروها اول خیلی زیاد بود ولی به تدریج کم شد .

به من گفته شده که دچار بیماری دوقطبی (bipolar) هستم و بر اساس آن در حال حاضر از داروهای زیر استفاده می کنم:
قرص سدیم والپرات 200 میلی گرم (یک عدد صبح و یک عدد شب)
قرص سیتالوپرام 40 میلی گرم (یک عدد صبح)

یک سال پیش مصرف داروها را خودم یک دفعه قطع کردم. با این کار دچار افسردگی شدم و بعد از دو ماه آن قدر افسردگی شدید بود که با کوچک ترین دلیلی گریه می کردم و نمی توانستم غذا بخورم و دایم حالت تهوع داشتم و هرچه می خوردم بالا می آوردم به همین خاطر دوباره داروها را به همان صورت قبل شروع کردم.

در حال حاضر در حالت نسبتا خوبی هستم ولی کمی اضافه وزن پیدا کرده ام و نیز زیاد می خوابم و احساس رخوت می کنم و فعالیت زیادی ندارم. به همین خاطر فکر می کنم میزان داروها در کنترل حالت من تعادل مطلوبی ندارد.

بسیار ممنون می شوم اگر بتوانم نظر شما را بدانم یا حضورا بتوانم برای ادامه درمان به شما مراجعه کنم.

  دكتر ارباسي wrote @

نسيم جان با سلام

اون حالات عجيب و توهماتي كه ذكر كردي اختلالات سايكوتيكيه بر اثر شدت استرس و به هم خوردن خلق بوجود آمدهو خطري هم نداره اگر توهمات قبل از اختلال خلق(افسردگي و 2 قطبي) باشه، خطرناك و ديرپا نيست اما اگر قبل از اختلال خلق باشه به اين سادگي ها رفع نمي شه.
اضافه وزن و كندي و حتي كمي كدورت شناختي از عوارض سديم والپراته و رخوتت بيشتر ناشي از سيتالوپرامه، اما مصرف اين داروها در حال حاضر ضروريه و نبايد آنها را قطع كرد.
همانطور كه قبلا هم گفتم يكي از بهترين درمان هاي اختلال خلق: افسردگي و 2 قطبي ، شناخت درمانيه و موثر ترين روش شناخت درماني بخصوص در ايران از طريق اينترنته كه موثر تر، ارزانتر و تاثير گذار تر از درمان حضوريه.
تذكر: به هيچ وجه داروهاي ضد افسردگي بخصوص سه حلقي ها و داروهايي نضير فلوكسيتين، سرترالين، سيتالو پرا مو نبايد يكدفعه قطع كرد چون بيشتر افراد با قطع ناگهاني دچار سندرم سروتونين مي شوند، كه شما بنطر مياد تجربه كرديد

  باران wrote @

سلام آقای دکتر
می خواستم بپرسم آیا اختلال خلق با بیماری سردرد خوشه ای ارتباطی دارد؟
به این دلیل پرسیدم که خودم مبتلا به اختلال خلق (2قطبی) هستم که مدت کوتاهی والپورات سدیم مصرف کردم و پدرم مبتلا به سردرد های خوشه ای است که کاربامازپین مصرف می کند که هر دو دارو ضد تشنج هستند. ممنون می شم اگه اطلاعی در مورد ارتباط یا حتی عدم ارتباط این دو به من بدید.

  دكتر ارباسي wrote @

باران جان سلام

آره انواع سر دردهاي ميگرني با اختلالات خلق ارتباط دارند، موارد زيادي سردرد ميگرني داشتم كه وقتي آنها روي فلوكسيتين گذاشتم سر دردشون به شكل محسوسي بهبود پيدا كرده اما هنوز اين ارتباز و فيزيولوژي كاملا مشخص نيست.
سديم والپرات و كاربامازپين هر دو داروهاي خط اول درمان پيشگيرانه اختلال دو قطبي نوع يك هستند و البته كاربامازپين در درمان صرع و پارشيل و منتشر و نورالژي عصب سه قلو هم استفاده مي شودو هم چنين سر دردهاي خوشه اي، با توجه تجربه باليني و با عنايت به اين قضيه كه اختلال دو قطبي ژنتيك است و همچنين با در نظر گرفتن سوماتيزايشن(جسمس سازي حالات روحي) و كانورشن(تبديل سازي) حدسم اينه اگر 1در گراميتون درمان اختلال خلق بشه به احتمال زياد نتيجه خيلي بهتري مي گيره.
درسته كه علم پزشكي هر چند ماه دو برابر ميشه!! وليكن هنوز ما نمي دونيم كه مكانيسم تاثير كاربازپين و خيلي از داروهايي كه در اختلال دو قطبي استفاده مي شود چگونه است و چه مسيري را طي مي كند و ارتباط اختلالات خلق با بعضي مسائل جسمي چگونه است، من خانواده اي را تحت درمان داشتم كه با ريشه يابي معلوم شد كه پدر دو قطبي بوده، يك خواهر و يك برادر صرع داشتند، اما اختلالق خلق نداشتند، برادر دوم 2 قطبي نوع دو بود و برادر كوچكتر دو قطبي نوع يك شد و دو خواهر هم اختلال خلق نداشتند و يا بيماري داشتم 18 ساله كه دو قطبي نوع 2 داشت و خواهرش تيك داشت، من در طي اين سال ها اين ارتباطاتو ديدم ولي هنوز از نظر علمي ارتباط كاملا مشخص ارائه نشده

  دكتر ارباسي wrote @

ببخشيد تند تند نوشتم

اگر پدر گرامي

  بیتا wrote @

سلام
دکتر شش ماهه که شدیداً پرخاشگر و عصبی هستم . توی این مدت با تغییر در میزان مصرفی سدیم خیلی کم کنترل شده ام و حدود ده روزهستش که دپاکین را شروع کردم ، چند روز حالم خیلی خوب بود ولی پرخاشگری ام دوباره شروع شده ، خیلی شدیدتر از قبل هستش و همینطور فکر می کنم تحریک پذیرتر شده ام قدرتم خیلی زیاد شده کتک کاری می کنم ناسزا می گویم و تقریباً هر کار بدی که به فکرم می رسه عملی می کنم ، یه جورایی شبیه حمله های عصبیه آنی هستش (البته حالتهایم را کاملاً می فهمم – در این مواقع ضربان قلبم تند میشه و مرتب نفس نفس می زنم و حتی کمی هم خوشحال می شوم – )
دکتر حس می کنم با حالتهای افسردگی دوقطبی فرق می کنه ( حالتهایی که توی این سه سال داشتم )
از این حالتها می ترسم ، میشه راهنمایی ام کنید .
متشکرم

  دكتر ارباسي wrote @

بيتا جان سلام
نگران نباش
دپاكنه همان سديم والپراته ، دوز دارويي كه مي گيري چقدره؟
با احتمال بالا اين از عوارض داروه، تغييرات رفتاري و تغييرات خلقي از عوارض دپاكنه هست، با پزشكت مشورت كرده و دوز دارو را تنظيم كنيد

آيا همراه با اين دارو فلوكسيتين يا ساير داروهاي ضد افسردگي مي گرفتي؟
آيا در طي اين مدت استرس جديدي وارد زندگيت شده؟
چند سالته؟

  بیتا wrote @

سلام دکتر
با دپاکین نه ولی با سدیم هفت ، هشت ماه پیش فلوکسیتین مصرف می کردم که با تشخیص پزشکم قطع شد .
26 سال . حس می کنم مهمترین اضطرابم پیدا نکردن کار و کنکور ارشد هستش و البته اینکه فکر می کنم به خاطر این بیماری نمی توانم ازدواج کنم ( توی هیچ چیز نمی توانم تغییری ایجاد کنم ، بعضی وقتها فکر می کنم کی گفته که یه موجوده مختارم ، آره مختارم به پذیرش این جبر لعنتی . . . )

  باران wrote @

سلام آقای دکتر
ممنون از اطلاعات خوبی که بهم دادید. من دانجشجوی ترم هفت هستم و در این یک ماه هستش که درسم رو رها کردم و یک ماه دپاکین و بوپروپیون مصرف کردم ولی اینقدر خلقم متغیر هست که قرص ها رو بیرون ریختم اصلا درسم برام اهمیت نداره ولی نگران آینده ام هستم البته خانواده هم منو همین جوری پذیرفتند و الان تو فکر اینم که دوباره کنکور بدم و رشته ای که الان راضیم می کنه بخونم اما میدونم یا شاید میترسم دوباره دلزده بشم و رها کنم و توی هر کدوم از این نتیجه نگرفتن ها انگار جراتم برای ویران کردن خودم و حتی اطرافیانم بیشتر میشه. من دایما بین رویا و واقعیت سیر میکنم شاید به تناوب 5 یا 6 بار در روز ولی از آنجا که فعالیت های هنری انجام می دم بیشتر در رویا سیر می کنم و در حال حاضر با لجبازی تمام می خوام به یکی از این دو بعد بچسبم دکتر خسته شدم اینقدر که در مورد خودم فکر کردم و اینکه چه کاری باید انجام بدم و به نظرتون با این وضعیت که یک هفته قرص می خورم و یک هفته نمی خورم دایما به دکتر ها شک دارم که اشتباهی تشخیص دو قطبی درموردم دادند آیا به خوردن قرص ها ادامه بدم یا اینکه لازم به دکتر های سرشناس تری مراجعه کنم راستش من هم مثل بیتا خانم فکر می کنم مثل یک آدمک کوکی باید و باید تقدیر رو اجرا کنم.

  دكتر ارباسي wrote @

بيتا و باران عزيز

واقعيت اختلال دو قطبي اينه!!

اختلال دو قطبي و افسردگي را با هم اختلال خلق ميگن، چرا؟ چون خلق حالتي دير پا، عود كننده و چرخشي است، خلاصه كلام تا آخر عمر با شخص هستش، البته اختلال دو قطبي يك طيفه بسياري بزرگان سياست و هنر دو قطبي بودن مثل وان گوگ، كرك داگلاس، چرچيل، ويرجينيا ولف،‌ارنست همينگوي، و… اختلال دو قطبي اگر مديريت و كنترل بشه نه تنها بد نيست بلكه نعمت بزرگيه!

اما روش درمان در كشور ما ناقصه، دارو بيشتر در پيشگيري نقش داره يعني ما از تبديل دو قطبي نوع 2 به نوع يك جلوگيري مي كنيم، درمان كامل شناخت- رفتار درماني طولاني مدت و قرار گرفتن در يك جمعي است كه افراد مشكل مشابه داشته باشند تا فرد مهارت هاي: خود مديريتي، تشخيص راهنما ها و ماشه ها، كنترل وسوسه و تكانه، مهارت حل مسئله و در نهايت كنترل افكار، هيجانات و رفتار و بدست بياره، در حال حاضر هم سايت مختلفي در كشورهاي پيشرفته با اين هدف در اينترنت هست.

اما در باب ازدواج ، بيتا اصلا نترس!!! چون كمي دو قطبيت و كنترل كني با توجه به انرژي كه داري همسر فوق العاده اي خواهي شد(در مطب نمونه هاشو فراوان ديدم) و با توجه به پاسخ هات مشكل رفتاري در دوز دارو هستش كه با هماهنگي پزشكت اونو تنطيم كن.
اما باران

بدون هيچ شكي درستو ادامه بده و مدركتو بگير اين تصميم گيري ها با توجه به اين نوسان خلق ارزش نداره و مضره و در رويا سير كردنت يك مكانيسم دفاعي و يك راهنما است به اين مكانيسم دفاعي فانتزي گفته ميشه و با توجه به استرس بالات دچار تفكر جادويي شده كه اين خود راهنماي رفتن به فاز بالا و يا افوريا در دو قطبيه، ضروري ترين كار در اين وضعيت تثبيت خلقه، ولي بهترين كار ثبت نام و گذراندان دوره سه ماه شناخت-رفتار درماني در اين سايته!!!
البته اگه زبانتون خوبه سايت هايديگريا هست كه بهتون معرفي كنم و رايگان هم هستش

  باران wrote @

خیلی ممنون و متشکرم آقای دکتر
زبانم بد نیست و اگه لطف کنید و چند تا از این سایت ها رو معرفی کنید ممنون میشم. ولی با توجه به عنایت شما فکر می کنم شرکت در دوره های سایت شما هم کمک زیادی بهم بکنه. باز هم از شما قدر دانی می کنم که این فضا رو به وجود آوردید و به شناخت_رفتار درمانی بیش از درمان دارویی اهمیت میدید.

  arbasi wrote @

سايت هاي معتبر در اختلال 2 قطبي:

http://www.mdf.org.uk/

http://www.bipolarhome.org/

  نیوشا wrote @

سلام
من 5 سال پیش دچار اختلال رفتار شدم ولی به نظرم عادی بود وخیلی خوب مخصوصا وقتی که انرژِی زیادی داشتم
ولی از 3سال پیش به دلیل مشکل خانوادگی که پیدا کردم شب و روز دچار استرس و اضطراب بودم 1سال تمام و همین باعث یه اتفاقی شد که نمیدونم اسمش چی بود. ترس وحشتناک نمیدونم چرا ؟ فکر کردم دارم میمیرم ! بلند شدم تمام بدنم می لرزید و حالت تهوع داشتم و شروع کردم به گریه ! اون شب برق رو روشن گذاشتم و خوابیدم ! بعد از اون اتفاق رفتم دکتر و بهم کلونازپام داد. تقریبا 2سال پیش رفتم پیش روانشناس و تا در مورد نوسان رفتاریم گفتم گفت اختلال دو قطبی داری و منو پیش روانپزشک فرستاد واونم بهم والپروات سدیم ، بوسپیراکس و ریتالین داد.
ولی مشکلم اینه از وقتی این موضوع رو فهمیدم فکر میکنم تمام تصمیم هایی که برای زندگیم گرفتم تحت تاثیر این مرض بوده دیگه هیچی برام مهم نیسست. من یه هدف داشتم و براش برنامه ریزی کرده بودم . هنوزم عاشق هدفم هستم اصلا زندگی من بدون اون هدف معنی نداره ولی خودمو مجبور کردم که ولش کنم با اینکه خیلی زجر میکشم.الان حتی چند ماهی می شه که قرصامو قطع کردم .چون با مصرف اونا همش افسرده بودم واقعا خستم وقتی حالم خوبه چند تا کارو شروع میکنم ولی وقتی افسرده می شم اصلا حوصله ندارم از جام بلند شم و وقتی والپروات و می خورم کلا آدم بی حوصله ای هستم . بدتر از همه اینه که حتی خانوادمم منو درک نمی کنن و همش تیکه و متلک که تو هیچوقت حوصله نداری
واعا نمی دونم چه کار کنم به خاطر مشکلات وحشتناکی که این چند سال برام پیش اومده دیگه هیچ اعتقادی برام نمونده که به اون متوسل بشم هیچی
خیلی وقتا شده به خودکشی فکر کنم و چند وقته این مسئله برام جدی شده چون هیچ راه دیگه ای به ذهنم نمیرسه ولی هنوز جراتشو پیدا نکردم من 23 سالمه ولی احساس یه پیرزنو دارم . هر از گاهی اون ترس از مرگ سراغم میاد. اصلا تمرکز ندارم. هدفمو اعتقادامو خانوادمو و انگیزمو از دست دادم و کسی نیست کمکم کنه! 3سال برای کنکور خوندم تا بالا خره دانشگاه سراسری ،روزانه ،تهران قبول شدم تقریبا همون رشته ای که دوست داشتم ولی هیچ احساسی ندارم و ازش لذت نمی برم!
باید چیکار کنم؟

  ناشناس wrote @

من واقعا به کمک احتیاج دارم

  arbasi wrote @

نيوشا جان سلام

تعجب مي كنم، سديم والپرات به همراه ريتالين، تجويز بي باكانه اي هستش و تنها يك علت ميتونه داشته باشه و آن اينه كه فاز پايين تو يا همان فاز افسردگيت خيلي خموده باشي، اينجا يك مشكل ديگه پيدا ميشه و اون اينه كه اگر فاز پايين خيلي خموده باشي به احتمال زياد دچار عوارض سديم والپرات كه همان افكار خودكشيه ميشي!!

دو قطبي قابل كنترله و مي توني زندگي بسيار موفقي داشته باشي

  نیوشا wrote @

سلام
من باید چه کار کنم ؟ چون به نظرم داروها حالمو بدتر کرده ؟ باید ادامش بدم؟ در ضمن چون گفتم تمرکز حواس ندارم بهم ریتالین داد چون داشتم برای کنکور می خوندم! ولی الان دیگه نمی خورم. گفتم که وقتی قرص نمی خورم هر از گاهی یه اانرژی دارم که کارامو انجام بدم ولی قرصا باعث می شه همش احساس افسردگی کتم . اگه میشه راهنماییم کنید . من واقعا دلم میخواد مثل دیگران زندگی کنم ولی برام سخته ! تغییر خلقمو متوجه میشم و سعی میکنم کنترلش کنم ولی نمی تونم
ببخشید میشه در مورد گردهماییتون هم توضیح بدید(بالا خوندم)

  arbasi wrote @

سلام

سديم والپرات از عوارضش افسردگي و افكار خود كشي هست.
بنظر من همراه با تنظيم داروها ، بايستي شناخت – رفتار درماني كرد، با توجه به اينكه شناخت – رفتار درماني در خصوص اختلال 2 قطبي بسيار گران تمام ميشه(بالاي يك ميليون تومان در مياد)، اين شيوه بصورت مجازي و با استفاده از اينترنت هم موثرتره و هم بسيار ارزانتر، كه براحتي از طريق همين وبلاگ هم صورت ميگيره كه در حال حاضر در حال انجام آن هستيم، در اين شيوه مهارت هاي مختلف به افراد آموزش داده مي شود تا خود و اظرافيانشان حالات، راهنما ها و ماشه ها را تشخيص داده و شخص بتواند آنها را كنترل كند.

  نیوشا wrote @

خیلی ممنون

  سحر wrote @

سلام، من اوضاع نسبتن بدی دارم ماجرا از این جا شروع میشه که پدر من که الان 56 سالشه از سن بیست سالگی دکترا براش اختلال دو قطبی رو تشخیص دادن و تقریبن تا سن 35 سالگی می رفته دکتر ، ولی از اون موقع دیگه دکتر هم نمیره و همون نسخه قبلی که فکر کنم لیتیم کربنات 300 و کلونازپام بوده مصرف می کنه، الان شش هفت ساله که می خوام ببرمش دکتر ولی به هیچ وجه نمیاد ، حتی دو سه بار خودمو بهانه کردم که شاید با من بیاد و بکشونمش دکتر ولی باز هم جواب نمیده، از طرف دیگه با دکتر هم که صحبت می کنم ، میگه باید مریضمو ببینم بعد دارو تجویز کنم ، از طرف دیگه چون پدرم از نظر شغلی و موقعیت اجتماعی در جایگاه خوبی هست نمیشه توی یه شهر کوچیک با زور بردش دکتر و متوسل به زور شد ، من نمی دونم راهی هست که بشه بدون دیدن مریض و تنها با تشریح اوضاع و احوالش تجویز دارو کرد ، من الان 26 سال سنمه و یک خواهر و بردر دیگه هم دارم و در این زمینه خیلی دچار مشکل شدم و از نظر خانوادگی شرایط بدی دارم و نمی دونم چیکار میشه کرد ، از طرف دیگه هیچ بزرگتری هم نیست که پدرم ازش حرف شنوی داشته باشه ، من باید چیکار کنم؟ قرص هایی هست که حداقل یک کم متعادل ترش کنه؟ هر دفعه این بیماریش یه جور بروز میکنه ، یک دفعه کارهای عجیب غریب و ولخرجی و این ها و الان مدت 2-3 سال هست که با چرت و پرت گفتن ، برای همین ما هیچ جا نمی تونیم بریم برای مهمونی ، مثلن در همین ایام عید که جایی رفته بودیم ،درست یک ساعت و نیم یک بند در مورد موضوعات بدون هیچ هدف خاصی در حرف زدن صحبت کرد طوری که قرمزمیشه صورتش و کف دور دهنش جمع میشه ، سواد و اطلاعات عمومیش بالاست و این بهانه برای حرف زدن به دستش میده ، این حتی موقعیت اجتماعی من رو به عنوان یک دختر در خطر قرار داده… شما چه راهی پیشنهاد می کنین؟در ضمن پدرم هیچ بیماری جسمی ای نداره

  arbasi wrote @

سحر جان سلام

اختلال پدر محترمت طوريه كه حتما بايستي دارو مصرف كنه، اختلال دو قطبي اينجور نيست كه نسخه ثابتي داشته باشه و آن را دائما تجديد كنيد بلكه بئاسطه سير بيماري و نوسانات آن تحت ويزيت پزشك نسخه تجويز بشه، و تجويز دارو بدون ويزيت و شرح حال ار بيمار واقعا مشكله، بهر صورت مي تونيد به شهر ديگه اي جهت ويزيت پزشك مراجعه كنيد و يا از دوستان پدرتان و يا فاميل كمك بگيريد.
نكته مهم: با توجه به شرح حالي كه بيان كرديد، تجويز دارو نه براي درمان اختلال بلكه براي جلوگيري كردن( اين اختلال كه در حال حاضر دو قطبي نوع دو هستش)از تبديل شدن به دو قطبي نوع دو است.

شما مي تونيد پدرتان را راضي كنيد كه با چت با پزشك صحبت كنه و با توجه به شرح حالي كه ميگيره پدرتونو معالجه كنه

  arbasi wrote @

تبديل شدن به اختلال دو قطبي نوع يك

  سحر wrote @

سلام.. ممنون بابت جواب
اما به هیچ وجه و تحت هیچ شرایطی حاضر نیست به پزشک مراجعه کنه ، چون اصلن قبول نداره که بیماره، میگم حتی به بهانه من که مثلن مشکل دارم و دکتر گفته باید پدر و مادرم هم بیان نتونستم ببرمش دکتر، مستقیم با پای خودش نمیاد ، توسل به زور هم نتیجه عکس داره و باید کتک بخورم و جنگ بشه و من دیگه خسته شدم ، خودم نمی تونم این دارو ها رو روش امتحان کنم؟ خیلی خطرشون بالاست؟ من چی کار کنم؟ از هچ کس هم حرف شنوی نداره ، خانواده خودش که به خاطر رفتارش ما رو طرد کردن ، دیگه کسی نمونده که راضیش کنه بره دکتر.

  سحر wrote @

من از کجا می تونم بفهمم که به این مشکل دچار هستم یا نه؟ چون برام خیلی مهمه که بدونم…

  arbasi wrote @

با پر كردن تست اختلال دو قطبي كه در همين صفحه هست، مي توان به شناخت نسبي دست پيدا كرد

  باران wrote @

سلام آقای دکتر
چند روز است که به شدت تفکرات خودکشی به سرم هجوم می آورند به شدت درمانده شدم و در یکنواختی و سرگردانی دائمی گیر افتادم دایما در نوسانم و از خودم بی زار شدم از خانه بیرون نمیام و اصلا نمی خوام با کسی ارتباط برقرار کنم به شدت استرس دارم و نگران آینده و قضاوت اطرافیانم هستم همه چیز رو رها کردم هیچ چیزی جز خوابیدن و کتاب خواندن در اتاق در بسته آرامم نمی کند احساس می کنم زندگیم رو نابود کردم و دیگه راه برگشتی نیست و هر روز اوضاع بدتر می شود.
هیچی نمی دونم و اینقدر خودم رو به چالش می کشم که دلم می خواد فقط بمیرم تا از این وضعیت راحت شم اما نسبت به این هم مشکوکم فقط منتظر لحظه ای از خود بی خود شدنم تا خودم رو خلاص کنم می دونم همونطوری که آیندهام رو خراب کردم و الان مشکلاتم به خاطر اونه یه روز خودم رو از بین خواهم برد و میدونم مشکلات خودم و خواندادم چند صد برابر خواهد شد اما اینقدر احمق هستم که این کارو می کنم . نمیدونم از دست شما چه کاری بر میاد ولی لا اقل شما منو نمی شناسی و حرفمو می شنوی.

  arbasi wrote @

با سلام

درماندگي مرحله اي از مراحل افسردگي است، بهترين كار ممكن اين است كه دارو درماني را شروع كني حتي اگر فكر مي كني فايده اي ندارد. مناسفانه اكثر افرادي كه مبتلا به اختلال خلق هستند بدنبال درمان معجزه آسا و ناگهاني هستند در حالي كه بهبودي و كنترل خلق يك روند و يا بهتر بگوئيم يك مسير است كه بتدريج پيموده مي شود

  ویولت wrote @

من خیلی خسته شدم.دیگه بسمه.احساس تنهایی می کنم.از 15 سالگی شروع شد.2قطبی افسرده.حتی حوصله ندارم از جام بلند شم.هیچکس درکم نمی کنه.دکتر بهم تا روزی 4 تا سدیم والپروات داده بود.با تیوریدازین.با کلونازپام.بعد کمش کرد.چون وزنم خیلی رفت بالا.بیشتر افسرده شدم.26 سالمه.الان روزی 4 تا توپیرامات.4 تا بوپریپیون.نصفی لووتیروکسین و شب 1 کلونازپام می خورم.اما خیلی غمگینم.شرایط اطرافم هم خیلی بده.پدرم خسته و غمگینه.مادرم اسکیزوفرن یا مانیک تشخیص داده شده و هر دو برادرم حالت نرمال روحی ندارن.من خیلی تنهام.دلم می خواد برم.درسم 6 سال طول کشید.تو عید خیلی گریه کردم.دلم نمی خواد هیچ مهمونی بیاد.همش تو خودمم.من حالتهای شیداییم در سال شاید به یه هفته نرسه.خیلی هم خجالتی هستم.من گاهی مردم.

  arbasi wrote @

با سلام

متاسفانه در اختلال دو قطبي تماس با پزشك و بازي كردن با داروها زياده، خب پزشكت بوپروپيون و لو تيروكسين را براي همين حالت خمودگيت داده، بهترين كار ممكن تصميم براي كنترل كردن خلق و شناخت درمانيه، به نوعي اختلال دو قطبي همچون اعتياده و مسير درست علاوه بر استفاده از دارو كنترل كردن خلقه

  تارا wrote @

سلام
من اصلا نمی دونم اختلال دو قطبی چیه؟ الان هم خیلی اضظراب دارم . خواهرم 6 ماه پیش تصادف کرد . دچار ضربه مغزی با خونریزی شدید شد. 3 وز تو کما بود بعد از 1 ماه که از بیمارستان مرخص شد. خیلی مضطرب بود همش از داشتن یک بیماری جدی می ترسید . شب ها اصلا نمی خوابید وقتی به یه ادم جدید غیر از افراد خانواده یا پزشک میرسید خیلی مضطرب می شد . تند تند حرف میزد اصلا آروم و قرا ر نداشت . بهیچوجه نمی توانست بخوابه . پیش روانپزشک رفتیم والپروات سدیم و رسپریدون و بی پریدون تجویز کرد . توی این مدت فقط دوز دارو ها رو کم کرده . می خوام بدونم خواهرم دچار همین اختلال دو فطبی شده؟ اصلا کسی رو تو فامیل سراغ ندارم که این بیماری رو داشته باشه. قبل از تصادف اصلا مشکلی نداشت. دکتر جراح مغز و اعصاب می گفت astasia abasia داره . اگه میشه منو راهنمایی کنید ممنون می شم.اگ میشه به ادرس ایمیل من پاسخ بدبد ممنون میشم

  arbasi wrote @

تارا جان سلام

نه بهيچوجه اين تظاهرات اختلال دو قطبي نيست
astasia abasia ناتواني در ايستادن و راه رفتنه- astasia ناتواني در ايستادن و abasia اختلال در راه رفتن، كه گاها اين اختلال با نوعي فوبيا(ترس غير منطقي) از راه رفتن و يا ايستادن همراه ميشه.
اما چرا روانپزشك والپرات سديم، ريسپريدون و بي پريدن تجويز كرده
والپرات سديم:براي تند تند حرف زدن و انرژي بالايي كه داشته، والپرات سديم شخص را كند ميكنه و بواسطه اينكه در اختلال 2 قطبي هم استفاده ميشه اين ذهنيت را واسه تو بوجود آورده
ريسپريدون:براي اختلال خلقي كه دچار رفتارهاي تكانشي و رفتارهايي همچون پرخاشگري بهشون دست بده داده ميشه، داروي خوبيه و مشكلي نداره
بي پريدن: اين دارو را براي جلوگيري از عوارض خارج هرمي رسپريدون داده ميشه

با توجه بشرح حالي كه دادي و با عنايت به داروهاي تجويزي روانپزشك محترم حواهرتون دچار اختلال عدم انطباقه(adjasment disorder ) كه خيلي طبيعيه و به مرور بهبود پيدا ميكنه و بهترين كار صحبت كردن طوري كه موقعيتشو درك كنه و نقش جديد پس از تصادفش بپذيره

  تارا wrote @

آ قای دکتر از لطفتون سپاسگزارم
واقعا از اینکه وقت گذاشتین ممنونم . خیلی راحت شدم . اگه میشه به این سوالات هم جواب بدین سپاسگزارم.
راستش خواهرم اون اوایل که خوابش نمی برد نمی دونم توهم بود یا چیز دیکه فقط یه بار شب بود همه خواب بودن من پیش خواهرم بیدار بودم یه دفعه گفت تارا مار میبینم هر چی گفتم مار نیست حرف خودشو میزد.
در ضمن وقتی که دکتر می خواست نامه استعلاجی بنویسه . تو نامه نوشته بود بخاطر اختلال خلقی شدید. همینه که من تو اینترنت دنبال اختلال خلقی شدید بودم که مقاله شما رو دیدم . در ضمن به مادرم گفته شاید درآینده دوباره این حالت ها برگرده مثلا موقع زایمان . واقعا این مسله صحت داره؟
خیلی از لطفتون ممنونم.
موفق و موید باشید.

  arbasi wrote @

خواهش

بله آقاي دكتر درست گفته اختلال خلقي بوده، اما مهم اينه كه علت اين اختلال خلقي را مشخص كنيم كه بنظر من با توجه به شرحي كه دادي علتش adjastment disordere
حالا چرا من باز اين نكته را يادآوري كردم!؟
ببينيد ديدن آن مار توهم هستش، هذيانات و توهمات اگر بعد از اختلال خلقي باشه، خيلي مهم نيست ما ميگيم كه فرد افسرده دچار علائم سايكوتيك شده و با دادن دارو و روان درماني به راحتي حل ميشه، اما اگر توهم و هذيان قبل از علائم خلقي باشه و يا ارتباطي بين اختلال خلقي و آنها نباشه اين مهمه مثل بيمارهاي اسكيزوفرني و اين توهمات و هذيانات به راحتي از بين نمي روند.
پس از اين بابت جاي نگراني نيست
سوال بعدي شما در ارتباط اختلال خلق و برگشت علائم افسردگي پس از زايمانه، ما در بسياري از خانم ها افسردگي پس از زايمان داريم كه علت اصلي به هم خوردن تعادل هورموني است، اما چون علت افسردگي خواهر شما اختلال انطباقه، برگشت علائم احتمالش كمه ولي بواسطه تجربه اختلال خلق مراقبت از ايشان قبل، و بعد از زايمان بخصوص همراهي همسر ايشان و مصرف دارو ضد افسردگي بعد از زايمان مي تونه مفيد باشه

  ناشناس wrote @

سلام
واقعا ازتون به خاطر راهنمایی هاتون ممنونم.

  تارا wrote @

آقای دکتر واقعا متشکرم

  مجید wrote @

سلام جناب دکتر
تازه فهمیدم چقدر وضعم خرابه تست افسردگی گرفتم شدم 15
تازه الان که اختلالات دو قطبی رو مطالعه کردم دیدم دل غافل دچار این هم شدم .
دیگه واقعا نمی دونم چیکار کنم.
شاید اصلا نباید بهش فکر کنم.
چون به نظر من این نوع از بیماری ها در جامعه ما با چشم بدی دیده میشه
شاید مردم فکر می کنن از سر دلخوشیه.
هیچکس باورش نمیشه که دارم رنج می برم.
اگه براتون مقدوره راهنمایی ام بفرمایید.

  دكتر ارباسي wrote @

با سلام مجدد

مي توني به روانپزشك مراجعه كني و درمان را شروع كني، البته در اين ساين دوره هاي دو قطبي و افسردگي هم عرضه مي شه كه مي توني در اين دوره ها هم شركت كني، نگران نباش اين اختلالات قابل كنترل هستند

  مجید wrote @

با سلام
خیلی ممنون

  مجید wrote @

در ضمن چطوری می تونم تو این دوره ها شرکت کنم؟

  دكتر ارباسي wrote @

دوره اختلال دو قطبي يا افسردگي سه ماه است، كه با واريز 45000 تومان به حساب دوره شروع ميشه

ايك دوره شناخت درماني با email

  تارا wrote @

سلام
خسته نباشید
می خواستم بدونم adjasment disorder
دوره درمانش چه مدته
ممنونم از لطفتون

  دكتر ارباسي wrote @

دورهadjasment disorder سه ماه است

  تارا wrote @

سلام
آقای دکتر خ.اهرم اول آبان تصادف کرد. 25 آبان به دکتر روانپزشک مراجه کردیم . الان که تقریبا 5 ماه میگذره هنوز داره ئارو مصرف می کنه . به نظرتون این غیر عادی نیست . البته همه علایم میشه گفت چند ماهی برطرف شده . فقط یه کم حواس پرت .

  تارا wrote @

سلام
آقای دکتر خواهرم اول آبان تصادف کرد. 25 آبان به دکتر روانپزشک مراجه کردیم . الان که تقریبا 5 ماه میگذره هنوز داره ئارو مصرف می کنه . به نظرتون این غیر عادی نیست . البته همه علایم میشه گفت چند ماهی برطرف شده . فقط یه کم حواس پرت .

  مریم wrote @

سلام و خسته نباشید آقای دکتر
من زنی 31 ساله هستم. مدت 4 سال است که ازدواج کردم . از 6 ماه ÷یش با دیدن یک سری رفتار ها و واکنش ها به شوهرم در مورد داشتن رابطه ای دیگر شک کردم و از همون موقع حالت های بد روحی مثل پر خاشگری های شدید و حالت بی انگیزه گی و بیهودگی به من دست داده. در طول این مدت سعی کردمکه به خودم کمک کنمو چند دکتر اعصاب و روان رفتم یکی آلا پرو زولام به اضافه ی کلوناز پام تجویز کرد که بعد از 20 روز استفاده چون تغییری احساس نکردم پیش مشاور رفتم. مشاوره یه مدت خوب بود مشاور خانم باهوش و ماهری است اما بعد از مدتی بیشتر از قبل احساس پوچی و بی هدفی می کردم. پیش دکتر دیگری رفتم و الآن دو روز است که داروهای او که لاموتریژِین و ریسپریدون است رو مصرف می کنم. نمی دونم نتیجه داره یا نه. از شما راهنمایی می خوام در ضمن اضافه کنم که مادرم هم دچار اختلال دوقطبی است و:
- به خودکشی فکر می کنم.
- فکر به رابطه ی همسرم می کنم. با اینکه بارها به من گفته که اشتباه می کنم.
- انگیزه ای برای کار هام ندارم
- دوست دارم گریه کنم
- قبلاً آدم تقریباً موفقی در کارم بودم اما حالا احساس بیهودگی می کنم
- با خوردن این قرص ها در این دوروز گرفتگی عضلانی دارو و گرفتگی شدید بینی
- احساس های متضاد ارم یه لحظه می خوام برم بیرون و یه لحظه نمی خوام. یه لحظه می خوام کار کنم و یه لحظه نمی خوام ( در ضمن مثلاً بنا به رشته ی تحصیلی ام و کارم، هنرمندم)
- شبها برای اینکه خوابم ببره زاناکس مس خورم
- در خواست های زد و نقیض از همسرم دارم یه لحظه می خوام جایی رو که با اون خانم آشنا شده ترک کنه و یه لحظه می خوام که بره
- در سکس مشکل دارم، موقع سکس تا همسرم رو با زن دیگه ای تصور نکنم، لذت نمی برم.
اگر راهنماییام کنید ممنون می شوم.

  مریم wrote @

با عرض معذرت
چند جمله در پست قبل نا خوانا بود که تصحیح می کنم:
- بنا به رشته ی تحصیلی ام و کارم، مثلاً هنرمندم.
- با استفاده از این داروهای جدید گرفتگی عضلانی و بینی دارم.
در سکس خودم رو جای زن دیگه ای تصور نمی کنم بلکه خودم رو در خیال، ناظر سکس همسرم با زن دیگری می بینم و اون موقع است که لذت می برم.
به زن های زیبا علاقه مند می شم.

  arbasi wrote @

تارا جان

با توجه به علت افسردگي خواهرت بهتره به پزشك واسه كم كردن و يا قطع دارو مراجعه كنه

  arbasi wrote @

مريم جان

با توجه به شرح حال در اينكه دچار افسردگي شدي هيچ شكي نيست، ناراحتي عضلاني و گرفتگي بينيت از عوارض دارو و به احتمال بالا به مرور بر طرف ميشه اگر ريسپريدون را بيش از 2 ميلي ميخوري بهتره روزي يك قرص آرتان 2 ميلي هم بخوري، اما برگرديم به افسردگي و عوارضي كه برات داشته با توجه به حالت پارانوئيدي كه داري ياهمان بدبيني نشان دهنده اينه كه افسردگيت بالاتر از حد متوسطه و اگر تست بك را كه در همين سايت هم هست بزني كاملا مشخص ميشه، حالا با خوردن اين داروها بمرور حالت بهتر ميشه و بدبينيت هم كمتر خواهد شد، اما بهتره كه همراه با مصرف دارو روان درماني از نوع شناختي هم بشي بخصوص اگر به روان درمانگر مراجعه ميكني بهتره بر روي مكانيسم هاي دفاعيت كار كنه چرا كه با توجه به تصوراتت از سكس بنظر ميرسه كه از مكانيسم paranoid projection استفاده ميكني يعني اينكه اين خود تو هستي كه مورد سوء زن هستي نه شوهرت!

  سعیده wrote @

سلام آقای دکتر.من دختری هستم که حدود 4 ماه پیش با پسری آشنا شدم که این آشنایی ما منجر به ازدواج شده.من تازه فهمیدم که این پسر مبتلا به بیماری دوقطبی است.می خواستم بدونم که من با بیماری که دارند می تونم با ایشون ازدواج کنم یا نه؟یعنی این بیماری مشکلی در زندگی به وجود می آوره یا نه؟از هر لحاظ.

  سعیده wrote @

اگه میشه آدرس و شماره تلفن مطب خود را برایم بگذارید. ممنون

  ش wrote @

سلام آقای دکتر ،

من هیچ کدوم از علایم رفتاری وسواس مثل شست و شو و … رو ندارم. ولی مدام افکار و نگرانی های زیادی تو ذهنمه مثل احساس گناه شدید در مورد خوش بخت نبودن پدر و مادرم و نامزدم که فکر می کنم دلیل عدم رضایت اونها منمو ترس شدیدی از اشتباه دارم و مدام دارم فکر می کنم که هر اتفاقی به دلیل اشتباهات من بوده. و اون قدر به این مسایل فکر می کنم که گاهی زمان رو گم می کنم و متوجه می شم ساعت هاست نشستم و فقط دارم فکرای تکراری می کنم یا گاهی تو خیابون به خودم میام و می بینم جایی هستم که یادم نمیاد اومده باشم( در حد 2 3 دقیقه زمانو گم می کنم.) و گاهی متوجه میشم ناخودآگاه در تنهایی جملاتی رو بلند میگم مثل به تو چه یا حقته یا فحش میدم
خیلی زود رنجم و کنترل خشم یا غمگینی برام غیرممکنه. خیلی خیلی پرخاشگرم در تصمیم گیری مشکل شدید دارم. تو هیچ جمعی به هیچ وجه راحت نیستم و باید تو تنهایی باشم یا با نامزدم. اعتماد به نفسم اکثر اوقات خیلی پایینه گاهی هم به طرز عجیبی میره بالا.

تست اختلال دو قطبی رو هم دادم امتیازم حدود 50 بود.میدونم مودی هستم ولی در حد اختلال نیست . یه سری آدما منو به عنوان بیحال و افسرده میشناسند یه عده مانیاک . مامانم مدام گله داره که من همش با پرخاشام بهش استرس وارد میکنم و زندگی رو بهش سیاه کردم. توی خونه و با نامزدم خیلی دعوا میکنم و دیگه خسته شدم.

تک فرزندم . 23 سالمه و البته مادرم هم زمان بچگی من وسواس داشته و دارو مصرف میکرده.

میخوام ببینم به نظر شما اختلال خاصی دارم یا یه تک بچه لوسم که بالغ نشده ؟ در هر دو صورت چی کار کنم؟

  arbasi wrote @

با سلام

مطب من در كرمانشاه است
كرمانشاه، چهل متري دولت آباد، كلينيك كيميا – تلفن: 8264016

اما اگر تهران هستيد، آقاي دكتر شريفي روانپزشك حاذقيه – تلفن: 22273413

اما در ارتباط با سوالتون، ببينيد اختلال دو قطبي يك طيفه، بسياري از بزرگان اقتصاد سياست و هنر به نوعي اين اختلال را دارند از طرفي با پيشرفت اين اختلال واقعا زندگي با اشخاص سخت مي شود و تصميم گيري در اين زمينه بدون مصاحبه و اخذ شرح حال واقعا سخت است

  arbasi wrote @

خانم ش

بنظر ميرسه كه اختلال دو قطبي شما مشخصه، بهترين كار ممكن در حال حاضر مراجعه به روانپزشك و مصرف دارو هستش و همزمان با مصرف دارو مي توانيد روان درماني را انجام دهيد

  مریم wrote @

آقای دکتر سلام.
ممنون از راهنماییتون و ممنون که این کار یزرگ رو انجام دادید و این سایت رو راه اندازی کردید.
ممنون

  هاجر wrote @

سلام دکتر قسمت تست افسردگی دو قطبی کامنت گذاشتم و ازتون می خوام راهنماییم کنید

  آیدا wrote @

سلام دکتر
من اختلال دو قطبی دارم .به مدت چهار سال داروهایم را مصرف می کردم .با نزدیک شدن فصل بهار و یک سری عوامل دیگردچار ناراحتی شده و مدتی داروهایم را قطع کردم.و فکر خودکشی مرتب در سرم بود.10 عدد قرص کلوزاپین مصرف کردم ولی معده ام را شستشو دادند .
سپس چند روز در بیمارستان بستری شدم و پس از 10 روز با رضایت خانواده مرخص شدم. قرص هایی که در بیمارستان مصرف می کردم لیتیوم ،سدیم ، کلونازپام ، کلوزاپین و ایندرال بود . در بیمارستان چند شب اول هالوپریدول به من تزریق می کردند تا بتوانم بخوابم . تنگی نفس و آبریزش از دهان داشتم که به همین دلیل دکتر کلوزاپین را قطع کرد .
قرصهایی که الان مصرف می کنم عبارت است از لیتیوم 4 عدد ، سدیم 6 عدد، ایندرال 20 دو عدد، وکلونازپام نصف قرص .
اخیرا(از روز جهارشنبه 26 فروردین) به دلیل تحریک پذیری زیاد دکتر دو عدد پرفنازین 25 به داروهایم اضافه کرده . با این حال هنوز احساس عصبانیت و تحریک پذیری، میل به خودکشی ،و میل به دیگر کشی در من وجود داردو احساسی شبیه گرفتگی در مغزم وجود دارد.زیاد گریه می کنم.گاهی اوقات در کنترل ادرار مشکل دارم.
با توجه به میل دیگر آزاری آیا پیشنهاد می کنید به تنهایی و در خانه ای جدا زندگی کنم ؟
راجع به داروهای من چه نظری دارید ؟ آیا باید داروی دیگری مصرف کنم ؟مثلا کاربامازپین؟
اگر پزشک خاصی در اصفهان یا تهران می شناسید معرفی کنید . با تشکر

  arbasi wrote @

آيدا جان سلام

خب تو در فاز حاد مانيا هستي و در اين فاز داروهاي مثل كلونازپام و كاربامازپين هم مورد استفاده قرار مي گيرد.

به هيچوجه در اين مرحله تنها زندگي كردن صحيح نيست.

بهتره كه داروها تحت نظر پزشك اضافه و يا كم بشه.

بنظر من دكتر شريفي در تهران ميتونه خيلي بهت كمك كنه: تلفن دكتر شريفي 22273413

  آیدا wrote @

دکتر من احساس می کنم خیلی تحت فشارم مخصوصاً از طرف خانواده . بعضی وقتها حس می کنم اونها از من بیمارتر هستند
چرا می گید نباید تنها زندگی کنم ؟ شاید با اینکار این فشارها کم بشه و همینطور صدمه زدن به دیگران و خودم
مواقعی که عصبی می شوم مثل یه گوسفند که به مسلخ برده میشه باهام رفتار می کنند
همیشه چیزی را می گویند که نه می توانند نه بهش عمل می کنند
مادرم مدام بهم گفته اگه قرار باشه کسی برای ازدواج بیاد ما مجبوریم بهش بگیم مریض هستی و اگه بره ناراحتیش برای تو می مونه و نمی دونسته یا شاید هم می دونسته با این حرف احمقانه اش چقدر به من فشار میاره بازم فکر می کنم از اینکه بقیه بدونند دخترش بیماره خجالت میکشه (منو با این حرف از هر نوع رابطه ای فراری داده ) و. . . . . . . .. . ………..
اگه حالم اینقدر بد شده فقط تقصیر خودم نبوده

  arbasi wrote @

آيدا جان سلام

بنطر من بهتره كه با دارو درماني از شدت نوسانات خلق كمتر بشه بعدش مي توني به كمك شناخت درماني زندگي طبيعي و حتي بسيار موفقي داشته باشي، در حال حاضر خودتو با اطرافيانت درگير نكن، حتي اين حالت حق بجانب بودن و تصميم به تنهايي زندگي كردن هم ناشي از حالت هاي هيپو مانيه، تصميم درست در اين حالت ها ، ادامه درمان و رسيدن به تعادله

  m wrote @

سلام.خوشحالم يك انجمن همدرد پيدا كردم.13 ساله درگيرم.واقعا آدمو خلاق وهنرمند ميكنه.قدرت تصويرسازي من در هنر فوق العاده است؛همه كف ميكنن.اما حالت وحشتناكيه .هميشه تنهايي.هيچ دوستي نيست كه نرنجونده باشي…واي از تنهاييش.هركي داره لطفا بچه دار نشه چون ارثيه. اگه عقل داريد لااقل بچه نياريد.چون اصلا معلوم نيست فردا شايد تبديل به يك شيزوفرن بشي.آتش زير خاكستر بهترين نامشه

  arbasi wrote @

با سلام

هر كس كه مديريت خويشتن يا بهتر بگم self managment را بتونه كنترل كنه اختلال دو قطبي تبديل به يك فرصت ميشه، اگر دو قطبي ها نبودند ما نه چرچيل داشتيم نه بتهون، همينگوي، كرك داگلاس، شهرام ناظري، ون گوگ، داوينچي، و بسياري از بزرگان هنر، اقتصاد و سياست.
مردم اكثرا فكر مي كنند كه با دو تا قرص ليتيم و والپرات سديم و كلونازپام مشكلشون حل ميشه، با توجه به اين انديشه باطل دچار نوميدي و باور غلط ميشن در حاليكه كنترل خلق هم مثل هر مهارت ديگه اي نياز به آگاهي و تمرين و زمان داره

  m wrote @

سلام دکتر
من چند ساله در مورد این اختلال مطالعه کردم .از این که میدونم اکثر بزرگان و نوابغ این اختلال را دارند خوشحالم. شعر میگم .ترجمه می کنم .ولی مشکل اینه که تغییر خلق توی کار تاثیر میگذاره .دائم شل کن و سفت کن دارم.از استعدادم خوب استفاده نمیکنم. البته من از نظر شخصیتی هم زیاد آدم خوشبینی نیستم.آیا این مسئله خیلی موثر است یا نه؟من تصمیم گرفتم برای کمک به این افراد و خودم مطلب جمع آوری و چاپ کنم به نظرم مهمترین مسئله درک و آشنایی اطرافیان با این معضل بیمار است. من آدم کاملا موفقی هستم و این مسئله را کاملا در کنترل دارم. خانواده و همکارام دائم تشویقم می کنند. البته تو ارتباطاتم مشکل دارم.اگه این مسئله حل بشه به موفقیت های زیادی دست پیدا میکنم.اگه میشه راهنماییم کنید.در ضمن شنا و دوش آب سرد و موسیقی کلاسیک و تفریح دسته جمعی خیلی موثره .حتما استفاده کنید.خوردن شکر و شکلاتم کامل ترک کنید سبزی و میوه زیاد مصرف کنید من تجربه کردم جواب داد.نگذارید احساس گرسنگی به شما غالب بشه. میان وعده بخورید.بدترین چیز اینه که نمی شه به جامعه فهموند بابا اینم یه بیماریه ما که دیوانه نیستیم تازه از خیلی ها که فکرشم نمی کنند حالمون بهتره.آگاهی دادن به جامعه در زمینه تابو بیماران روانی باید در راس امور روانپزشکی قرار بگیره. ممنون

  arbasi wrote @

درسته
كلا اين اختلال اختلال طبقات بالايي اجتماعيه

بهتره برنامه اي براي مديريت خوبشتن داشته باشي، خودآگاهي و آگاهي بر ماشه هاي افكاري و خلقي بسيار مهمه، در كلاس هايي كه برگزار ميشه اكثريت افراد در طي سه ماه زندگيشون واقعا زير و رو ميشه.
خوردن غذا ها و دارو ها هم با توجه به فازي كه درش هستيد فرق مي كنه، مثلا شكر، قهوه، چاي، فلفل و.. زماني كه در فاز بالا هستيد مضره اما و فتي در فاز پايين هستيد خوردن شكلات، ماكاروني و برنج واقعا مفيده و توصيه ميشه.

  m wrote @

ممنون از راهنمايي شما.
من موقع خلق پايين اذيت ميشم اخه افكار آزار دهنده متناوب و پيگير با يك موضوع كه نمي دونم واقعيت يا خواب يا تبديل يك واقع خاص به يك فكر ديگه است هستم. در حقيقت مشكل فعلي من اينه كه نمي دونم فكرم واقعيه يا نه .اگرم از كسي درباره اش بپرسم بازم خيلي دلم راضي نميشه .شما نظرتون چيه؟؟واقعيت داره يا خوابه يا…؟؟؟وقتي دوباره خلقم برگشت كمتر ميشه و آزاردهنده نيست اما بازم هست مثل آتيش زير خاكستر..

  arbasi wrote @

با سلام

دقيقا متوجه منظورتان نشدم!
چه فكري؟!

مي تونيد شرح حال كامل را اي ميل كنيد

rumitherapy@gmail.com

  محمد تیمورلویی wrote @

سلام اقای دکتر خسته نباشید
پسر من 8 سال دارد چندی پیش متوجه شدیم که تشنج خفیفی کرد که تشنج آیشان حدود یکی دو دقیقه طول می کشید ودر این حالت زبانش می گرفت و نمی توانست حرف بزند ورنگ رخسار و زبانش کاملا زرد میشد واحساس خفگی بهش دست میداد و پس از حدود دو دقیقه خوب می شد این حالت در عرض 6 ماه حدود 3 تا 4 بار تکرار شد تا اینکه برای درمان به متخصص اعصاب مراجه کردیم تا اینکه ایشان ازمایش MRI ,و نوار مغزی نوشت که نتیجه نوار مغزی نرمال نبود وهمچنین نتیجه MRI بنا به تشخیص دکتر رادیو لژیست نرمال بود ولی پزشک معالج و چند پزشک دیگر همکار ایشان نظر دادند قسمتی از مغز ایشان (توده اب مانند) کمی بزگتر از حد طبیعی است که نباز به درمان دارد لذا داروی دپاکین را تجویز کرد که حدود 2 ماه است که آنرا می خورد و اعتقاد دارد حدود 3 سال باید بخورد حالا ازخدمت حضرتعالی این سئوالها را دارم لطفا پاسخ فر مائید

1- نو بیماری ایشان به نظر شما چیست؟
2- آیا با این دارو درمان قطعی میشود؟
3- چند سال باید انرا بخورد؟
4- عوارض دارو برای فردی در این سن و سال چیست؟

با سپاس و تشکر فراوان
از تبریز

  دكتر ارباسي wrote @

ا سلام بنظر مي رسد اين دارو بر اساس تشخيص بيماري صرع تجويز شده است. بسياري از بيماران با مصرف دارو دچار تشنج نشده و پس از 3 تا 4 سال پزشك معالج دارو را بتدريج قطع مي كند و اگر تشنج ظاهر نشد، قطع كامل دارو را در دستور كار قرار مي دهد. در 70% بيماران با يك دارو و بطور كامل بيمار درمان مي گردد. در 10% شدت و فركانس حملات كاهش يافته و در 20 درصد باقيمانده درمان دارويي تاثير چنداني ندارد.
در باب سوال آخر هر دارويي عوارض خاص خود را دارد، حتي دارويي رايجي بمانند استامينوفن بيش از 100 عارضه مي تواند داشته باشد اما اين به معناي ظاهر شدن تمامي اين عوارض در شخص مصرف كننده نيست. تصميم براي انتخاب نوع دارو و دوز مصرفي دارو تنها بعهده پزشك معالج است، با اين وجود شناسنامه و عوارض احتمالي اين دارو كه از انجمن صرع ايران اخذ شده است بشرح زير مي باشد:

  دكتر ارباسي wrote @

دپاکين : (Depakin , Orfiril , Valporal, Valprosid Depakene )
اشکال دارويی :
- کپسول mg ٢٥٠ (نارنجی ، ژلاتينی )
- شربت ml ٥ / mg ٢٥٠ ، مايع قرمز رنگ
دپاکوت : (Divalprox sodium) Depakote
اشکال دارويی :
- قرص mg ١٢٥ (صورتی )
- قرص mg ٢٥٠ ( رنگ هلو )
- قرص mg ٥٠٠ ( بنفش )
Sprinkle capsule : کپسول بزرگ mg ٢٥٠ برنگ سفيد و آبی، اين نــوع کپـسول را می توان از هم جدا نمود؛ و محتويات آن را بر روی غذاهای نرم ريخت و مصرف نمود.

دپاکوت XR Depakote ER

اين دارو فقط به شکل قرص و در دو اندازه وجود دارد:
قرص های mg ٢٥٠ ( سفيد )
قرص های mg ٥٠٠ ( خاکستری )

* موارد مصرف
اين دارو يک درمان موثر جهت بيماری صرع می باشد که به تنهايی و يا همراه با ساير داروهای ضد تشنج استفاده می شود. همچنين جهت کنترل تشنجات آبسانس ( به تنهايی و يا همراه ساير داروهای ضد تشنج ) و تشنجات پــــارشيال ( تشنجاتی که ازيک ناحيه مشخص در مغز شروع می شود ) نيز استفاده می شود.
FDA ( وزارت غذا و دارو ) استفاده از اين دارو را در تمام سنين وفقط جهت درمان صرع تائيد کرده است ، اما از اين دارو در دو مورد زير نيز استفاده می شود:
- پيشگيری از سر درد های ميگرنی ( نه درمان سر درد در مدت زمانی که ايجاد می شود)
- درمان يک نوع از بيماريهای مغزی که اختلالات دو قطبی ناميده می شود.

* موارد منع مصرف
- افراد مبتلا به به بيماريهای کبدی نبايد اين دارو را مصرف نمايند. در صورت ابتلا به بيماريهای کبدی به پزشک معالج اطلاع دهيد تا در صورت امکان ، نوع ديگری از داروهای ضد تشنج برای بيمار تجويز شود.
- در صورت حساسيت به اين دارو و يا ساير داروهای والپروات.

* مصرف در دوران بارداری و شير دهی

مصرف اين دارو در دوران بارداری در گروه D حاملگی قرار دارد؛ به اين معنی که استفاده از آن برای جنين مضر است؛ اما ممکن است مزايای استفاده از اين دارو ، در برخی از زنان بيشتر از مضرات آن باشد.

در حقيقت اکثر زنانی که در دوران بارداری از اين داروها استفاده می کنند کودک طبيعی يا سالم دارند.
احتمال ايجاد نقايص مادرزادی در جنين ، در مادرانی که در دوران بارداری به خصوص در ٣ ماهه اول از اين دسته دارويی استفاده می کنند افزايش می يابد، اما نسبتا غير شايع می باشد.
همچنين خطر بروز ناهنجاريهای جنين ، در مادرانی که در دوران بارداری بيشتر از يک داروی ضد تشنج مصرف می نمايند و همچنين در مادران با سابقه خانوادگی تولد جنين با نقايص مادرزادی بيشتر است. بنابراين در صورت بارداری و يا اگر تصميم داريد که باردارشويد ، جهت ادامه درمان با اين داروها ، با پزشک معالج مشورت نمائيد. گاهی اوقات پزشک مقدار داروی مصرفی را در دوران بارداری بتدريج کم می کند. اگر چه ممکن است در اين صورت احتمال بروز تشنج افزايش يابد و برخی از انواع تشنجات باعث صدمه به جنين می شود. بنابراين بدون مشورت با پزشک معالج ، مصرف دارو را قطع و يا مقدار آن را کم نکنيد .
زنانی که در طول مصرف دارو باردار می شوند، بايد روزانه کمتر از mg ٤ / ٠ اسيد فوليک جهت جلوگيری از ايجاد نقايص مادرزادی (نقص در تشکيل لوله عصبی جنين) مانند اسپاینابیفیدا (کانال نخاعی بطور کامل بسته نمی شود) مصرف نمايند. اين نقايص مادرزادی بيشتر در کودکانی شايع می باشد که مادر آنها در ٤ الی ٦ هفته اول بارداری از اين دارو استفاده نمايند .
زنان در معرض خطر شامل افرادی که تاريخچه ای از اين نوع نقص عصبی در حاملگی قبلی خود دارند. بنابراين ممکن است در صورت تشخيص ، پزشک برای زنان در معرض خطر ، روزانه مقدار زيادی اسيد فوليک (mg ٤) تجويز نمايد. ولی هيچ دليلی نيز وجود ندارد که مصرف اسيد فوليک بطور قطعی از ايجاد نقايص مادرزادی در دوران بارداری پيشگيری خواهد کرد.
در بيشتر موارد ، اغلب حدود ٢٠ تا ٣٥ % از زنان ، در دوران بارداری به علت تغييرات ناشی از هورمونها و يا تغييرات ايجاد شده توسط داروها در بدن دچار تشنج می شوند. بنابراين بررسی سطح خونی داروها در دوان بارداری جهت تنظيم مقدار داروی مصرفی توسط پزشک لازم است .
تغذيه از طريق شير مادر، در نوزادانی که مادر آنها در دوران شيردهی از اين دسته دارويی استفاده می نمايند ، بايد برای سلامتی نوزاد بدون خطر باشد.
مقدار دارويي که نوزاد از طريق شير مادر دريافت می کند بسيار کمتر از مقداری است که جهت کنترل تشنج در کودکان ، توسط پزشک تجويز می شود.

* توصيـه هاي لازم در هنگام مصرف دارو

١. دپاکين به دو شکل وجود دارد( شربت و کپسول ). دارو را درجه حرارت اتاق ، دور از نور و رطوبت نگهداری کنيد.
٢. دارو را دور از دسترس بچه ها نگهداری کنيد .
٣. شربت دپاکين را از يخ زدگی محافظت نمائيد .
٤. از قاشق استاندارد اندازه گيری و يا قطره چکان جهت مشخص کردن مقدار دقيق دارو مصرفی استفاده نمائيد .( جهت استفاده از شربت دپاکين )
٥. دارو را فقط با دستور پزشک مصرف نمائيد.
٦. کپسول دپاکين و قرص ها را نجويد، زير ا باعث ايجــاد سوزش در گلو و دهـــان می شود.
٧. جهت پيشگـيری از ناراحتی معده ، بهتر است کپسولهای دپاکين و قرص های دپاکوت را همراه با غذا استفاده کنيد. دارو را می توان بدون غذا و به تنهايی نيز مصرف نمود. در اين صورت کپسول و يا قرص را با يک ليوان پر از آب مصرف نمائيد.
٨. جهت بهتر شدن طعم شربت دپاکين، می توان آن را با غذا و يا مايعات مخلوط نمود .
٩. غذا روی مکانيسم اثر دارو تاثير دارد. بنابراين سعی شود دارو را هر روز مانند روزهای ديگر استفاده نمائيد.
١٠. جهت کودکان و يا بزرگسالانی که در بلعيدن قرصها مشکل دارند می توان از Sprinkle capluse استفاده نمود. اين نوع کپسول مخصوص باز شدن طراحی شده که بعد از باز کردن کپسول ، می توان محتويات آن را بروی قاشق حاوی مواد غذا يی نرم از قبيل بستنی ، ماست چکيده، فرنی محتوی آرد و زرده تخم مرغ ريخت و مصرف نمود. مخلوط غذا و دارو نبايد جهت استفاده در نوبت های بعدی نگهداری شود. اين کپسولها بايد به طور کامل استفاده شود.
١١. اگر داروی دپاکين و يا دپاکوت را مصرف می کنيد ، درصورت فراموش شدن يك نوبت مصرف دارو ، به محض به ياد آوردن ، آن نوبت بايد مصرف شود؛ ولي اگر تقريبا زمان مصرف نوبت بعدي فرا رسيده باشد ، از مصرف نوبت فراموش شده بايد خودداري کنيد و مصرف دارو را در آن نوبت چند ساعت تاخير بياندازيد ، در عوض دو نوبت را در فاصله زمانی نزديک بهم مصرف کنيد . سپس مصرف دارو را طبق جدول تنظيم شده ادامه دهيد . ولی در صورت استفاده از قرص های Depakot ER چون اين دارو معمولا هر ٢٤ ساعت يکبار مصرف می شود، بايد مصرف دارو را حدود ١٢ ساعت قبل از نوبت دوم مصرف دارو به تاخير بياندازيد و سپس مصرف دارو را طبق جدول تنظيم شده برای ٢٤ ساعت ، از روز بعد شروع کنيد و اگر در مورد مصرف دارو مشکل داريد با پزشک معالج مشورت نمائيد.
١٢. برخی از بيماران نياز دارند کپسولهای دپاکين را ٣ باردر روز مصرف نمايند. اگر اغلب نوبت های مصرف دارو را فراموش می کنيد ، از جعبه مخصوص قرص و يا ساعت زنگ دار جهت ياد آوری نوبت های مصرف دارو استفاده نمائيد . همچنين ممکن است در صورت فراموشی نوبت های مصرف دارو ، پزشک قرص های Depakote- ER را که يکبار در روز مصرف می شوند برای شما تجويز نمايد. در اين صورت اگــر مصرف يک نوبت دارو را نيز فراموش کنيد در آن روز هيچ داروی ضد تشنج دريافت نمی کنيد و احتمال وقوع تشنجات بيشتر می شود .
١٣. شربت دپاکيـــن يک روش آسان جهـت استفاده از داروی والپروئيک اسيد در کودکانی است که نمی توانند کپسول مصرف نمايند. شربت کمی سريعتر از کپسول توسط بدن جذب می شود اما مقدار جذب در دو شکل دارو( کپسول و شربت دپاکين ) يکی است.
١٤. در طول مدت مصرف دارو هنگام رانندگی و يا انجام کارهای پر خطر ، احتياط نمائيد.
١٥. بدون مشورت با پزشک ، مصرف دارو را قطع نکنيد و يا مقدار مصرف دارو را تغيير ندهيد .
١٦. مصرف دارو در ساعت مشخص در هر روز ، در کنترل تشنجا ت بسيار مهم است.
١٧. دقت نمائيد در هر نوبت همان مقدار تجويز شده توسط پزشک را مصرف نمائيد .

* شايعترين عوارض جانبی ناشی از مصرف والپروئيک اسيد

عوارض جانبی ناشی از مصرف اين داروها در بيشتر بيماران شديد نمی باشد. شايعترين شکايات بيمار شامل موارد زير است :
١. خستگی ( گاهی اوقات آهسته شدن تفکر)
٢. سرگيجه
٣. استفراغ
٤. تغييرات رفتاری ( افسردگی در جوانان ، تحريک پذيری در کودکان )
٥. ناراحتی معده : بيشتر زمانی ايجاد می شود که مصرف ديگر داروهای ضد تشنج با عوارض جانبی مشابه با عوارض اين دارو ها شروع شود.
جهت کاهش درد و ناراحتی معده ، دارو را همراه غذا مصرف نمائيد .
٦. لرزش : تکان دستها و يا ديگر قسمتهای بدن. مراقب باشيد معمولا چند ساعت بعد از مصرف قرص ها که سطح خونی دارو در خون افزايش می يابد، اين حالت بدتر می شود.
همچنين نگرانی يا مصرف کافئين ممکن است اين عارضه را شديدتر می کند .
٧. افزايش وزن : مصرف اين دارو ، در افزايش وزن ٣٠ تا ٥٠ % از بيماران موثر است و بيشتر در زنان بزرگسال شايع می باشد ولی در هر شخصی می تواند ايجاد شود .
متوسط افزايش وزن در افراد بزرگسال ١٥ پوند می باشد ، انجام تمرينات ورزشی و کاهش کالری رژيم غذايی در کاهش وزن بيمار موثر است. هنوز مشخص نيست کـــه آيا افزايش وزن بيمار زمانی ايجــاد می شود که مقدار داروی مصرفی افزايش می يابد يا نه ؟
٨. از دست دادن مو : در ٥ تا ١٠ % از بيماران تحت درمان با اين دارو ايجاد می شود. موها بعد از قطع مصرف دارو در پشت سر رشد می کند اما با تر کيب متفاوت(برای مثال موهای مجعد به جای موهای صاف).

* واکنش های آلرژيک

ايجاد واکنش های آلرژيک از قبيل راش با مصرف دپاکين و ديگر داروهای والپروئيک اسيد نسبت به ديگر داروهای ضد تشنج ، کمتر شايع است. پزشک را از وجود هر نوع راش (جوش) مطلع کنيد حتی اگر درمان را به تازگی شروع کرديد.
راشها بندرت برای بيمار خطرناک می باشد، اما نبايد ناديده گرفته شود و اغلب ضروری است که نوع داروی ضد تشنج تغيير کند. کودکان زير ٢ سال و ساير بيمارانی که بيشتر از يک داروی ضد تشنج مصرف می نمايند بيشتر در معرض خطر هستند.

* عوارض جانبی ناشی از مصرف طولانی مدت والپروئيک اسيد

پـــوکی مغز استخـــوان در بـــرخی از بيماران که سالهای طولانی از اين داروها استفاده می کنند ديده می شود. مصرف همزمان ويتامين D و کلسيم در پيشگيری از ايجاد اين مشکل کمک می کند. اکثر پزشکان ، آزمايش تراکم مغز استخوان را ، جهت مشخص کردن بيمارانی که به درمان پوکی مغز استخوان نياز دارند تجويز می نمايند.

* عوارض جانبی مضر ناشی از مصرف داروهای والپروئيک اسيد

اين عوارض بندرت در بيماران مشاهده می شود، اما هر بيمار تحت درمان با اين داروها ، بايد نسبت به اين عوارض آگاهی داشته باشد. زيرا تعداد بسيار کمی از بيماران ، به علت ايجاد عوارض خطرناک ناشی از مصرف دارو جان خود را از دست دادند. در صورت بروز هر يک از نشانه های زير فورا به پزشک اطلاع دهيد:
ضعف و سستی بدن ، تنبلی ، تورم صورت ، از دست دادن اشتها ، استفراغ ، زرد شدن چشمها يا پوست خصوصا در کودکان زير ٢ سال(ممکن است دليلی بر نارسايي کبد باشد)، درد شکم ، ناراحتی معده، از دست دادن اشتها ، استفراغ ( ممکن است علائم بيماری پانکراس باشد) ، کبودی ، خون دماغ يا خونريزی غير طبيعی (علائم مشکلات انعقادی )

- نارسايی کبد :
معمولا اختلالات کبدی در کودکان زير ٢ سال و در ٦ ماه اول درمان ايجاد می شود؛ مخصوصا در بيمارانی که از ديگر داروهای ضد تشنج نيز استفاده می نمايند و يا سا بقه ابتلا به اختلالات مضر ناشی از مصرف دارو را داشته اند.
خطر ابتلا به نارسايی کبدی در کودکان بين ١٠ – ٢ سال کمتر است و در کودکان بزرگتر و بزرگسالان بسيار کمتر است . ( شايد از ٥٠٠٠٠ بيمار يک نفر )
چون Depakote ER فقط به شکل قرص وجود دارد اين دارو معمولا توسط کودکان مصرف نمی شود .
هيچ دليلی ، مبنی بر اين که استفاده طولانی مدت از اين دارو ، بتدريج به کبد آسيب می رساند وجود ندارد.

- اختلالات لوزالمعده(پانکراس ):
اختلال پانکراس واکنش ديگری است که بندرت در اثر مصرف داروهای والپروئيک اسيد ايجاد می شود. گاهی اوقات اين واکنش بقدری شديد است که باعث مرگ و خونريزی در بيمار می شود. اين واکنش می تواند هم در کودکان و هم در بزرگسالان ، حتی چندين سال بعد از مصرف دارو ايجاد شود. در صورت بروز درد شکم ، ناراحتی معده ، استفراغ و يا از دست دادن اشتها ، به پزشک اطلاع دهيد .

- مشکلات انعقادی :
مشکلات انعقاد خون ، بيشتر در بيمارانی ايجاد می شود که مقدار زيادی از اين داروها را مصرف می نمايند. گاهی اوقات بدون قطع مصرف دارو ، خون به حالت طبيعی باز می گردد .
احتمالا پزشک قبل از تجويز داروهای والپروئيک اسيد انجام برخی از آزمايشات خون را برای بيمار تجويز می کند و معمولا قبل از انجام هر نوع جراحی انتخابی اين آزمايشات نيز تکرار می شود.

* عوارض جانبی ناشی از مصرف والپروئيک اسيد درکودکان

این دارو در کنترل بسياری از انواع تشنجات شايع در کودکان موثر است .
- تشنجات آبسانس
- تشنجات ميوکلونيک
- تشنجات تونيک – کلونيک
- Lennox – Gastaut syndrome
- اسپاسم دوران کودکی
- تشنجات تحريک شده با نورهای درخشان

افزايش بيش از حد معمول سطح هورمون تستوسترون ، در دختران بالای ١٠ سال تحت درمان با اين دارو ديده شده است . در اين حالت هيچ علائمی در بيمار ظاهر نمی شود اما پزشک ممکن است جهت ايجاد مشکلات ديگر، بيمار را بررسی کند. ( شايد مرتبط با افزايش وزن)
تحريک پذيری در برخی از کوکان ؛ بنظر می رسد تعدادی از کودکان تحت درمان با داروهای والپروئيک اسيد تحريک پذيرتر می شوند ، اما بندرت يک مشکل جدی برای بيمار است .
احتمالا پزشک جهت کاهش عوارض جانبی ، دارو را با مقدار کم برای بيمار شروع می کند و به تديج آن را افزايش می دهد. معمولا مصرف دارو در کودکان با مقدار mg / kg ٥ – ١٠ در يک تا ٣ دوز منقسم در روز شروع می شود.
بيشتر کودکان به مقدار mg / kg ١٥ – ٦٠ در روز بهتر پاسخ می دهند و معمولا کودکانی که ترکيبی از داروهای والپروئيک اسيد و ديگر داروهای ضد تشنج استفاده می کنند به علت تداخل بين داروها به مصرف مقدار بيشتری از داروهای والپروئيک نياز دارند .

* تداخلات دارويی

- تاثيرداروهای والپروئيک اسيد بر ديگر داروها :
گاهی اوقات مصرف اين داروها و ديگر داروهای ضد تشنج ( کلونوپين ) باعث ايجاد تشنجات آبسانس به مدت طولانی میشود . همچنين اگر بيمار تحت درمان با داروهای والپروئيک اسيد ، بخصوص يک کودک ، مصرف نوع ديگر داروی ضد تشنج به نام لاميکتال را شروع کند ، شانس ابتلا به راش خطرناک در بيمار زياد می شود، ولی اضافه کردن تدريجی اين دارو (لاميکتال) احتمال ايجاد اين خطر را کاهش می دهد .

داروهای والپروئيک اسيد برروی مکانيسم اثر بسياری از داروهای ضد تشنج در بدن ، تاثير می گذارد. برخی از اين داروها شامل :
- فلباتول ( فلبامات )
- لاميکتال ( لاموتريژين )
- مايزولين ( پريميدون )
- فنوباربيتال

اگر داروهای والپروئيک اسيد همزمان با يکی از داروهای فوق مصرف شود ، در صورتی اولين داروی مصرفی به مدت طولانی در بدن باقی می ماند که بيمار مقدار مصرف آن دارو را تغيير ندهد. اگر دارو به مقدار خيلی زياد مصرف شود عوارضی مانند خستگی بيش از حد و لکنت زبان ايجاد می کند و بيمار ممکن است مست بنظر آید.
ممکن است عوارض مشابه نيز با مصرف داروهای والپروئيک اسيد با ساير داروهای ضد تشنج در بيمار ايجاد شود که احتمالا اين عوارض خيلی قابل توجه نمی باشد. اين داروها شامل:
- تگرتول يا کارباترول ( کاربامازپين )
- زارونتين ( اتوسوکسيمايد)
- آتيوان ( لورازپام )
- ديلانتين يا فنی تک ( فنی توئين )

تمام اين اثرات به اين معنی است که اگر بيمار در طول مدت مصرف ساير داروها، مصرف داروهای والپروئيک اسيد را نيز شروع کند ، ممکن است مقدار اولين داروی مصرفی نياز به تغيير داشته باشد.

- تاثير ساير داروها بر داروهای والپروئيک اسيد

برخی از داروها برروی مکانيسم اثر داروهای والپروئيک اسيد در بدن تاثير می گذارد. بنابراين هر نوع داروی مصرفی را به پزشک اطلاع دهيد .

  n wrote @

من با mموافقم.مريضي خوبيه.دلم لك زده براي يه دوره مانيك هرچند آدمو اذيت ميكنه ولي قدرشو بدونيد آن لحظه كه آدم شاده و از همه چي رهاس خيلي عاليه.هيچ جا مثلش گيرت نميياد.خيلي دلم براي اون لحظه هاش تنگ شدم.مدتيه حمله نداشتم دلم لك زده براي حتي فقط چند لحظه شاديش.حدودا يك سال و 6ماهه خوبم.وقتي به زندگي بر ميگردي اولش خوشحالي ولي بعدش گاهي دلت براش تنگ ميشه.آخه اون لحظههاش خيلي عالي و سبك و شارژن.از افسردگيش متنفرم مال من دوره ي مانيكش بيشتر بود كمتر افسرده مي شدم ولي به جاش بدجوري كلافه و آشفته ميشدم با همه ي آشفتگي هاش دلم براي شاديهاش خيلي تنگ شده.مال من مثل چرخ و فلك بود خيلي هيجان داشت تند چرخش بودم مثلا يه بار ظرف 12 دقيقه،مانيك-افسرده شديد حتي در حد كندي مكانيكي-مانيك،شدم.همه شونم خيلي سريع و يه دفعه مي آمدن و مي رفتن و يه دفعه همه چي خاموش و عادي شد.خلاصه مانيك بودن كلي هيجان داره هرچند اذيت شدنش هم كم نيست.فقط اينكه آدم توي خيابون حالش بد بشه زياد جالب نيس.يه بار توي خيابون در لحظه هم احساس شادي و سبكي و حرافي داشتم هم ناراحتي،حتي گريه هم مي كردم.
خلاصه قدرشو بدونيد زيادم ناله نفرينش نكنين. سعي كنيد باهم دوست بشين از كجا معلوم شايد دوست خوبي از آب در بياد!! راستي يه چيز ديگم خيلي آدمو اذيت ميكنه:اينكه هي به دكترت ميگي خوبم ولي هي داروتو يا بيشتر ميكنه يا بيخود طولش ميده.

  مسعود wrote @

سلام آقای دکتر تقریبا 3 سال پیش توی بلوچستان خدمت سربازی میکردم که مالاریا (فالسیپارم) گرفتمنمی دونم چه نوعش بود اما بعد ابتلا یه نصف روز سمت چپ بدنم فلج شد .بعد تموم کردن سربازی تشنخ گرفتم به این صورت که فقط توی خواب خیغ می کیشیدم اولین داروهائی که استفاده کردم یه مدت فنوباربیتال 100 بعد والپروات سدیم اما بخاطر لرزش دست که می داد قطع کردم کاربامازپین که حساسیت داد قطع کردم وحالا فنوباربیتال 60 وتوپیرامات 25 استفاده میکنم می خیوام پپرسم سمت چپ گردنم یکی از خدد لنفاوی من بزرگ شده دست که می زنم احساس می کنم این غده روی یکی از اعصاب من هستش امکان داره این غده لنفاوی که بزرگ شده از انتقال پیامهای عصبی جلوگیری وباعث تشنج بشه

  آناهید wrote @

سلام دکتر
میشه لطفاً در مورد قدرت روانی و اینکه اصلاً چی هست توضیح بدهید .
متشکرم .

  مجید wrote @

سلام آقای دکتر
ببخشید که اینجا می نویسم. چون که اینجا بخش ارتباط با ما نداشت، مجبور شدم در قسمت نظرات درخواستم رو مطرح کنم

راستش ما در حال راه اندازی یک سیستم آموزش مجازی هستیم.
چشم اندازی که از محتوای ارائه شده در این سیستم آموزشی داریم، حول محور هوش هیجانی متمرکز هست. به بیان ساده تر اینکه:

می خواهیم تمام روش ها، بازی ها و تمرین هایی که در رشد و تقویت هوش هیجانی موثر هست را جمع آوری کرده آموزش (یا بهتر است بگوییم پرورش) دهیم.

برای این منظور نیاز به مشاوره از جنابعالی با توجه به تخصص تان داریم.
اگر زحمتی نیست، بزرگواری کرده و بفرمایید که چطور با شما در ارتباط باشیم.
درخواست ما یک جلسه مشاوره حضوری است. اگر مقدور است بفرمایید چطور خدمت برسیم.

سپاسگزار 

  ناشناس wrote @

دكترسلام
من 4 سالهافسردگي دارم قرص هاي اعصاب از ايمي پرامين تا سرترالين و فلووكسامين مصرف كردم اما مشكل عمده من هيچ وقت رفع نشده
مشكلم اينه كه رو و پشت سرم درد داره سرم سنگينه منگم و به شدت خواب آلوده هستم خواهش مي كنم راهنماييم كنيد
با كمال تشكر

  sabra wrote @

سلام دکتر
میشه لطفاً در مورد قدرت روانی و اینکه اصلاً چی هست توضیح بدهید .
متشکرم .

  ناشناس wrote @

دکتر من اختلال دوقطبی دارم . لیتیم ، سدیم ، پرفنازین ، ایندرال ، تگراتول و بی پریدین مصرف می کنم . به مدت 4 سال
همیشه در طول پریود و قبل و بعدش دچار حالتهای شهوانی می شدم اما این بار آخر خیلی زیاد شده طوری که آمپول هالوپریدول و بی پریدین تزریق می کنم ولی خوب اثرش کوتاهه . ممکنه به هورمونهام ربطی داشته باشه . اگه ممکنه راهنمایی ام کنید که چکار بکنم .
متشکرم .

  Hengameh wrote @

با عرض سلام و خسته نباشید. خواستم بپرسم اگه کسی نخواد از دارو استفاده کندئ باید چه کار کند؟ یعنی هیچ راهی وجود ندارد چون همینطور داره به وزنم اضافه می شه و کلی چاق شدم.یعنی تا آخر عمر برای اینکه برنگرده این بیماری باید قرص مصرف بشه؟

  ناشناس wrote @

نت

  سارا wrote @

سلام اقای دکتر
حدود 9 ماه پیش در مورد من تشخیص دوقطبی نوع 2 دادند و الان دو ماه است دارم روزی 2 عدد دپاکین 500و نصف سیتالوپرام مصرف می کنم با اینکه حالت عجز و تفکرات خودکشی در من بسیار کمتر شده اما بسیار منفعل شدم و فقط دلم می خواد بخوابم با اینکه اصلا خوابم نی اید و این شرایط منو آزار می ده در حال حاضر تحت نظر روانپزشک دانشگاه هستم
ممنون می شم اگه منو راهنمایی کنید.

  تارا wrote @

سلام دکتر
دیگه به سوالها پاسخ نمی دین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  دكتر ارباسي wrote @

سارا خانم

همراه با مصرف دارو بهترين كار اينه كه شناخت درماتي كرده و زير نظر پزشك بتدريج دارو ا كم كنيد.

  فرامرز wrote @

سلام دکتر خسته نباشید میتونی کتابی به من معرفی کنی که بتونم مبحث درمان شناختی رو خودم پیگیری کنم . میتونید دارویی رو هم معرفی کنید که من و از حالت افسردگی و کم انرژی بودن بیرون بیاره و خطر بازگشت به فاز مانیک و هم پیش نیاره . درحال حاضر گاباپنتین ، لاموتریژین ،والپرات سدیم مصرف می کنم و لازم به ذکر که مدت طولانی که تریاک مصرف میکنم و میخوام وارد طرح مصرف شربت تریاک بشم برای ترک،
فرامرز 50 ساله

  دكتر ارباسي wrote @

با سلام

كتاب از حال بد به حال خوب تكنيك هاي شناخت درماني را دارد ولي شناخت درماني تنها با كتاب سخت جواب مي ده، شما مي توانيد با هزينه اي بسياتر كمتر از مشاوره حضوري در همين سايت به مدت سه ماه بصورت الكترونيكي دوره شناخت درماني را كه بسيار موثرتر از حضوري است تمام كنيد.

بنطر من استفاده از متادون بهتر از شربت ترياكه، شما مي توانيد همراه با بازسازي افكار بصورت تدريجي از متادون استفاده كنيد.

متاسفانه داروهاي ضد افسردگي بخصوص بوپروپيون و ريتالين كه تحريك كننده هستند و دوپامين آزاد مي كنند در اختلال دو قطبي با ريسك همراه است حتي اين مشكل البته بصورت كمتر براي فلوكسيتين و سرترالين هم هست . بهترين اقدام شناخت درمانيه.


دیدگاه شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>