هوش هيجاني(تعريف)

نوشته: دكتر حسن احدي

 

منبع: روزنامه آفرينش

 

اصطلاح هوش هيجاني , براي اولين بار از سوي سالوي و ماير در سال , 1990 به عنوان شکلي از هوش اجتماعي مطرح شد. الگوي اوليه آنها از هوش هيجاني شامل سه حيطه يا گستره از توانايي ها مي شد:
1- ارزيابي و ابراز هيجان: ارزيابي و بيان هيجان در خود توسط دو بعد کلامي و غير کلامي همچنين ارزيابي هيجان در ديگران توسط ابعاد فرعي ادراک غير کلامي و همدلي مشخص مي شود.
2- تنظيم هيجان در خود و ديگران: به اين معنا که فرد تجربه فراخلقي, کنترل , ارزيابي و عمل به خلق خويش را دارد و تنظيم هيجان در ديگران به اين معناست که فرد قادر به داشتن تعامل موثر با ديگران ( براي مثال آرام کردن هيجاناتي که در ديگران درمانده کننده هستند) مي باشد.
3- استفاده از هيجان: استفاده از اطلاعات هيجاني در تفکر, عمل و مساله گشايي است.
ولي اصطلاح دقيق هوش هيجاني در سال 1995 توسط دانيل گلمن مطرح شد و بحث هاي فراواني را برانگيخت. پژوهشگران با ارزيابي مفاهيمي جون مهارتهاي اجتماعي , توانايي هاي بين فردي , رشد رواني و آگاهي فرد از هيجانات خود و توان کنترل هيجانات, هوش هيجاني را تعيين و توصيف مي کنند.
ماير و سالوي هوش هيجاني را شامل توانايي دريافت دقيق احساسات و هيجانات, ارزيابي و بيان هيجانات, توانايي کسب احساساتي که تفکر را تسهيل مي کند, توانايي شناخت هيجانات و تنظيم آنها به منظور رشد عقلاني تعريف کرده اند.
به نظر گلمن هوش هيجاني هم شامل عناصر دروني است و هم بيروني . عناصر دروني شامل ميزان خودآگاهي , خوانگاره , احساس استقلال و ظرفيت خود شکوفايي و قاطعيت مي باشد. عناصر بيروني شامل روابط بين فردي , سهولت در همدلي و احساس مسئوليت مي شود. همچنين هوش هيجاني شامل ظرفيت فرد براي قبول واقعيات, انعطاف پذيري , توانايي حل مشکلات هيجاني , توانايي حل و مقابله با استرس و تکانه ها مي شود. گلمن هوش هيجاني را از
IQ جدا کرده و به نظر او هوش هيجاني شيوه استفاده بهتر از IQ را از طريق خود کنترلي , اشتياق و پشتکار و خود انگيزي شکل مي دهد. گلمن مي گويد: هوش هيجاني يعني توانايي مهار تمايلات عاطفي و هيجاني خود , درک خصوصي ترين احساسات ديگران, رفتار آرام و سنجيده در روابط انساني و خلاصه همانطور که ارسطو گفته است: مهارت نادر به موفع عصباني شدن در حد و اندازه معقول , در زمان مناسب و با دليل موجه . به عبارت ديگر کسي که از هوش هيجاني بالا برخوردار است مي تواند به خوبي احساسات خود را مهار کرده و آنها را به شکل مناسب بيان کند. چنين فردي به دليل داشتن احساس همدلي بالا و کنترل مناسب بر هيجانات خود در روابط بين فردي موفق تر است و در نتيجه از امکانات و موقعيتهاي بهتري در زندگي برخوردار مي شود.
تولمن مفهوم هوش هيجاني را در 5 حوزه قرار مي دهد:
آگاهي از هيجانات خود
خودآگاهي – بازشناسي احساس, انگونه که رخ مي دهد- محوداصلي هوش هيجاني است. توانايي کنترل لحظه به لحظه احساسات, براي بينش روان شناختي و درک خويشتن , اساسي است. تعريفي که گلمن براي خود آگاهي در نظر گرفته است چنين است: درک عميق و روشن از احساسات , هيجانات , تقاط ضعف و قوت, نيازها و سائق هاي خود. افرادي که به احساسات و هيجانات خود اطمينان بيشتري دارند, مهارت بيشتري در هدايت و کنترل وقايع زندگي از خود نشان مي دهند, در کارهاي خود دقيق هستند اميدواري آنها غير واقع بينانه نمي باشد و مسئوليتي را قبول مي کنند که در حد توان آنها مي باشد . همچنين اين افراد با خود و ديگران صادق بوده و خيلي خوب مي دانند که هر نوع احساسي تا چه اندازه بر آنها و اطرافيان تاثير مي گذارد.
کنترل هيجانات
کنترل هيجانات به شيوه اي مناسب مهارتي است که به دنبال خود آگاهي ايجاد مي شود. اشخاص کارآمد در اين حيطه بهتر مي توانند از هيجان هاي منفي نظير نااميدي , اضطراب , تحريک پذيري رهايي يابند و در فراز و نشيب هاي زندگي کمتر با مشکل مواجه مي شوند و يا در صورت بروز مشکل به سرعت مي توانند از موقعيت مشکل زا و ناراحت کننده به شرايط مطلوب باز گردند. برعکس افرادي که در اين حيطه توانايي کمتري دارند, همواره درگير احساسات درمانده کننده هستند.
 خود انگيختگي
اين مولفه مربوط به تمرکز هيجان ها براي دستيابي به اهداف با قدرت , اطمينان , توجه و خلاقيت مي باشد. افراد خود انگيخته, ارضا و سرکوب خواسته ها را به تاخير مي اندازند, اغلب به تکميل يک عمل مي پردازند. آنها همواره در تکاپو و حرکت هستند و تمايل دارند که همواره موثر و ولد باشند. از نظر گلمن خود انگيزي زبان سائق پيشرفت مي باشد و گوششي است که جهت رسيدن به حد مطلوبي از فضيلت افرادي کهاين خصيصه را زياد دارند, هميشه در کارهاي خود نتيجه محور و سائق زيادي در آنها براي رسيدن به اهداف و استانداردها , وجود دارد. به طور کلي خود انگيختگي يک صفت ضروري براي افراد مي باشد زيرا از طريق خود انگيختگي است که مي توان به پيشرفت مورد انتظار رسيد.
تشخيص هيجانات در ديگران
همدلي اساس مهارت مردمي است. افراد همدل با سرنخ هاي ظريف اجتماعي و تعامل هايي که بيانگر نيازها و خواسته هاي ديگران باشند, مانوس و آشنا هستند. اين مهارت افراد را در حيطه اي آموزش حرفه اي و مديريت توانمند مي سازد. اين مولفه با احساس مسئوليت در قبال ديگران نسبت بيشتري دارد و به عقيده گلمن عبارت است از درک احساسات و جنبه هاي مختلف ديگران و به کارگيري يک عمل مناسب و واکنش مورد علاقه براي افرادي که پيرامون ما قرار گرفته اند. همدلي به معني من خوبم و تو خوبي نيست و به اين معني هم نيست که تمام احساسات طرف مقابل را تاييد و تحسين کنيم, همدلي بيشتر به معني تامل و ملاحظه احساسات ديگران مي باشد.
کنترل روابط
مهارت در اين حيطه با توانايي مشترک در کنترل هيجان و تعامل سازگارانه با ديگران همراه است . همچنين به جنبه هاي ذاتي رهبري و روابط ميان فردي منظم, موزون و سازگار ارتباط دارد. به نظر گلمن افرادي که مي خواهند در ايجاد رابطه با ديگران موثر شوند بايد توانايي تشخيص و تفکيک و کنترل احساسات خود را داشته باشند, سپس از طريق همدلي يک رابطه مناسب برقرار کنند. اين مهارت فقط شامل دوست يابي نمي شود گرچه افرادي که اين مهارت را دارند خيلي سريع يک جو دوستانه با افراد ايجاد مي کنند ولي اين مهارت بيشتر به دوستيابي هدفمند مربوط مي شود . اين افراد به راحتي مي توانند مسير فکري رفتار ديگران را در سمتي که مي خواهند هدايت کنند. همچنين در کتاب اخير خود با عنوان ” هوش هيجاني در کار ” پنج مولفه فوق را به بيست و پنج توانش هيجاني متفاوت تقسيم مي کند, نظير : آگاهي سياسي , نظم کارکنان , اعتماد به نفس , هشياري و انگيزه پيشرفت , استقامت, اشتياق , خوش بيني و کنترل خود.
ابعاد عاملي مفهوم هوش هيجاني از ديدگاه بار – آن
بار- آن هوش هيجاني را عامل مهمي در شکوفايي توانايي هاي بافراد براي کسب موفقيت در زندگي تلقي مي کند و آن را با سلامت رواني مرتبط مي داند. هوش هيجاني به وسيله بار- آن به اين صورت تعريف شده است: ” يک دسته از مهارت ها, استعدادها و توانائي هاي غير شناختي که توانايي موفقيت فرد را در مقابله با فشارها و افتضاهاي محيطي افزايش مي دهد” . بنابر اين هوش هيجاني يکي از عوامل مهم در تعيين موفقيت فرد در زندگي است و مستقيما بهداشت رواني فرد را تحت تاثير قرار مي دهد . هوش هيجاني با ساير تعيين کننده هاي مهم ( توانايي موفقيت فرد در مقابله با اقتضاهاي محيط ) از قبيل آمادگي هاي زيست – پزشکي , استعداد هوش شناختي و واقعيت ها و محدوديت هاي محيطي در تعامل است, مدل بار- آن از هوش هيجاني چند عاملي است و مربوط به استعدادهايي براي عملکرد است تا خود عملکرد ( يعني استعداد موفقيت با خود موفقيت) . اين مدل همچنين فرآيند مدار است تا نتيجه مدار. ماهيت جامع اين مدل مفهومي براساس گروهي از مولفه هاي عاملي ( مهارت هاي هوش هيجاني ) و روشي که آنها تعريف مي شوند, قرار دارد. هوش هيجاني و مهارتهاي هيجاني طي زمان رشد ميکنند, طي زندگي تغيير مي کنند و مي توان با آموزش و برنامه هاي اصلاحي مانند تکنيک هاي درماني آن را بهبود بخشيد. بار- آن براي نخستين بار در سال 1980 موضوع هوش بهر هيجاني (
EQ ) را مطرح کرد و در همان سال شروع به تهيه و تدوين پرسشنامه هوش هيجاني ( EQI ) کرد . او در سال 1997 موفق به تهيه پرسشنامه اي براي سنجش هوش هيجاني شد که بر اساس گزارش کمي خود آزمودني پاسخ داده مي شود و اطلاعات آن براساس 5 عامل مرکب شامل مقياس هاي درون فردي, برون فردي , قابليت انطباق, کنترل استرس و خلق عمومي و نيز 15 خرده مقياس : خودآگاهي , قاطعيت , حرمت نفس, خودشکوفايي , استقلال , همدلي, روابط بين فردي مسئوليت پذيري اجتماعي , حل مسئله , واقعيت سنجي , انعطاف پذيري , تحمل فشاررواني , کنترل استرس , خوش بيني و خوشحالي جمع آوري مي شود. همانطور که  ملاحضه مي شود بسياري از عوامل هوش هيجاني ارتباط نزديکي با ويژگي هاي شخصيتي دارند. در ادامه عوامل مرکب و مقياسهاي 15 گانه هوش هيجاني بار- آن به طور خلاصه شرح داده مي شود:

عامل 1) هوش درون فردي
(
Intelligence Intrapersonal )
به توانايي تشخيص و درک احساسات شخصي, بيان احساسات, عقايد و افکار و دفاع از حقوق فردي به روشي غير مخرب و رها بودن از وابستگي هيجاني اطلاق مي شود . و خود آگاهي هيجاني (  باز شناسي و فهم احساسات خود) , جرات ( ابراز احساسات , عقايد , تفکرات و دفاع از حقوق شخصي به شيوه اي سازنده ) , خود تنظيمي ( آگاهي , فهم, پذيرش و احترام به خويش ) , خودشکوفايي( تحقق بخشيدن به ايتعدادهاي بالقوه خويشتن) و استقلال ( خود فرماني و خود کنبرلي در تفکر و عمل شخص و رهايي از وابستگي هيجاني) را در برمي گيرد.
عامل 2)  هوش بين فردي
 (
Intelligence Interpersonal )
به معني توانايي همدلي يعني آگاهي, درک و ارزيابي احساسات ديگران است. ارتباط بين فردي به معني ايجاد و حفظ روابط رضايت بخش دو طرفه ( شامل ابراز و دريافت محبت) است. همچنين هوش بين فردي بالا , مسئوليت پذيري اجتماعي بالارا هم به دنبال دارد.
عامل 3) قابليت انطباق(
Abaptadility ) :
انطباق يا سازگاري شامل مساله گشايي ( تشخيص و تعريف مسايل , همچنين ايجادي راهکارهاي موثر) , آزمون واقعيت( ارزيابي مطابقت ميان آنچه به طور ذهني و آنچه به طور عيني تجربه مي شود ) و انعطاف ( تنظيم هيجان, تفکر و رفتار به هنگام تغيير موقعيت و شرايط ) مي باشد.
عامل 4) کنترل استرس ( 
Control Stress ) :
شامل توان تحمل حوادث ناخوشايند و شرايط استرس زا و نيز مقاومت , به تاخير انداختن يا انکار يک تکانه, سائق يا وسوسه براي عمل کردن است.
عامل5) خلق عمومي (
Moob General ) :
توانايي رضايت از زندگي , شاد بودن و داشتن نگرش مثبت يا مشخص در همه شرايط حتي در زمان بد شانسي.

خرده مقياسهاي پانزده گانه نيز عبارتند از :
1) خودآگاهي هيجاني
 (
Awareness Self Emotional  ):
توانايي شناخت احساسات خود, تفکيک آنها, آگاهي از احساس خود و دلايل ظهور اين احساسات.
2) قاطعيت(
Assertiveness ) :
 توانايي بيان احساسات , عقايد و افکار خود و دفاع از حقوق خود به روش منطقي , غير مخرب و بدون فحاشي که شامل 3 بعد است:
توانايي بيان احساسات ( پذيرش خشم, صميميت و … و ابزار آن )
توانايي بيان آشکار عقايد، افکار و باورهاي خود ( خوش آيند و ناخوشايند) و اتخاذ تصميم راسخ و روشن , حتي اگر با محروم شدن از بعضي امتيازات همراه باشد.
توانايي پايداري و مداومت براي احقاق خق خود , افراد قاطع و جرات مند کمرو و خجالتي نيستند. آنها مي توانند احساسات خود را واضح , روشن , مستقيم و بدون خشونت و پرخاشگري ( فيزيکي يا کلامي ) ابراز کنند.
3) حرمت نفس(
Regarb Self ) :
حرمت نفس در واقع توانايي احترام به خود و پذيرش خود به عنوان فردي ارزشمند, احترام به هود و دوست داشتن خود آنگونه که هستيم و پذيرش جنبه هاي مثبت و منفي قابليت ها و محدوديتهاي خود است. در بخث هوش هيجاني با مفاهيمي چون امنيت, اعتماد به نفس , خود باوري و احساس ارزشمندي نسبت به خود سروکار داريم . اعتماد به نفس و عزت نفس با خود باوري و هويت رشد يافته ارتباط کامل دارند. بنابراين شخص صاحب حرمت نفس, احساس خشنودي و رضايت از خود داشته و فرد فاقد آن احساس بي لياقتي و حقارت مي کند.
4) خود شکوفايي (
Actuali selfzation)  :
خود شکوفايي مستلزم شناخت توانمندي هاي بالقوه در فرد و سپس رشد و شکوفايي انهاست. اين بعد از هوش هيجاني , راهي براي غنا و معني بخشيدن به زندگي فرد است. تلاش براي شکوفا کردن استعدادهاي بالقوه از طريق اهداف شخص و با گذشت عمر قابل دستيابي است. خود شکوفايي فرايندي مستمر و پويا براي کسب حداکثر رشد توانايي ها , قابليت ها و استعدادهاست. خود شکوفايي رسيدن از خود واقعي به خود ايده آل است. شناخت خود, پذيرش و رضايت از خود وخود باوري و آنگاه تلاش براي رسيدن به آنچه بايد باشيم مسير ما در رسيدن به خود شکوفايي است.
5) استقلال (
Inbepenbence  )  :
استقلال يعني توانايي خود هدايتگري و خود کنترلي در فکر و عمل و عدم وابستگي عاطفي افراد مستقل در برنامه ريزيها و تصميم گيريهاي مهم متکي به خود هستند البته پيش از تصميم گيري , در جستجوي نقطه نظرات ديگران نيز هستند و در تصميم گيري نهايي به آنها توجه مي کنند ولي تصميم نهايي با خود آنهاست. افراد مستقل از اتکا به ديگران براي برآوردن نيازهاي عاطفي خود پرهيز مي کنند. مستقل بودن برميزان اعتماد به نفس, انگيزه دروني , تمايل به برآوردن انتظارات و تعهدات خود, بدون آنکه اسير آن شوند مبتني است . افراد مستقل در عين حال که از دلبستگي هايي برخوردارند به لحاظ عاطفي به ديگران وابسته نمي شوند.
6) همدلي (
Empathy) :
 توانايي فهم و درک احساسات ديگران, و حساس بودن به چگونگي و چرايي اين احساسات است. هم دل بودن يعني شناخت احساسات ديگران, افراد هم دل نگران ديگرانند و نسبت به نگراني هاي ديگران همدردي مي کنند. همدلي بر پايه خود آگاهي بنا مي شود. هرقدر نسبت به احساسات خود اگاهتر باشيم, در دريافت احساسات ديگران ماهرتريم.
7) روابط بين فردي
 (
Relationship Interpersonal)  :
توانايي برقراري و حفظ روابط متقابل است و صميميت و تبادل از ويژگي هاي ان است. مهارت در برقراري روابط بين فردي نوعي صلاحيت اجتماعي است که در کنار آمدن با ديگران بسيار موثر است. اين مهارت به فرد امکان مي دهد که احساسات ديگران را برانگيزد, افراد را قانع کند, بر آنها تاثير بگذارد, در ديگران اطمينان خاطر ايجاد کند و ارتباط صميمي و مداوم را با ديگران حفظ کند. اين مهارت نياز مند مهارتهايي تکميلي ديگري مانند : خويشتن داري, همدلي, و مهارت ابراز احساسات نيز مي باشد.
8) مسئوليت پذيري اجتماعي
(
Responsidility Social) :
 توانايي فرد براي ابراز خود به عنوان فردي همکار, کمک رسان و سازنده در گروههاي اجتماعي را مسئوليت پذيري اجتماعي مي گوئيم . چنين فردي داراي وجدان اجتماعي است و رفتارش با پذيرش مسئوليتهاي اجتماعي مشخص مي شود. افراد مسئول در روابط بين فردي خود حساس هستند , مي توانند ديگران را بپذيرند و از استعدادهاي خود به نفع جمع ( نه تنها خودشان ) بهره گيرند.
9) حل مسئله (
Solving Prodlem): 
توانايي شناسايي و تعريف مشکلات و يافتن راه حل هاي موثر براي آن شامل چند مرحله است:
1) پذيرش مشکل و داشتن حس کفايت و انگيزه لازم براي مقابله موثر با آن
2) تعريف مشکل
3) يافتن راه هاي متعدد براي رفع مشکل
4) تصميم گيري و بکارگيري راه حل ها
10) واقعيت سنجي (
Testing Reality) :
يعني توانايي ارتباط ميان آنچه تجربه مي شود با آن چه عينا وجود دارد . سنجش ميزان ارتباط ميان تجربه و واقعيت , شامل تحقيق در مورد شواهد عيني براي تائيد , توجيه و اثبات احساسات , ادراکات وانديشه ها, واقعيت سنجي شامل درک موقعيت کنوني  , تلاش براي حفظ شرايط درست و تجربه رويدادها به شکلي که واقعا هستند و به دور از خيالبافي است.
11) انعطاف پذيري (
Flexidility) :
توانايي انطباق عواطف , افکار و رفتار با موقعيتها و شرايط گوناگون از ابعاد مهم هوش هيجاني است. افراد منعطف , فعال , سازگار و پذيرا هستند و ا ز تعصب و پيش داوري پرهيز مي کنند.
12) تحمل فشاررواني
 (
Tolerance Stress ) :
توانايي مقاومت در برابر رويدادهاي فشارزا , بدون توقف و همراه با سازگاري فعال و مثبت که نيازمند توانايي هاي تکميلي زير است :
1) توانايي انتخاب روشها يا براي سازگاري با فشار رواني و يافتن راه حلهاي مناسب
2) نگرش خوش بينانه نسبت به توانايي خود براي مواجهه با موقعيت جديد در جهت غلبه بر مشکلات موجود.
3) حفظ آرامش خود براي کنترل موقعيت فشارزا

13) کنترل تکانه (Control Impulse ) :
توانايي مقاومت يا به تاخير انداختن تکانه ها , سائق ها يا وسوسه براي انجام يک کار که شامل پذيرش تکانه ها, خود داربودن و کنترل خشم, خصومت يا رفتار غير مسئولانه است.
14) خوشحالي (
Happiness)  :
توانايي رضايت از زندگي, لذت بردن از خود و ديگران و شاد بودن که شامل رضايت از خود, خشنودي کلي و توانايي لذت بردن از زندگي است. اين بعد از هوش هيجاني بطور کلي شامل لذت بردن ار جنبه هاي مختلف زندگي است.
15) خوش بيني (
Optimism) :
توانايي روشن ديدن زندگي و داشتن نگرش مثبت حتي هنگام بد شانسي که حاکي از اميد به زندگي و رويگرد مثبت به آن است.
نقش وراثت و محيط
دانيل گلمن معتقد است, قابليت هاي تشکيل دهنده هوش هيجاني بطور کلي قابليت هايي اکتسابي هستند, ولي از طرفي سنجش هوش هيجاني عملا برخي از جنبه هاي شخصيت مانند خوش بيني و استقامت را در بر مي گيرد و با توجه به اينکه شخصيت محصول مشترک وراثت و محيط است نمي توان نظريه گلمن در مورد صرفا اکتسابي بودن هوش هيجاني را تائيد کرد. ولي اتفاق نظر نسبي وجود ددارد که برخلاف هوش بهر که بيشتر تحت تاثير عوامل وراثتي و نسبتا ثابت است, هوش هيجاني بيشتر تحت تاثير محيط است.
تاثيرات هوش هيجاني بر توانايي هاي فرد
پژوهشگران معتقدند که هوش هيجاني بر سلامت حافظه و نيروي عقل , ادراک , معنا بخشي تجربه ها , داوري صحيح , تصميم گيري مناسب و رشد رواني – اجتماعي فرد تاثير چشمگيري دارد و افراد داراي هوش هيجاني بالا, توان بيشتري براي سازگاري با مسايل جديد روزانه دارند . همچنين هوش هيجاني بالا با برون گرايي , انعطاف پذيري , دلپذير و با توان بودن , هماهنگ کردن احساسات مختلف , شناسايي اين احساسات و تاثير آنها بر مغز رفتار همبستگي دارد. در عوض هوش هيجاني پايين با رفتارهاي مساله ساز دروني , سطوح پايين همدلي , ناتواني در تنظيم خلق و خو , افسرده خويي , اعتياد به الکل و مواد مخدر , انحرافات جنسي , دزدي و پرخاشگري همراه است.
بر اين اساس , مي توان گفت که عوامل متعددي بر روند رشد يا تنزل هوش هيجاني تاثير گذارند. مدرسه , محيط بيرون و از همه مهمتر خانواده نقش تعيين کننده اي در اين زمينه دارند.
با ارزيابي هوش هيجاني ميتوان ميزان موفقيت هاي فرد را در زندگي فردي و اجتماعي پيش بيني کرد. براي اين ارزيابي پنج بعد در نظر گرفته مي شود که عبارتند از : رسش ( پختگي) , دلسوزي , رعايت اصول اخلاقي , اجتماعي بودن و احساس ارامش.
تقسيم بندي افراد بر اساس  
IQ و  EQ  از ديدگاه جک بلاک
مردان با
IQ بالا براساس توانايي بالاي عقلاني شناخته مي شوند . چنين افرادي جاه طلب, منتقد , لجوج و داراي مهارت بالا در حل مسائل عقلاني هستند. مولد, قابل پيش بيني , سرسخت و در بند علايق خود نيستند و در عوض عيب جو , فخرفروش , مشکل پسند , در تجارب جنسي معمولاناراحت, فروتن , نازک نارنجي , خوش برخورد و نظر احساس سرد و بي عاطفه هستند.
مردان با
EQ بالا: چنين مرداني در روابط اجتماعي متعادل , شاد و سرزنده هستند و در مقابل نگراني ها و شرايط ترس آور مقاومند, ظرفيت بالايي از نظر تعهد به اهداف خود و ديگران دارند, مسئوليت پذير , دلسوز و با ملاحظه اند. اين افراد با خود, ديگران و جامعه احساس راحتي دارند و از زندگي عاطفي پرباري بهره مند هستند.
زناني با
IQ بالا: اين زنان از اعتماد به نفس بالايي بهره مندند و در بيان موضوعات عقلاني و انديشه هاي خود تسلط و فصاحت کامل دارند و علايق روشنفکرانه زيادي دارند. انها درون گرا, مستعد نگراني , فکر و خيال و احساس گناه هستند, براي ابراز بيان خشم خود تامل مي کنند و معمولا از روشهاي غير مستقيم براي ابراز خشم خود بهده مي گيرند.
زناني با
EQ بالا: اين زنان احساساتشان را مستقيما بيان مي کنند , راجع به خود مثبت فکر مي کنند و مانند مران با EQ بالا اجتماعي , جمع گرا, شاد و خونسرد هستند و به ندرت احساس نگراني و گناه دارند, زندگي برايشان سرشار از معني است.
بدون شک هوش بهر بالا به تنهايي براي حل مسائل پيچيده زندگي اجتماعي کافي نيست . به عقيده جک بلاک فردي که از نظر هوش بهر بالا ولي فاقد هوش هيجاني کافي باشد در واقع يک کاريکاتور از يک آدم خردمند است. او در قلمرو ذهن فوق العاده ولي در دنياي اجتماعي و فردي ناتوان است.
البته بايد در نظر داشت که  
IQ و  EQ  با هم در تضاد نيستند و معمولانادرند افرادي که ازIQ   بالا و EQ   ضعيف برخوردارند باشند يعني اغلب افراد از IQ   و   EQ  بالا تواما برخوردارند.
تقويت هوش هيجاني
در مورد اينکه مي توان هوش هيجاني را افزايش داد يا خير , نظرات مختلفي وجود دارد ولي انچه به صراحت مي توان برآن تاکيد کرد اين است که حتي اگر نتوان هوش هيجاين افراد را تغيير داد, شايد بتوان به افراد, مهارتهاي هيجاني را آموزش داد و به معلومات آنها در اين زمينه افزود.  ماير معتقد است: هوش هيجاني يک نوع ظرفيت رواني براي معنا بخشي و کاربرد اظلاعات هيجاني است. افراد در مورد داراي ظرفيت هاي متفاوتي هستند: بعضي در حد متوسط و بعضي ديگر خبره هستند . قسمتي از اين ظرفيت , غريزي و قسمتي ديگر حاصل آن چيزي است ه از تجارب ناشي مي شود و همين قسمت است که مي توان به وسيله کوشش , تمرين و تجربه ارتقا داد.  سالوي نيز معتقد است که بسياري از مهارتهايي که قسمتي از هوش هيجاني هستند ميتوانند ياد گرفته شوند. روان درماني, مشاوره , مربي گري و آماده سازي, راه هايي هستند که به وسيله آنها مي توان هوش هيجاني را افزايش داد.  مفهوم هوش هيجاني به عنوان يک عامل سازمان دهنده براي تفکر و برنامه ريزي مربيان تعليم و تربيت به اثبات رسيده است و به کوششهاي پراکنده اي که به عنوان پيشگيري اوليه محسوب مي شود, انسجام بخشيده و آنها را در يک ديدگاه متحد ارايه مي دهد.  در مورد اکتساب هوش هيجاني مي توان گفت که يادگيري مهارتهاي هيجاني از منزل و با تعامل کودک – والد شروع مي شود ; بنابراين فرصت هاي يادگيري مهارتهاي هيجاني هميشه مساوي نيست.
ريشه هاي همدلي:
همدلي بهني توانايي درک احساسات ديگران, يکي از ارکان اصلي هوش هيجاني است. همدلي در عرصه هاي مختلف زندگي از خريد و فروش و مديريت گرفته تا عشق و روارط پدر و مادري و فعاليتهاي سياسي و اجتماعي نقش مهمي دارد. همدلي برپايه خوداگاهي بنا مي شود و هرقدر نسبت به احساسات خود آگاهتر و واقف تر باشيم در دريافت احساسات ديگران هم ماهرتر خواهيم بود. توانايي در يافت غير کلامي , کليد درک احساسات ديگران است. در اين ميان لحن کلام , حالات فيزيکي و چهره زيادي برخوردارند.  در تحقيقي برروي بيش از 7000 نفر در امريکا و هجده کشور ديگر انجام شد مشخص شد افرادي که در رديافت احساسات ديگران بر اساس پيامهاي غير کلامي مهارت بيشتري داشتند, انطباق عاطفي بهتري داشته و محبوب تر و معاشرتي تر بودند.
همينطور مشخص شد که زنان در ابراز هندلي بهتر از مردان عمل مبکنند در ضمن افراي که استعداد و مهارت درک عاطفي بيشتري داشتند در ارتباط با جنس مخالف بهتر عمل مي کردند . در پژوهش ديگري که برروي 11000 کودک انجام شد مشاهده شد که کودکاني که مهارت بيشتري در دريافت احساسات غير کلامي دارند , جزو محبوبترين شاگران مدرسه واز نظر عاطفي نيز از بقيه دانش آموزان با ثبات تر و کارکرد آنها نيز بهتر از ديگران بود. گرچه متوسط هوش بهر آنها با کساني که مهارت کمتري براي دريافت پيامهاي غير کلامي ديگران دارند تفاوت چنداني نداشت.
نحوه ظهور همدلي:
تحقيقات نشان داده است که همدلي از دوران نوزادي شروع مي شود در واقع نوزادان از همان روز تولد از شنيدن صداي گريه کودک ديگر ناراحت مي شوند و اين پاسخ به عقيده عده اي اولين نشانه همدلي است. در حدود 2ونيم سالگي کودکان درک مي کنند که درد ديگري , با درد خود آنها متفاوت است. در اين مقطع از رشد, کودکان به 2 دسته تقسيم مي شود, حساس به ناراحتي ديگران و بي توجه به ناراحتي ديگران.  تحقيقات موسسه ملي سلامت روان امريکا, نشان داده است که تفاوت موجود در ميل به همدلي در افراد به نحوه تربيت آنها از سوي والدين بستگي دارد. اگر شيوه تربيتي به گونه اي باشد که توجه کودک را به سوي مسئله اي که در اثر رفتار نادرست او براي کودک ديگري پيش آمده جلب کند کودک همدلي بيشتري پيدا مي کند . به اضافه اينکه در شکل گيري رفتارهاي حاکي از همدلي, تقليد از بزرگسالان نيز نقش عمده اي دارد . در کودک يکساله در واکنش به ناراحتي کودکان ديگر , نوعي تقليد حرکتي مشاهده مي شود . به عبارت ديگر تجلي همدردي در اين دوره از طريق تقليد حرکات کودک ناراحت صورت مي گيرد. در 2و نيم سالگي کودک به جاي تقليد حرکتي از کودک ناراحت سعي ميکند او را با نوازش کردن يا دادن اسباب بازي, شيريني و … آرام کند.

الگوي رفتاري والدين و رشد هوش هيجاني :
نحوه رفتار والدين با فرزندان پيامد هاي عميق و بلند مدتي بر زندگي عاطفي و هيجاني آنها دارد. رفتار آنان با کودک و همينطور نحوه برخورد والدين با يکديگر درس هاي زندگي رابه فرزندان مي آموزد.
اجزا» هوش هيجاني درسالهاي اول زندگي کودک شکل ميگيرند و در خلال سالهاي مدرسه هم ادامه مي يابند . تقريبا همه دانش آموزاني که در مدرسه عملکرد ضعيفي دارند فاقد يک يا چند فاکتور هوش هيجاني هستند. اگر چه ممکن است مشکلات شناختي يا اختلال يادگيري هم داشته باشند. آمادگي کودک براي ورود به مدرسه به 7  توانايي اساسي که همگي به نوعي با هوش هيجاني مرتبط هستند بستگي دارد:
اطمينان: داشتن احساس کنترل و تسلط بربدن, اين احساس کنترل و تسلط فرد را در اموري که به او واگذار مي شود موفق مي کند.
کنجکاوي :احساس لذت از کشف قوانين حاکم بر امور .
هدف مندي : تمايل و قابليت اثر گذاري و احساس توانايي و عملکرد توام با پشتکار .
خويشتن داري : توانايي تعديل و کنترل اعمال خود به نحوه مناسب و متناسب با سن و موقعيت.
مرتبط بودن : توانايي آموزش با ديگران بر اساس اين حس که شخص وضعيت ديگران را درک مي کند و ديگران هم او را درک مي کنند.
توانايي برقراري ارتباط : ميل و توانايي تبادل افکار, احساسات و مفاهيم که با احساس لذت از ايجاد ارتباط  با ديگران بخصوص بزرگسالان همراه است.
تشريک مساعي: ايجاد تعادل ميان نيازهاي خود و ديگران .
نقش هوش هيجاني در روابط زناشويي:
خطوط فکري و حالات هيجاني نادرستي که به روابط زناشويي لطمه مي زنند امروزه مورد توجه خاص پژوهشگران قرار گرفته است . با استفاده از مقياسهاي فيزيولوژيک پيچيده , مي توان لحظه به لحظه نوسانات عاطفي يک زوج را در برخورد ميان آنها بررسي کرد. اين مقياسها ي فيزيولوژيک جنبه هاي زيستي و پنهان مشکلات زوجين را آشکار مي کنند.
گاتمن در مطالعات خود دريافت که انتقاد شديد ميتواند ارتباط زوجين را دچار مخاطره کند. زوجين در جريان عصبانيت انتقادات خود را در قالبي مخرب بيان مي کنند و به جاي انتقاد از اعمال يکديگر , شخصيت يکديگر را زير سوال مي برند و اين نوع انتقاد در شخص مقابل احساس شرمساري , مورد علاقه نبودن و عدم شايستگي ايجاد مي کند و به نوبه خود پاسخ دفاعي او را بر مي انگيزد.
تحقير طرف مقابل باعث بالا رفتن 3-2 ضربان قلب در دقيقه مي شود. فردي که مرتبا طرف مقابل خود را تحقير مي کند احتمال ابتلا او به سرما خوردگي , آنفولانزا يا التهاب مثانه و عفونت هاي قارچي و عوارض معده اي و روده اي را افزايش مي دهد به اعتقاد هايم گينوت بهترين شيوه براي ابراز شکايت , استفاده از فرمول
Z-Y-X   است. X  معرف عمل انجام شدهY , احساس ناشي از عمل و Z  عملي است که ترجيح مي دهيم به جاي عمل قبل انجام شود. مثلا: شوهري به همسر خود اطلاع نداده و دير وقت به خانه مي ايد . به جاي گفتن اين که : تو ادم خود خواهي هستي اصلا فکر نمي کني حمله به شخصيت طرف مقابل است مي تواند بگويد وقتي به من اطلاع نمي دهي و دير ميايي (X)   احساس عصبانيت مي کنم (Y)  . اي کاش زنگ مي زدي و اطلاع مي دادي (Z). 

 

هنوز هیچ دیدگاهی دریافت نشده »

دیدگاه شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>