رفتن

raftan

اندیشه زاد از سر بی مغز به در کن 

همچو ماه تمام از دل خویش زاد سفر کن

 

شکرانه بیداری از این راه مرو تند

هر خفته که یابی به سر پای خبر کن

 

مقراض ره دور نظرهای بلند است

قطع نظر از مردم کوتاه نظر کن

 

در دامن ساحل چه بود غیر خس و خار 

یک چند سفر در دل دریای خطر کن

ماندن

safar2

مرا آن دل كه بر دريا زنم نيست

ز پا اين بند خونين بركنم نيست

اميد آنكه جان خسته ام را

به آن نا ديده ساحل افكنم نيست

قدرت باور

beliefشخصي سر كلاس رياضي خوابش برد. زنگ را زدند بيدار شد و با عجله دو مسأله را كه روي تخته سياه نوشته شده بود يادداشت كرد و با اين «باور» كه استاد آن را به عنوان تكليف منزل داده است به منزل برد و تمام آن روز و آن شب براي حل كردن آن‌ها فكر كرد. هيچ يك را نتوانست حل كند. اما طي هفته دست از كوشش برنداشت. سرانجام يكي از آن‌ها را حل كرد و به كلاس آورد. استاد به كلي مبهوت شد زيرا آن را به عنوان دو نمونه از مسايل غير قابل حل رياضي داده بود.

شوق

flying_birds

موئينه به تن كردي و بي ذوق تپيدي     آنگونه تپيدي كه به جايي نرسيدي

                                   در انجمن شوق تپيدن دگر آموز

اميد

prayer3

تو مگو ما را بدان شه بار نيست             با كريمان كارها دشوار نيست

« ورودی‌های تازه‌تر · ورودی‌های پیشین »