44 سالگی نقطه اوج شادی
منبع:TIME
مجله سلامت
گرچه ميگويند شادي را نميتوان با پول خريد، اما پژوهشگران ميگويند به نظر ميرسد دست کم ميتوان آن را به ارث برد. گرچه اغلب ما در زندگيمان به دنبال شادي و کاميابي هستيم، اما پژوهشي جديد نشان ميدهد که رسيدن به اين هدف ممکن است خارج از کنترل ما باشد. نتايج دو بررسي جديد که اخيرا انجام شده است – با تاييد حجم فزايندهاي از شواهد قبلي- نشان ميدهد که عواملي مانند ژنها و سن ممکن است بر احساس کاميابي و شادي ما بيش از تلاش روزمره ما براي دستيابي به اين اهداف موثر باشد.
در يک مطالعه، پژوهشگران انگليسي و استراليايي در بررسي حدود 1000 زوج دوقلوهاي همسان و غيرهمسان ژنهايي را يافتهاند که نيمي از صفات شخصيتي را کنترل ميکنند که افراد را شاد ميکنند و عوامل ديگر مانند روابط با ديگران، سلامتي و شغل مسوول بقيه احساس خوشبختي ما است. دکتر تيم بيتس، از دانشگاه ادينبورو در اسکاتلند که سرپرست اين تحقيق بوده است، در اين باره ميگويد: «يافتههاي ما نشان داد که نيمي از تفاوتها از لحاظ شادي افراد منشا ژنتيکي دارد. اين يافتهها بسيار غافلگيرکننده بود.»
رابطه ژن و شادي
پژوهشگران از داوطلباني در سنين بين 25 تا 75 پرسشهايي درباره شخصيتشان و اينکه چقدر از زندگيشان راضي هستند، پرسيدند. از آنجايي که دوقلوهاي همسان داراي ژنهاي مشابه هستند و دوقلوهاي ناهمسان اينگونه نيستند، پژوهشگران توانستند ژنهاي مشترکي را بيايند که به صفات معين شخصيتي منجر ميشود و فرد را مستعد شاد شدن ميکند.
بر اساس نتايج اين پژوهش50 درصد تفاوتها در احساس شادي به ژنهايي مربوط ميشود که باعث ميشوند صفات شخصيتي مانند اجتماعي، فعال، پايدار و سختکوش و باوجدان بودن در فرد به وجود آيد.
بيتس ميگويد: «بررسي نشان داد که دوقلوهاي همسان در يک خانواده از لحاظ شخصيت و احساس خوشبختي و شادي بسيار به هم شبيه هستند، اما برعکس دوقلوهاي ناهمسان تنها حدود 50 درصد از اين لحاظ شباهت دارند.»
شخصيتي که شادي ايجاد ميکند
اين يافتهها ميتواند کمک بزرگي به پژوهشگراني کند که در تلاش هستند بفهمند چرا افراد افسرده ميشوند و چه چيزي باعث ميشود افراد متفاوت شاد يا ناشاد شوند. افراد داراي صفات شخصيتي مثبت در واقع ممکن است ذخيرهاي از شادي داشته باشند که در اوقات پراسترس آن را به کار مياندازند.
بيتس ميگويد: «يک پيامد مهم داشتن شخصيتي آرام، قابلاتکا و خونگرم اين است که منبعي – که ما آن را «ذخيره عاطفي» ميناميم – فراهم ميکند که شادي آينده را باعث ميشود.»
رابطه سن و شادي
بررسي ديگري که در اين مورد انجام شده است نشان ميدهد که ميزان شادي فردي بستگي به الگويي بزرگتر، فرافرهنگي و جهاني دارد که به سن فرد مربوط است.
در اين بررسي که پژوهشگران دانشگاه وارويک در انگليس سرپرستي آن را به عهده داشتند، از 2 ميليون نفر در بيش از 70 کشور جهان درباره ميزان شاديشان نظرخواهي شد.
نتايج نشان داد که ميزان شادي در طول عمر نموداري U شکل دارد. به اين معنا که از جواني تا ميانه دهه چهل زندگي با افزايش سن ميزان شادي فرد کاهش مييابد، اما پس از آن شروع به افزايش ميکند و در افراد سالمند دوباره به اوج خود ميرسد (البته اين مساله در مورد افراد خيلي پير با بيماريهاي شديد صادق نيست).
در سراسر جهان افرادي که در دهه 40 زندگي قرار داشتند نسبت به افراد جوانتر يا پيرتر احساس شادي کمتري را بيان کرده بودند و پايينترين نقطه ميزان شادي فرد در اين بررسي در حدود 44 سال قرار داشت. اما در 44 سالگي چه اتفاقي رخ ميدهد؟ خيليچيزها، اما هيچکدام از آنها را نميتوان علت اصلي ناخوشنودي از زندگي شمرد. مساله نگراني در مورد بچهها نيست. در اين بررسي حتي افراد بدون فرزند هم که در اين سن قرار داشتند نسبت به افراد جوانتر يا پيرتر مشابه خود کمتر احساس خرسندي داشتند. بررسي آماري همچنين نشان داد اين منحني تغيير شادي در سنين مختلف به درآمد، وضع ازدواج يا تحصيلات ربطي ندارد.
اين پژوهشگران ميگويند علت کاهش شادي در ميانسالي در اين است که به آرزوهاي ناممکنش پي ميبرد- درد از دست رفتن جواني و فهميدن اينکه نميتواند به همه چيزهايي که آرزو داشته، برسد باعث ناخشنودي فرد ميشود، اما فرد در سنين بالاتر با پذيرش واقعيات و خودآگاهي دوباره با زندگي صلح ميکند. برخي کارشناسان هم علت اين تغيير را در اين ميدانند که احساساتي مانند نفرت، خشم و بيزاري با افزايش سن کاهش پيدا ميکند، به اين خاطر که ما ياد ميگيريم کمتر به نظر ديگران در مورد خودمان اهميت بدهيم يا شايد به اين خاطر که ميتوانيم از موقعيتهايي که دوست نداريم، پرهيز کنيم.
آيا واقعا شادي دست ما نيست؟
حتي اگر عواملي خارج از تسلط ما مانند ژنها و سن و سال شادي ما را تعيين کند، اين امر به معناي آن نيست که نميتوان از زندگي لذت برد.
دکتر بيتس ميگويد: «ما خوشبين به دنيا آمدهايم. اغلب افراد فکر ميکنند که از بقيه شادتر هستند.» بيتس ميگويد: «حتي اگر ما جز آن اکثريت خوشاقبال نباشيم که ژنهاي شادي را دارند، باز هم 50 درصد رضايت از زندگي دست ماست.»
او براي شادتر بودن پيشنهاد ميکند که همان صفات شخصيتي را تقليد کنيم که افراد شاد دارند: «با ديگران رابطه برقرار کنيم حتي اگر با معدودي از افراد باشد، اهداف قابل دسترسي براي خودمان تعيين کنيم، براي رسيدن به آنها پشتکار به خرج دهيم و موانع و مشکلات را در پيش چشم داشته باشيم.»
منبع :
۱ دیدگاه »
دیدگاه شما
HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>













همانطور كه آبراهام لينكلن گفته است « اكثريّت انسانها به همان اندازه اي شاد هستند كه تصميم گرفته اند » . اتّفاقاتي كه در طول زندگي برايمان روي مي دهند به اندازه نحوه برخورد ما با اتّفاقات تعيين كننده شادي ما نيستند . ممكن است فردي كه هم اكنون كارش را از دست داده حال تصميم بگيرد كه از اين فرصت به منظور اخذ تجربه كاري جديد بهره ببرد ، مسوليّت هاي تازه اي را امتحان كند و استقلال در محلّ كار را تمرين كند . ديگري ممكن است در همين شرايط تصميم بگيرد كه خود را از يك ساختمان بيست طبقه پرت كند و به قائله خاتمه دهد . در يك موقعيّت مشخّص يك فرد خوشحال مي شود و ديگري تصميم به خود كشي مي گيرد ! فردي مصيبت را مي بيند و ديگري فرصت را .
ممكن است مطلب را در اينجا كمي ساده كرده باشم امّا اين واقعيّت همچنان باقيست كه ما خود تصميم مي گيريم كه چه واكنشي در زندگي داشته باشيم ( و حتّي اگر تسلّط خود را هم از دست بدهيم باز هم در اين مورد تصميم مي گيريم . ممكن است بگوييم « اوضاع براي من كمي بيش از حد دشوار شده است . فكر مي كنم كه براي مدّتي عقلم را از دست خواهم داد ! » )
در هر حال ، شاد زيستن هميشه آسان نيست . شاد زيستن مي تواند يكي از بزرگترين مبارزاتي باشد كه ما با آن روبرو هستيم و گاه مي تواند تمام تصميمات ، پافشاري ها و انضباط فردي اي را كه براي خود گرد آورده ايم تصاحب كند . باليدگي به اين معناست كه مسئوليّت شادي خود را بپذيريم و تصميم بگيريم كه بر داشته هاي خود خيلي بيشتر از نداشته هايمان تمركز كنيم . چون ما خود تعيين كننده افكارمان هستيم لزوماً شادي مان در كنترل خود ماست . ديگران تعيين كننده افكار ما نيستند . براي شاد زيستن به تمركز بر افكار شاد نياز است . امّا هر چند وقت يكبار عكس اين را انجام مي دهيم ؟ چرا اغلب به تعريف و تمجيد هاي نسبت داده شده به ما بي اعتنايي مي كنيم و با اين وجود مدّت ها روي واژگان نامهربانانه اي كه به ما نسبت داده شده انگشت مي گذاريم ؟ اگر شما اجازه بدهيد كه يك تجربه بد يا گفتاري ناخوشايند ذهن شما را اشغال كند از نتايج آن رنج خواهيد برد . به خاطر داشته باشيد كه شما در كنترل ذهن تان به سر مي بريد .
اكثريّت افراد تعريف و تمجيد ديگران را فقط چند دقيقه و اهانت ها را سالياني دراز به خاطر مي سپارند . اين افراد همچون جمع آوري كنندگان زباله اي هستند كه زباله هاي بيست سال پيش را هم با خود حمل مي كنند . ممكن است اين افراد بگويند « من هنوز به خاطر دارم كه او در سال 1963 چگونه مرا چاق و احمق فرض كرد ! » به احتمال زياد اين افراد تعريف و تمجيدي را كه ديروز به آنها نسبت داده شده است فراموش مي كنند امّا هنوز زباله هاي سال 1963 را با خود به همه جا حمل مي كنند .
به خاطر دارم در سن بيست و پنچ سالگي يك روز به خود آمدم و تصميم گرفتم كه به بدبختي پايان دهم . با خود فكر كردم « اگر مي خواهي كه روزي به يك آدم واقعاً شاد تبديل شوي چرا هم اكنون شروع نمي كني ؟ » آن روز تصميم گرفتم كه بسيار شادتر از گذشته زندگي كنم . حيرت زده شدم چرا كه واقعاً موفقيّت آميز بود ! بعد ها از انسانهاي شاد ديگر پرسيدم كه « چگونه به اين شادي رسيده ايد ؟ » دقيقاً پاسخ آنها به طور يكنواخت بازتابي از تجربه من بود . آنها مي گفتند « ما به اندازه كافي بدبختي ، اندوه و عذاب روحي و تنهايي را متحمّل شده ايم و تصميم گرفتيم كه اوضاع را تغيير بدهيم » .
گزيده كلام :
گاهي اوقات شاد زيستن مي تواند كار طاقت فرسايي باشد . همچون نگهداري از يك خانه زيبا بايد از اين گنجينه محافظت كنيد و زباله ها را بيرون بيندازيد . شاد زيستن به جستجوي خوبي ها نياز دارد . فردي چشم انداز زيبا را مي بيند و ديگري پنجره كثيف را . حقّ انتخاب با شماست كه چه چيزي را ببينيد و به چه چيزي فكر كنيد .
كازانتزاكيس مي گويد : « قلم مو و رنگ در اختيار شماست . بهشت را نقّاشي كنيد و سپس در آن وارد شويد » .
بخشی از کتاب راز شاد زیستن….